گروه بین الملل عصرقانون: محمدعلی حسننیا
سفر لاریجانی به عراق و لبنان، دارای سه پیام است؛ نخستین پیام به کشورهای عربی بود مبنی بر اینکه ایران، مقاومت عراق و لبنان را رها نخواهد کرد. پیام دوم به به کشورهای منطقهای و فرامنطقهای بود مبنی بر اینکه ایران از آن انفعالی که پس از شهادت سردار سلیمانی دچارش شده بود، خارج شده و مجددا به منطقه بازگشته و سیاستهای خاورمیانهای ما هم در اختیار آقای لاریجانی است. نهایتا پیام سوم این سفر، به گروههای مقاومت بود. در بین شیعیان لبنان، این باور به وجود آمده بود که ایران آنان را تنها گذاشته است و حتی میخواهد بر سرشان با آمریکا معامله کند. پیام سوم سفر آقای لاریجانی، این بود که چنین برداشتهایی درست نیست و پروژه منطقهای ایران کاملا از سایر پروندهها نظیر هستهای جداست؛ شاید ایران بخواهد با کارتهای منطقهای خود بازی کند، اما این بدین معنا نیست که میخواهد با این کارتها وارد معامله با غرب شود.
اما هیچ کدام اینها اهمیتی ندارد. ضمن اینکه اگرچه رئیسجمهور لبنان در دیدار با علی لاریجانی بر عزم کشورش برای خلع سلاح حزبالله تاکید کرد، اما در جلسات خصوصی گفت که برای انجام این کار، تحت فشار آمریکا و عربستان قرار دارد. اما در مورد نواف سلام، نخستوزیر لبنان، وضعیت کمی متفاوت است، زیرا اساسا حضور او در این جایگاه، بازی آمریکا و عربستان بود و حتی چند روز پیش از انتخاب سلام، فرستاده آمریکا در سفری به لبنان، با بخشی از احزاب این کشور گفتوگو و آنان را وادار به رایدادن به سلام کرد.
تا کنون کسی نتوانسته با ابزارهای سیاسی مانند قطعنامه ۱۷۰۱ یا فشارهای رسانهای حزبالله را خلع سلاح کند، توماس باراک، فرستاده آمریکا، طرحی را برای خلع سلاح حزبالله به رئیسجمهور و نخستوزیر لبنان ارائه داد تا آن را در دولت تصویب کنند و دولت نیز بدون اینکه حتی اسم طرح را تغییر دهد، آن را تصویب کرد. اما چون میدانند خلع سلاح حزبالله با فشار سیاسی ممکن نیست، به ارتش دستور دادهاند طرحی را برای این کار تا پایان سال جاری ارائه دهد. البته که حتی دولت لبنان هم میداند که تحقق این امر ممکن نیست، کما اینکه رئیسجمهور این کشور در جلسه کابینه اعلام کرد ارتش نمیتواند با توسل به زور حزبالله را خلع سلاح کند. آقای لاریجانی نیز در این سفر تاکید کرد که ایران خلع سلاح مقاومت را نمیپذیرد.
بازیگران مختلفی اعم از ایران، عربستان، آمریکا، فرانسه، اسرائیل و… در تحولات لبنان دخیل اند، ضربالمثلی در لبنان وجود دارد که میگوید «یا توافق یا هیچ چیز». تنها راهحل در این کشور، توافق تمام گروهها بر سر موضوعات است. در گذشته نیز دیدیم که لبنان چندین سال فاقد رئیسجمهور و نخستوزیر مکلف بود، تا اینکه حزبالله و جنبش امل رضایت دادند و آن گره باز شد. در مورد خلع سلاح حزبالله نیز اگر تمام گروهها نتوانند بر سر یک راهکار به توافق برسند، لبنان به سمت یک جنگ داخلی و حتی تنشهای مسلحانه پیش خواهد رفت که بدترین سناریوست. ممکن هم هست که کار به اعتراضات خیابانی کشیده شود که امری مرسوم در لبنان است و جریانات ۸ مارس و ۱۴ مارس نیز در خیابان شکل گرفت و اساسا بسیاری از تصمیمات لبنان طبق اتفاقات درون خیابان گرفته میشود و با شلوغی خیابانها، تازه قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای سر یک میز مینشینند.
