تنظیمات
اندازه فونت :
چاپ خبر
گروه : general133
حوزه : اجتماعی, اخبار مهم
شماره : 151520
تاریخ : 10 مرداد, 1405 :: 19:16
روایت زنانه یک پزشک از جنگ/ماجرای جلیقه نجاتی که برای نوزادان دوخته شد درشرایطی که دشمنان مناطق غیرنظامی کشور را هدف قرار می‌دادند امید همچنان در دل بخش‌های زنان و نوزادان جاری بود.

به گزارش گروه اجتماعی عصر قانون: چند دقیقه از بامداد نخستین روز بهار گذشته بود؛ اما پیش از آن‌که عطر نوروز در شهر بپیچد، غرش جنگنده‌های دشمن در آسمان شنیده شد. درست در همان ساعت، در بلوک زایمان یک بیمارستان زنان و زایمان در جنوب تهران، صدای گریه نوزادی برخاست؛ صدایی که در میان همهمه جنگ، از هر انفجاری رساتر، خبر از پیروزی زندگی می‌داد. اتاق زایمان برای چند لحظه غرق لبخند شد؛ مادری اشک شوق ریخت، ماما نفسی از سر آسودگی کشید و پزشکی که ساعت‌ها بر بالین او ایستاده بود، نوزاد را آرام در آغوش مادر گذاشت. همان لحظه، موج انفجاری در چند کیلومتر آن‌سوتر، شیشه‌های ساختمان‌ها را به لرزه درآورد. کسی اما از جای خود تکان نخورد. انگار همه می‌دانستند که در آن اتاق، مأموریتی بزرگ‌تر از ترس در جریان است؛ پاسداری از لحظه‌ای که نامش «تولد» است. روزهایی که دشمن، شهرهای ایران را آماج حملات خود قرار داد، آتش جنگ تنها بر ساختمان‌ها ننشست؛ کودکان، نوزادان، زنان باردار و بیماران نیز از گزند آن در امان نماندند. حتی بیمارستان‌ها، که در همه فرهنگ‌ها و قوانین، حریم امن جان انسان‌ها به شمار می‌روند، از آسیب این تجاوز مصون نماندند؛ برخی آسیب دیدند، برخی ناچار به تخلیه بخشی از خدمات خود شدند و برخی دیگر، زیر سایه تهدید، بی‌وقفه به کار ادامه دادند اما جنگ، هر قدر هم سهمگین باشد، یک حقیقت را هرگز نتوانسته از جهان بگیرد؛ زندگی، همیشه راهی برای ادامه دادن پیدا می‌کند. در همان روزهایی که اخبار از آمار شهدا، مجروحان و ویرانی‌ها می‌گفت، در اتاق‌های زایمان، روایت دیگری در حال نوشته شدن بود؛ روایتی که نه با صدای انفجار، بلکه با نخستین گریه یک نوزاد آغاز می‌شد. هر تولد، انگار جمله‌ای تازه بود در پاسخ به تمام آنچه جنگ می‌خواست بر این سرزمین تحمیل کند؛ گواهی زنده بر اینکه حیات، سرسخت‌تر از مرگ است و امید، از دل تاریک‌ترین روزها نیز جوانه می‌زند. در آن روزها، قهرمانان این روایت، روپوش سفید بر تن داشتند. پزشکان، ماماها، پرستاران و کارکنان درمان، با وجود همه دشواری‌ها، بیمارستان را ترک نکردند. آنان خوب می‌دانستند مادری که با هزار امید، فرزندش را تا آستانه تولد رسانده است، نباید اضطراب را در چهره درمانگرش ببیند. پس ترس‌هایشان را پشت لبخندهایشان پنهان کردند، خستگی را در سکوت فرو بردند و با همان دستانی که بارها جان بیماران را نجات داده بود، نوزادان را یکی پس از دیگری به آغوش مادران‌شان سپردند. شاید بسیاری از مردم، روایت جنگ را بیشتر با صدای موشک‌ها بشناسند، اما حقیقت این است که سرنوشت یک سرزمین، تنها در میدان نبرد نوشته نمی‌شود؛ گاهی در اتاق زایمانی رقم می‌خورد که چند قدم آن‌سوتر، موج انفجار شیشه‌هایش را می‌لرزاند و با این حال، چراغش خاموش نمی‌شود. بیمارستان مهدیه، یکی از همین فصل‌های ناگفته جنگ است؛ بیمارستانی که در روزهای نبرد، میان آماده‌باش‌های پی‌درپی، مدیریت بحران، پذیرش مصدومان و نگرانی از آسیب دیدن بخش‌های درمانی، اجازه نداد معجزه تولد متوقف شود. دکتر شهرزاد زاده‌مدرس، رئیس بیمارستان مهدیه در گفت‌وگو با خبرنگار اجتماعی ماجرای مدیریت بیمارستان زیر سایه جنگ رمضان و حملات ناجوانمردانه