برلین در مسیر افول؛ چالش اعتبار جهانی آلمان در سایه حمایت از تلآویو
آلمان روزگاری با پشتوانه سنت فلسفی و عقلانیت سیاسی خود بهعنوان موتور محرک اروپا شناخته میشد، اما تحولات سالهای اخیر نشان میدهد سیاست خارجی برلین بهتدریج از آن میراث فاصله گرفته است.
در حالیکه آلمان روزگاری با پشتوانه سنت فلسفی و عقلانیت سیاسی خود بهعنوان موتور محرکه اروپا شناخته میشد، تحولات سالهای اخیر نشان میدهد سیاست خارجی برلین بهتدریج از آن میراث فاصله گرفته و در برخی پروندههای حساس بینالمللی، بهویژه در قبال غرب آسیا، در مسیری پرهزینه و مناقشهبرانگیز قرار گرفته است. رویکرد دولت آلمان در قبال تحولات منطقهای، بهویژه جنگ غزه و مسائل مرتبط با ایران، با انتقادات فزایندهای در سطح افکار عمومی و نخبگان سیاسی مواجه شده است؛ انتقاداتی که بر دو محور «دوگانگی در استانداردهای حقوق بشری» و «همسویی یکجانبه با رژیم صهیونیستی» متمرکز است. فاصله از میراث عقلانیت سیاسی آلمان که در سدههای گذشته با اتکا به سنت فکری متفکران بزرگ خود، نقشی تعیینکننده در شکلدهی به اندیشه سیاسی اروپا ایفا میکرد، امروز از سوی منتقدان به عدول از همان میراث متهم میشود. آنان معتقدند برلین بهجای ایفای نقش متوازن و میانجیگر، در برخی پروندهها به بازیگری منفعل در چارچوب سیاستهای تلآویو بدل شده است. چالش دوگانگی در ادعای حقوق بشر حمایت قاطع مقامات آلمانی از اقدامات رژیم صهیونیستی در جنگ غزه، بهویژه در شرایطی که گزارشهای متعددی از تلفات گسترده غیرنظامیان منتشر شده، پرسشهایی جدی درباره معیارهای حقوق بشری برلین ایجاد کرده است. منتقدان میگویند هنگامی که مفهوم حقوق بشر به ابزاری سیاسی برای فشار بر برخی کشورها و اغماض نسبت به برخی دیگر تبدیل شود، اعتبار اخلاقی سیاست خارجی یک دولت بهشدت آسیب میبیند. آلمان از تأمینکنندگان مهم تسلیحات برای اسرائیل محسوب میشود و همین موضوع، دامنه انتقادات نسبت به نقش این کشور در تحولات غزه را افزایش داده است. منتقدان همچنین یادآور میشوند که آلمان بهعنوان کشوری با سابقه آغاز دو جنگ جهانی، بیش از دیگران باید نسبت به پیامدهای رویکردهای تنشزا در نظام بینالملل حساس باشد. از نگاه آنان، هرگونه موضعگیری که شائبه حمایت از گسترش درگیریهای نظامی را ایجاد کند، با مسئولیت تاریخی برلین همخوانی ندارد. در همین چارچوب، اظهارات برخی چهرههای سیاسی آلمان نیز واکنشبرانگیز بوده است. از جمله مواضع منتسب به «رودریش کیزهوتر»، عضو حزب دموکرات مسیحی و کمیسیون امور خارجه پارلمان آلمان، درباره ضرورت اقدام نظامی علیه ایران که با انتقادهایی در محافل سیاسی و رسانهای روبهرو شد. این مواضع در شرایطی مطرح شده که «فریدریش مرتس» بهعنوان رهبر حزب دموکرات مسیحی، نقش پررنگی در جهتدهی به گفتمان سیاست خارجی این جریان دارد. پروندههای باز در روابط تهران–برلین در حافظه تاریخی ایرانیان، موضوع حمایت برخی شرکتهای آلمانی از رژیم صدام در تجهیز به مواد و فناوریهای مرتبط با سلاحهای شیمیایی، همچنان بهعنوان یک مطالبه حلنشده باقی مانده است. خانوادههای قربانیان این حملات سالهاست خواستار شفافسازی، عذرخواهی رسمی و جبران خسارت هستند؛ موضوعی که به باور ناظران، میتواند بر ادعاهای حقوق بشری برلین سایه بیفکند. از دیگر محورهای انتقادی، نحوه برخورد آلمان با برخی گروههای معارض جمهوری اسلامی ایران است. برگزاری تجمعات این گروهها در شهرهایی چون برلین و مونیخ و اعطای مجوز فعالیت به آنان، در حالی صورت میگیرد که برلین همزمان تلاشهایی را برای قراردادن برخی نهادهای ایرانی در فهرستهای تحریمی یا تروریستی دنبال کرده است؛ امری که از نگاه تهران مصداق استاندارد دوگانه تلقی میشود. در مجموع، منتقدان سیاست خارجی آلمان معتقدند تداوم این روند میتواند جایگاه تاریخی و اعتبار بینالمللی این کشور را با چالش جدی مواجه کند. آنان بر این باورند که جامعه و نخبگان آلمانی باید نسبت به پیامدهای حمایتهای بیقید و شرط از تلآویو و اتخاذ مواضع تنشزا علیه ایران بازاندیشی کنند؛ چراکه هزینههای چنین رویکردی نهتنها متوجه منطقه، بلکه متوجه آینده و اعتبار خود آلمان نیز خواهد بود.