ایده راهبرد دفاع ملی بهترین راهکار برای لبنان است، در پارلمان عراق لایحهای در حال بررسی است که بر اساس آن، حشدالشعبی سازماندهی میشود، ذیل نخستوزیری قرار میگیرد، اعضای آن درجه و حقوق دریافت میکنند و این گروه که حدودا ۲۸۰ هزار عضو دارد، به عنوان یک نیروی مستقل از ارتش رسمیت مییابد و شکل یک ارتش دوم ساماندهیشده و قانونی، پیدا میکند. ایران نیز با این طرح موافقت کرده و سفر لاریجانی به بغداد نیز در حمایت از این طرح صورت گرفته بود. راهبرد دفاع ملی در لبنان نیز میتواند چیزی مانند همین باشد تا بر اساس آن، حزبالله به یک بسیج مردمی متشکل از تمام طوایف شیعه، سنی، مسیحی، دروزی و… تبدیل شود و در ذیل دولت، سامان یابد. اگر چنین طرحی در لبنان ارائه شود، حمایت ایران و حزبالله را نیز جلب میکند؛ به شرط اینکه اسرائیل از مناطق اشغالی جنوب لبنان خارج شود و تضمین دهد که مجددا به لبنان حمله نمیکند.
ارتش لبنان به لحاظ آموزشی در چنان ضعفی قرار دارد که اگر حزبالله سلاحهای خود را تحویلش دهد، اصلا نمیتواند با این تسلیحات کار کند. لذا اگر اکنون حزبالله سلاح خود را تحویل دهد، قطعا دولت لبنان این تسلیحات را به آمریکا و عربستان منتقل میکند و اسرائیل به راحتی میتواند مانند همان کاری که در سوریه میکند را در لبنان نیز انجام دهد. اکنون دولت لبنان نه برای فردای پس از گرفتن سلاح حزبالله برنامهای دارد و نه حاضر است به راهبردی جدید تن دهد. بنابراین، مسأله خلع سلاح حزبالله هم به لحاظ مسائل داخلی لبنان و هم به لحاظ موضوعات خارجی آن، بسیار پیچیده است. آمریکا و عربستان هم میدانند که اگر خیلی روی این موضوع پافشاری کنند، شاید مجددا آن شورشهای گسترده داخلی سال ۲۰۰۸ در لبنان رخ دهد.
برخی راهبرد ادغام حزبالله در ارتش را پیشنهاد میکنند،حزبالله یک نیروی شبهنظامی است، نه یک ارتش کلاسیک و مدون. اصلا حتی در صورت ادغام در ارتش لبنان، این ارتش چطور میتواند حقوق اعضای حزبالله را بدهد؟ طی سالهای اخیر، ارتش لبنان به شدت در پرداخت حقوق کارمندان خود ناتوان شده است و هر بار آمریکا در حد ۲۰۰، ۳۰۰ میلیون دلار به آن کمک میکند تا فقط بتواند حقوقها را بپردازد. چنین ارتشی چطور میتواند به یک باره بیش از ۲۰ هزار نیروی حزبالله را در خود جای دهد؟ حزبالله با ادغام در ارتش یا حتی خلع سلاح مخالفتی ندارد، به شرط اینکه ابتدا یک راهبرد دفاع ملی نوشته و در آن برای آینده تصمیمگیری شود. اما صحبتهای دولت لبنان کاملا دیکتهشده است و فقط میخواهند سلاح را از حزبالله بگیرند و آن را به یک حزب سیاسی تبدیل کنند، بدون اینکه هیچ برنامهای برای آینده کشورشان داشته باشند.
آمریکا و عربستان هم در امور داخلی لبنان دخالت میکنند. این دو کشور حتی برای لبنان دیکته میکنند که چه کسی نخستوزیر شود. سعد حریری، نخستوزیر سابق لبنان، تحت فشار عربستان مجبور به استعفا شد و حتی اکنون نیز اجازه حضور در سیاست را ندارد. ایران نیز در در لبنان دخالت میکند، البته که طبیعتا آقای لاریجانی نمیتواند رسما چنین چیزی را بگوید. اما دخالت ما به شکل حمایت از محور مقاومت و شعیان لبنانی است. این رویکرد از قبل انقلاب هم وجود داشته؛ کما اینکه امام موسی صدر نیز از جریانات شیعی لبنان حمایت میکرد و شاه پهلوی هم نسبت به این جریانات حمایتهای مالی به عمل میآورد. بنابراین، اصلا دخالت قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای در لبنان امری کاملا مرسوم است.
موضوع در پارلمان عراق نیز تصویب شد و قرار است رئیس حشدالشعبی، حکم وزیر را پیدا کند و در جلسات امنیتی دولت نیز حضور یابد. آمریکا این موضوع را نپذیرفته، زیرا بخشهایی از حشدالشعبی را تروریست میداند و به علاوه آمریکا نمیخواهد حشدالشعبی به صورت یک ارتش دوم در عراق فعال باشد، زیرا خودش میتواند در ارتش اصلی عراق دخالت کند، اما در مورد حشدالشعبی نمیتواند چنین کاری انجام دهد. البته نخستوزیر عراق این موضوعات را رد و اعلام کرده که حشدالشعبی صرفا یک نیروی مردمی است.
https://asrghanoon.ir/?p=134097
نظرات