دشمن آمریکایی صهیونی علیه این کشور را این‌گونه روایت می‌کند: «واقعاً نمی‌شود همه این اتفاقات را یک‌باره تعریف کرد. هر گوشه‌ای از این ماجرا خودش یک روایت جداگانه دارد. اما به هر حال، تجربه بسیار عجیبی بود؛ تجربه‌ای که شاید هیچ‌کدام از ما در طول عمر کاری‌مان به این شکل با آن مواجه نشده بودیم؛ علیرغم پشت سر گذاشتن جنگ تحمیلی و دفاع مقدس 8 ساله، جنگ 12 روزه و بعد از آن جنگ رمضان، تجربه‌ای کاملاً متفاوت بود که در شرایط بسیار خاصی اتفاق افتاد.» جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران , بهداشت و درمان , بیمارستان , زنان , متخصص زنان و زایمان , وی روایت خود از روزهای آغازین جنگ رمضان را این‌طور ادامه می‌دهد: «نهم اسفند بود. آن روز طبق روال معمول، همراه اعضای گروه مدیریتی بیمارستان برای بازدید از بخش‌ها در حال حرکت بودیم که ناگهان صدای انفجار بسیار مهیبی شنیدیم. همه همان‌جا متوقف شدیم؛ آن روز بدون اینکه بدانیم چه غم بزرگی در حال وقوع است، برنامه‌هایمان را لغو کردیم و سریع به دفتر ریاست و مدیریت بیمارستان برگشتیم و تیم مدیریت بحران را تشکیل دادیم.» او ادامه داد: «از قبل، برای شرایط جنگ و حملات احتمالی آمادگی‌هایی داشتیم و برنامه‌های خوبی در این زمینه تدوین شده بود. به همین دلیل بلافاصله پس از اطلاع از حمله دشمنان علیه کشورمان، جلسه مدیریت بحران تشکیل شد. بخشی از آموزش‌هایی که پس از جنگ 12 روزه برای کارکنان برگزار کرده بودیم، در همان روزها بسیار به کار آمد؛ آموزش‌هایی مانند مدیریت بحران، مدیریت استرس، نحوه برخورد با مصدومان انبوه، احیای قلبی-ریوی پایه و پیشرفته، اطفای حریق و مانورهایی که پیش از این به‌صورت مستمر اجرا کرده بودیم، همه این آموزش‌ها باعث شد بتوانیم سریع‌تر شرایط را مدیریت کنیم. مهم‌ترین چالش ما در همان ساعات ابتدایی، برنامه‌ریزی نیروی انسانی بود زیرا بیمارستان مانند یک اداره نیست که بتوان بخشی از کارکنان را دورکار کرد بنابراین باید خیلی سریع بخش‌ها را تجمیع می‌کردیم، شیفت‌ها را تغییر می‌دادیم، تعدادی از نیروها را به مرخصی می‌فرستادیم و برای گروهی دیگر شیفت‌هایی چندروزه تعریف می‌کردیم. البته از قبل برای چنین شرایطی برنامه بحران آماده کرده بودیم زیرا ما هر ماه علاوه بر برنامه عادی، یک برنامه ویژه بحران هم تنظیم می‌کنیم و در چنین شرایطی بلافاصله همان برنامه جایگزین برنامه معمول می‌شود. به همین دلیل به کارکنان اعلام کردیم افرادی که در شیفت هستند، در صورت امکان تا 72 ساعت در بیمارستان بمانند و افرادی که قصد خروج دارند، در این فاصله برای وضعیت فرزندان و خانواده خود برنامه‌ریزی کنند تا بتوانند در شیفت‌های بعدی بدون دغدغه حضور داشته باشند.» زنانی که در روزهای جنگ، پناه مادران شدند آن‌چه مدیریت این صحنه جنگی را سخت‌تر می‌کرد، تصمیم‌گیری برای حضور کارکنانی بود که خود نیز زن و مادر نوزادان و شیرخواران بودند، اما باید برای نجات جان سایر مادران باردار و دارای فرزند، از خودگذشتگی می‌کردند، مدرس ادامه می‌دهد: «حدود 90 درصد کارکنان بیمارستان ما را بانوان تشکیل می‌دهند و طبیعتاً مدیریت این شرایط بسیار دشوار بود و یکی از چالش‌های جدی ما، کارکنان باردار و همچنین پرسنلی بودند که فرزند شیرخوار یا کودک زیر 6 سال داشتند؛ برای حل این مشکل، فضایی را داخل بیمارستان برای اسکان پزشکان، پرستاران و خانواده‌های آنان در نظر گرفتیم تا امکان اجرای شیفت‌های تجمیعی فراهم شود. به عنوان مثال، شرایط را به گونه‌ای مهیا کردیم که اگر پرستاری قرار بود سه