تنظیمات
اندازه فونت :
چاپ خبر
گروه : general133
حوزه : اخبار برگزیده, اخبار مهم, بین الملل
شماره : 146428
تاریخ : 15 اردیبهشت, 1405 :: 12:39
نحوه جنگیدن حزب الله که معادلات جنگ را تغییر داد! حزب‌الله محاسبات را برهم زد و قواعد درگیری را از برتری به فرسایش تغییر داد.

گروه بین الملل عصرقانون:
محمدعلی حسن‌نیا ️
آنچه در جنوب لبنان جریان دارد، صرفاً یک ناراحتی موقتی برای ارتش متجاوز در اجرای یک طرح نظامی یا یک شکست تاکتیکی نیست. بلکه لحظه‌ای آشکارگر از شکست یک الگوی کامل در تفکر استراتژیک است. مسئله به اشتباه در تخمین یک هدف یا زمان‌بندی مربوط نمی‌شود، بلکه به این واقعیت مرتبط است که «اسرائیل» بر اساس فرضیاتی ناشی از تجارب قبلی وارد جنگ شد و با آنها به عنوان حقایقی ثابت برخورد کرد، در حالی که دشمن از آن تجربیات درس گرفته و رفتار و ابزارهای خود را بازتعریف کرده بود. از این رو، «کمین استراتژیکی» که «اسرائیل» گمان می‌کرد پهن کرده، نه تنها خنثی شد، بلکه علیه خودش عمل کرد. در نگاه کلی، به نظر می‌رسد «اسرائیل» الگوی ذهنی خود از جنگ ۲۰۲۴ را بازتولید کرده است: برتری آتشین، ترورهای هدفمند، تخریب ساختاری گسترده، و ایجاد شوکی که این بار باید دشمن را به سمت فروپاشی یا پذیرش شرایط تحمیلی سوق دهد. این تصور مبتنی بر خوانشی خاص از خودداری حزب‌الله از پاسخ به تجاوزات اسرائیل در ۱۵ ماه پس از آن جنگ بود و بر تخمین‌های اغراق‌آمیزی از نتایج این روند که با جنایت «پیجر» آغاز شد، استوار بود.
اسرائیل عقب‌نشینی واکنش‌های حزب‌الله را نشانه ضعف تعبیر کرد، در حالی که این عقب‌نشینی در واقع بخشی از بازآرایی، فرصتی برای عبرت‌گیری و هماهنگ کردن ابزارها و تاکتیک‌ها با تحولات پس از «طوفان‌الاقصی» بود. روند درگیری‌ها و نتایج آن تا کنون نشان می‌دهد که فرضیاتی که حزب‌الله با آنها حرکت کرد، برخلاف تخمین‌های فرماندهی دشمن، به طور کلی دقیق بوده است.
اینجاست که تحول اساسی رخ می‌دهد: هدف دیگر جلوگیری از ضربه به خودی خود نیست، بلکه محدود کردن اثر استراتژیک آن است. از این منظر می‌توان فهمید که چگونه ضربات گسترده به فروپاشی مدنظر طرح اسرائیل منجر نشد، بلکه به گذار سریع به الگویی متفاوت از تعامل انجامید که دیگر مبتنی بر معادله «ضربه و پاسخ» نیست، بلکه به معادله‌ای پیچیده‌تر تبدیل شده است: ضربه‌ای که از قبل برای دریافت آن آماده می‌شویم (نه حذف آن)، همراه با مهار پیامدهای آن، و سپس فرسایش تدریجی که توزیع فشار را در طول زمان بازتعریف می‌کند.
در این معادله، برتری نظامی مستقیم توانایی خود برای تولید یک نتیجه قاطع را از دست می‌دهد، زیرا با دشمنی روبرو می‌شود که به دنبال جلوگیری از آن نیست، بلکه به دنبال جذب آن و طولانی کردن آثار آن است. این دقیقاً همان تحول در مسیر درگیری است: از تلاش اسرائیل برای ایجاد یک شوک تعیین‌کننده، به درگیری اجباری در یک جنگ فرسایشی که دشمن ابزارهای قطعی کردن آن را در اختیار ندارد.
این تحول در «منطقه امنیتی» که اسرائیل دوباره آن را تحمیل کرده، متجلی شد. این منطقه به جای اینکه کمربندی بازدارنده برای جلوگیری از تهدید باشد، به فضایی برای درگیری دائمی تبدیل شد، جایی که حضور نظامی اسرائیل خود به هدفی ثابت برای عملیات‌های پویا تبدیل گردید. بدین ترتیب، کنترل بر زمین -که supposed to برتری بخشد- به یک محدودیت تبدیل شد؛ زیرا حرکت ارتش را محدود کرد و آن را مجبور به دفاع مستمر از نیروهایش نمود، در حالی که واحدهای مقاومت با انعطاف‌پذیری، بهره‌گیری از عدم تمرکز سازمانی و هزینه پایین عملیات‌ها حرکت می‌کردند. بنابراین، دیگر سؤال این نیست: «چه کسی زمین را کنترل می‌کند؟» بلکه: «چه کسی الگوی درگیری را درون آن تحمیل می‌کند؟»
این تحول فقط میدانی نبود، بلکه به سطح عمیق‌تری از ادراک نیز کشیده شد. اسرائیل با ذهنیتی مبتنی بر نتایج تجربه قبلی وارد جنگ شد، در حالی که حزب‌الله بر اساس منطق درس گرفته شده از آن تجربه حرکت می‌کرد. از این رو، یک شکاف ادراکی تعیین‌کننده پدید آمد: یک طرف الگو را تکرار می‌کند و طرف دیگر آن را توسعه می‌دهد. وقتی این اتفاق می‌افتد، تکرار خود به نقطه ضعفی تبدیل می‌شود، زیرا به دشمن قدرت بیشتری برای پیش‌بینی و آماده‌سازی می‌دهد.
