تنظیمات
اندازه فونت :
چاپ خبر
گروه : general133
حوزه : اخبار مهم, سیاست
شماره : 150557
تاریخ : 27 تیر, 1405 :: 18:19
مرز صلح و شرافت در ذهن رئیس دولت اصلاحات! اصرار بر صلح شرافتمندانه، نه مصداق فضیلت اخلاقی بلکه نماد یک خطای ادراکی و راهبردی بزرگ محسوب می‌شود.

به گزارش گروه سیاسی عصر قانون:- سخنان اخیر رئیس دولت اصلاحات از سوی بسیاری از نقادان و تحلیلگران حوزه علوم سیاسی و روابط بین الملل مورد توجه قرار گرفته است. در این سخنان، سید محمد خاتمی از کلیدواژه‌ای تحت عنوان "صلح شرافتمندانه" یاد کرده و خود را طرفدار آن دانسته است. اگرچه در ظاهر این سخنان ایده‌آل‌گرایانه و تزیین شده، برخی مخاطبان را جذب می‌کند اما با واقعیات و حقایق گذشته، جاری و آتی در دنیای امروز فرسنگ‌ها فاصله دارد!

 تأکید بر «صلح شرافتمندانه» در برابر دشمنی که نه به قواعد اخلاقی پایبند است، نه به تعهدات خود وفادار می‌ماند و اساساً خصومت آن با نظام و ملت ایران یک دشمنی ماهوی و ریشه‌دار است، در عمل می‌تواند تعارض‌های جدی در سطح مفهومی، راهبردی و سیاسی ایجاد کند. مسئله اصلی اینجاست که صلح، وقتی معنا و کارکرد واقعی پیدا می‌کند که طرف مقابل (دشمن) به میزانی از شرافت یا حداقل قوانین بازدارنده و محدودیت‌های هنجاری پایبند باشد!

اگر یک طرف، صلح را صرفاً تاکتیکی برای تجدید قوا، نفوذ، فریب یا تحمیل بیشتر بداند، اصرار بر صلح شرافتمندانه، نه مصداق  فضیلت اخلاقی ، بلکه در بهترین حالت نماد یک خطای ادراکی و راهبردی بزرگ محسوب می‌شود!

نخستین تعارض، تعارض میان «زبان اخلاق» و «واقعیت میدان» است. وقتی دشمنی ماهیتاً بر حذف، تضعیف یا استحاله شما متمرکز است، سخن گفتن از صلح شرافتمندانه بدون توجه به این واقعیت، نادیده‌گرفتن ماهیت خصومت و ساده‌سازی آن است.

در این حالت، واژه شرافت در معادله‌ای به‌کار می‌رود که یک‌سوی آن  یعنی کاخ سفید اساساً به شرافت، عهد، انصاف یا قواعد انسانی باور ندارد. نتیجه آن است که مفهومی اخلاقی، در زمینی نامتقارن مصرف می‌شود و همین عدم تقارن، می‌تواند به سوءبرداشت در داخل و سوءاستفاده در خارج منجر شود.

دومین تعارض، در سطح افکار عمومی و ادراک اجتماعی شکل می‌گیرد. وقتی جامعه سال‌ها با شواهد روشن از دشمنی عمیق، خیانت، فشار، تحریم، تهدید یا تجاوز روبه‌رو بوده است، تأکید مکرر بر صلح با چنین دشمنی، اگر به‌درستی تبیین نشود، ممکن است به دو برداشت متناقض منتهی شود: یا نشانه‌ای از ضعف تلقی شود، یا نشانه‌ای از ساده‌انگاری. در هر دو حالت، سرمایه روانی جبهه داخلی آسیب می‌بیند. جامعه‌ای که باید در برابر تهدید هوشیار، منسجم و مقاوم باقی بماند، ممکن است دچار سردرگمی تحلیلی شود؛ به‌ویژه اگر پیام صلح، بدون تبیین همزمان منطق بازدارندگی، قدرت و بی‌اعتمادی راهبردی مطرح شود.

سومین تعارض، تعارض در سطح رفتار دشمن است. دشمن بی‌اخلاق و تروریست آمریکایی ، از پیام‌های صلح‌طلبانه لزوماً برداشت مثبت نمی‌کند؛ بلکه چه‌بسا آن را نشانه‌ای از فرسودگی، تردید یا آمادگی برای عقب‌نشینی بداند. در چنین شرایطی، به جای کاهش فشار، ممکن است بر شدت فشارها بیفزاید.

چهارمین تعارض، به حوزه راهبرد بازمی‌گردد. هر نظام سیاسی برای بقا و پیشرفت، نیازمند انسجام در تعریف دوست، دشمن، تهدید و فرصت است. اگر در سطح گفتمانی، دشمن ماهوی همچنان دشمن معرفی شود، اما در سطح پیام سیاسی، از صلح شرافتمندانه با او سخن گفته شود، بدون آنکه حدود، شروط و الزامات این صلح دقیقاً روشن باشد، نوعی دوگانگی راهبردی پدید می‌آید. این دوگانگی می‌تواند دستگاه تصمیم‌گیری، بدنه نخبگانی و حتی نیروهای میدانی را دچار ابهام کند. در سیاست، ابهام کنترل‌نشده نه نشانه انعطاف، بلکه منبع اختلال است.

آیا رئیس دولت اصلاحات نسبت به چنین قواعد مبرهنی در حوزه‌های ادراکی، شناختی و سیاسی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران آگاه نیست؟! البته از فردی که هنوز حاضر به اعلام برائت از عملکرد وقیحانه و غیرقابل توجیه خود در جریان فتنه آمریکایی-صهیونیستی سال 1388 نیست، انتظار دیگری وجود ندارد!

© 2026 تمام حقوق این سایت برای خبرگزاری عصر قانون محفوظ می باشد.