روز متوالی در بیمارستان بماند، همسر یا خانواده‌اش نیز امکان اقامت در بیمارستان را داشته باشند.» اهمیت این حضور فداکارانه و از خودگذشتگی زنان کادر درمان، آن‌جاست که ماهانه 400 تا 500 نوزاد در این بیمارستان متولد می‌شوند؛ زاده‌مدرس با اشاره به این آمار می‌افزاید: «در تمام مدتی که حملات ادامه داشت و کشور درگیر شرایط جنگی بود، مهم‌ترین دغدغه ما این بود که ضمن حفظ کیفیت خدمت‌رسانی به بیماران، از فرسودگی نیروهای درمانی نیز جلوگیری کنیم و بتوانیم با مدیریت صحیح، خدمات درمانی را بدون وقفه ادامه دهیم زیرا مادرانی که با مشکلات بارداری مراجعه می‌کردند، بیش از هر چیز نیازمند آرامش و اطمینان بودند. در کنار آن، آمادگی کادر درمان برای انجام زایمان‌ها، مراقبت ایمن از نوزادان و مدیریت بخش‌های ویژه نوزادان (NICU) اهمیت بسیار زیادی داشت.» چالش جابه‌جایی نوزادان نارس و ماجرای جلیقه نجاتی که برای بخش نوزادان دوخته شد رئیس بیمارستان مهدیه، یکی از بزرگ‌ترین چالش‌ها در شرایط بحران را نوزادان نارس بستری در بخش NICU عنوان می‌کند، نوزادانی که به تجهیزات حیاتی متصل هستند و طبیعتاً امکان خروج سریع آن‌ها از بخش یا انتقالشان به خارج از بیمارستان وجود ندارد. زاده‌مدرس به حل چالش این بخش نیز اشاره کرده و می‌گوید: «از همان ابتدا به این فکر کردیم که اگر بیمارستان هدف حمله قرار گرفت یا حادثه‌ای در اطراف آن رخ داد، چگونه می‌توانیم کاری کنیم تا نوزادان بستری آسیب نبینند. نخستین تصمیم ما این بود که هر نوزادی را که امکان ترخیص زودتر از موعد داشت، در اولویت ترخیص قرار دهیم تا تعداد نوزادان بستری تا حد امکان کاهش یابد. همچنین تخت نوزادان را از کنار پنجره‌ها به نقاط امن‌تر بخش منتقل کردیم تا در صورت وقوع موج انفجار، احتمال آسیب کاهش پیدا کند. اقدامات استانداردی مانند ایمن‌سازی شیشه‌ها نیز انجام شد. همچنین در هر شیفت نیز به مسئول و سرپرستار بخش تأکید کرده بودیم که پیش از شروع کار، وظایف هر یک از پرستاران را در صورت بروز حادثه مرور کنند؛ اینکه اگر اتفاقی افتاد، هر پرستار مسئول انتقال و مراقبت از کدام نوزاد خواهد بود تا در لحظه بحران هیچ ابهامی وجود نداشته باشد.» رئیس بیمارستان مهدیه به ابتکاری که به پیشنهاد یکی از پرستاران بیمارستان اجرا شد و نگرانی مادران و کادر درمان را کم کرد اشاره کرده و می‌گوید: «یکی از ابتکارهای بسیار ارزشمندی که در بیمارستان اجرا شد، این بود که پیش‌بندها و جلیقه‌های ویژه‌ای طراحی و در مدت کوتاهی دوخته شد که روی آن سه محفظه بزرگ تعبیه شده بود. با استفاده از این پیش‌بندها، هر پرستار می‌توانست به‌طور هم‌زمان سه نوزاد را در شرایط اضطراری با خود حمل کرده و از محل خطر خارج کند. این ابتکار واقعاً بسیار جالب و کاربردی بود.» جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران , بهداشت و درمان , بیمارستان , زنان , متخصص زنان و زایمان , در میانه رسیدگی به مادران باردار و طنین گریه نوزادان، حملات دشمن آمریکایی ـ صهیونیستی به نقاط مختلف پایتخت، وظیفه‌ای دیگر را نیز بر دوش کادر درمان گذاشته بود؛ بیمارستانی که مأموریت اصلی آن مراقبت از مادران و نوزادان و رقم زدن لحظه‌های تولد بود، ناگهان بخشی از ظرفیت خود را به پذیرش و درمان مجروحان جنگی اختصاص داد؛ جایی که روایت شیرین آغاز زندگی، با تلخی زخم‌های جنگ درهم آمیخت.  