در این بستر، تشدید تنش دیگر مسیری خطی به سوی قاطعیت نیست، بلکه به ابزاری برای مدیریت درگیری در چارچوب‌های مشخص تبدیل شده است. اسرائیل تشدید را از طریق گسترش دامنه ضربات و استقرار مجدد زمینی به کار گرفت، اما خود را با عواملی خارجی (به‌ویژه وابستگی به تصمیم آمریکایی و درهم تنیدگی صحنه لبنان با مسیرهای گسترده‌تر مرتبط با ایران) محدود یافت. این محدودیت‌ها توانایی آن را برای تبدیل برتری نظامی به نتیجه قاطع محدود کرد، در حالی که حزب‌الله از آنها برای تعمیق الگوی فرسایش، بدون لغزش به سمت رویارویی همه‌جانبه، بهره برد.
حزب‌الله محاسبات را برهم زد و قواعد درگیری را از برتری به فرسایش تغییر داد.
در سطح بازدارندگی، شاهد فرسایشی از نوع خاصی بودیم. «اسرائیل» هنوز قادر به وارد کردن خسارات بزرگ است، اما این توانایی دیگر برای دستیابی به هدف سیاسی‌اش کافی نیست. در مقابل، حزب‌الله نتوانست «اسرائیل» را از اجرای ضربات بازدارد، اما موفق شد از قاطعیت، تحمیل اراده و فرسایش یک‌جانبه جلوگیری کرده و قواعد درگیری را محدود کند. این تحول نشان‌دهنده گذار کانون ثقل از «توانایی انجام فعل» به «توانایی خنثی کردن نتایج آن و کنترل مسیرهای آن» است که یکی از برجسته‌ترین تحولات در جنگ‌های نامتقارن محسوب می‌شود.
در این معادله، زمان دیگر عنصری خنثی نیست، بلکه خود به میدان نبرد تبدیل شده است. اسرائیل برای تثبیت روایت خود و دستیابی به اهدافش به نتایج سریع نیاز دارد، در حالی که حزب‌الله با بهره‌گیری از زمان برای بازتوزیع هزینه‌ها و فرسایش تدریجی دشمن، از این کار جلوگیری می‌کند. بنابراین، عامل زمان به نفع کسی است که بتواند آن را به خوبی به کار گیرد. با هر روز اضافی، فرضیاتی که اسرائیل بر اساس آنها جنگ را آغاز کرد، فرسوده می‌شود و واقعیتی جدید مبتنی بر فرسایش و تحلیل رفتن تدریجی تثبیت می‌گردد. از این منظر، می‌توان آنچه رخ داد را نه به عنوان یک شکست نظامی مستقیم، بلکه به عنوان ناتوانی در تبدیل موفقیت عملیاتی به یک اثر استراتژیک فهمید. این امر به کمبود توانایی بازنمی‌گردد، بلکه به خللی در فرضیاتی بازمی‌گردد که اسرائیل تصمیمات خود را بر آنها بنا کرده است و این یکی از برجسته‌ترین نقاط برتری حزب‌الله محسوب می‌شود.
در نگاه به آینده، مشخص می‌شود که بارزترین نتیجه در سناریوهای مختلف این است که اسرائیل دیگر مسیر درگیری را آن‌طور که فرض می‌کرد، کنترل نمی‌کند و حزب‌الله موفق شده است معادله «جلوگیری از قاطعیت» را از میدان نبرد به آگاهی محافل تخمین و تصمیم‌گیری در رژیم صهیونیستی منتقل کند. بنابراین، گفتمان اسرائیلی به سمت اهداف بلندمدت برای منحل کردن حزب‌الله تمایل پیدا کرده است، نه شرط‌بندی بر قاطعیت سریع که پیش از این حاکم بود.
بنابراین، جوهر آنچه رخ داد به «موازنه قوا» محدود نمی‌شود، بلکه به «موازنه ادراک» نیز کشیده می‌شود. اسرائیل در حالی وارد جنگ شد که فکر می‌کرد ابتکار عمل را در دست دارد، اما کشف کرد که ابتکار واقعی در نخستین ضربه نیست، بلکه در آنچه پس از آن می‌آید است و این از دست او خارج شد. حزب‌الله نه تنها از «کمین استراتژیک» ارتش دشمن جلوگیری کرد، بلکه آن را تغییر مسیر داده و نتایجش را معکوس ساخت. در چنین جنگی، دیگر سؤال «چه کسی قوی‌تر است؟» نیست، بلکه «چه کسی توانایی بیشتری برای انطباق دارد؟» زیرا این توانایی است که در نهایت مسیر و نتایج جنگ را تعیین می‌کند.

© 2026 تمام حقوق این سایت برای خبرگزاری عصر قانون محفوظ می باشد.