زاده‌مدرس با اشاره به حمله به یک مرکز در نزدیکی بیمارستان و انتقال مجروحان در ایام جنگ رمضان به این مرکز درمانی نیز می‌گوید: «متأسفانه در چندکیلومتری بیمارستان محلی مورد هدف قرار گرفته بود و تعدادی از افراد نیز در آن حادثه به شهادت رسیدند. شدت موج انفجار به اندازه‌ای بود که ساختمان بیمارستان نیز به لرزه درآمد. در کمتر از 10 دقیقه، حدود 25 تا 30 نفر که یا مجروح شده بودند یا بر اثر شدت حادثه دچار اضطراب و شوک شده بودند، به بیمارستان منتقل شدند. ما بلافاصله روند پذیرش و درمان آن‌ها را مدیریت کردیم. افرادی که نیاز به خدمات تخصصی مانند مغز و اعصاب یا سایر تخصص‌ها داشتند، سریعاً ارجاع داده شدند و اقدامات اولیه درمانی برای همه بیماران انجام شد.» پیامد خاموش جنگ برای زنان باردار رئیس بیمارستان مهدیه در ادامه، به بخش دیگری از پیامدهای خاموش جنگ اشاره می‌کند؛ روایتی از مادران بارداری که نامشان هرگز در فهرست مجروحان ثبت نمی‌شود، اما اضطراب ناشی از صدای انفجارها، موج حملات و روزهای پرالتهاب جنگ، جسم و روانشان را درگیر می‌کند؛ آسیب‌هایی که گاه خود را در قالب عوارض بارداری، انقباضات زودرس و دیگر مشکلات جسمی و روحی نشان می‌دهد، بی‌آن که در هیچ آماری به چشم بیاید: «بسیاری از زنان نیز به دلیل شدت انفجارها و شرایط جنگی دچار اضطراب و وحشت شده بودند و در حالت حملات عصبی به بیمارستان مراجعه می‌کردند. طبیعتاً این شرایط بر روحیه بیماران، به‌ویژه مادران باردار، نیز تأثیر گذاشته بود. وقوع انفجارها در نزدیکی بیمارستان و لرزش ناشی از موج انفجار، نگرانی و اضطراب زیادی در میان مراجعه‌کنندگان نیز ایجاد می‌کرد. این ترس کاملاً طبیعی بود و آثار آن را به‌وضوح در رفتار مادران بارداری که به ما مراجعه می‌کردند مشاهده می‌کردیم. در همان روزها، بسیاری از افرادی که برای مشکلات معمول پزشکی باید به مراکز درمانی مراجعه می‌کردند، از ترس شرایط جنگی مراجعه خود را به تعویق می‌انداختند. استرس ناشی از جنگ، تنها یک فشار روانی نبود و آثار جسمی آن را نیز در بیماران مشاهده می‌کردیم. برای مثال، بسیاری از بیماری‌های زنان، از جمله خونریزی‌های غیرطبیعی، می‌تواند در پی استرس‌های شدید بروز پیدا کند. در مادران باردار نیز این فشارهای روحی می‌تواند پیامدهای جدی‌تری به همراه داشته باشد؛ از کاهش آرامش مادر گرفته تا ایجاد انقباضات رحمی و حتی افزایش احتمال زایمان زودرس. بنابراین، آسیب‌های روحی و روانی ناشی از جنگ، به‌ویژه برای زنان باردار، مادران دارای فرزند شیرخوار و سایر گروه‌های آسیب‌پذیر، گاه جبران‌ناپذیر است.» پرستاری که از کشور خارجی برای خدمت به ایران آمد وی در عین حال با اشاره به روحیه مثال‌زدنی مردم و کادر درمان در روزهای جنگ، بیان می‌کند: «دشمنان ما گمان می‌کردند با چنین اقداماتی می‌توانند مردم را دچار یأس و ناامیدی کنند یا با وارد کردن آسیب به غیرنظامیان، به اهداف خود برسند اما آن‌چه ما در بیمارستان دیدیم، دقیقاً برعکس این تصور بود. مردم نه‌تنها عقب‌نشینی نکردند، بلکه همدلی و همراهی بیشتری با یکدیگر پیدا کردند. نمونه‌های بسیار ارزشمندی از این روحیه ایثار را نیز در میان کارکنان شاهد بودیم. یکی از پرستاران ما که همسر و فرزندانش در یکی از کشورهای خارجی همسایه زندگی می‌کنند و معمولاً بین ایران و محل زندگی خانواده‌اش در رفت‌وآمد است، به محض آغاز حملات، بدون هیچ تردیدی به ایران بازگشت. او می‌گفت: «من باید در ایران و کنار همکاران و بیمارانم باشم.» از همان روزهای نخست، هر شیفتی که با کمبود نیرو مواجه می‌شد، داوطلبانه مسئولیت آن را می‌پذیرفت و می‌گفت: من هستم و هر جا لازم باشد می‌ایستم.»

© 2026 تمام حقوق این سایت برای خبرگزاری عصر قانون محفوظ می باشد.