طرد شدگی؛ خط پایانی برای نظام کهنه آموزش و پرورش!
همراه با بازگشت آموزش مجازی، بار دیگر آموزش در خانه به یکی از گزینههای مورد توجه برخی خانوادهها تبدیل شده؛ موضوعی که مدیران مدارس نسبت به پیامدهای آن برای آینده دانشآموزان هشدار میدهند.
به گزارش گروه اجتماعی عصر قانون: عطیه جواره: قدم به داخل ساختمان مدرسه میگذارم، اولین چیزی که نگاهم را به خود جلب میکند، راهروی بلندی است که در انتهایش تابلوی کوچک «دفتر مدیریت» خودنمایی میکند و بوی نیمکتهای نو که هنوز رنگ و جلایشان از بین نرفته، سرتاسر راهرو را پر کرده است. اما پیش از آنکه به دفتر مدیریت مدرسه برسم، صدای خنده و همهمه دانشآموزانی که بعد از ماهها دوری اجباری، دوباره به بهانه کلاسهای تابستانی دور یک دیگر جمع شدهاند، من را چند قدم از مسیرم منحرف و ناخودآگاه قدمهایمرا کند میکند و از لابهلای درهای نیمهباز نگاه کوتاهی به داخل کلاسها میاندازم.
همین نیمنگاه ها کافی است تا ذهنم، بیاجازه، سالها به عقب برگردد؛ به صبحهایی که دلمان میخواست چند دقیقه بیشتر زیر پتو بمانیم، اما دیدن دوستان، معلم محبوب یا حتی زنگ تفریح، شوق از یاد رفته را به خاطر میآورد و ما را تا مدرسه میکشاند. خیره به کلاس درس، صدای ناظم مدرسه از سالهای دور، درست زمانی که بچهها از ایستادن در صف صبحگاه خسته میشدند و این پا و آن پا کردنشان صف را چون شاخههای بیدی که در باد تاب میخورند، شکل میداد، در گوشم میپیچد: «یک روزی دلتون برای همین صف ایستادنها تنگ میشه.»
آن روزها، هیچکداممان حرف ناظم را جدی نمیگرفتیم و منتظر بودیم هرچه زودتر مراسم صبحگاه تمام شود. اما حالا، سالها بعد، همان لحظات به یکی از دلتنگکنندهترین خاطراتی زندگیمان بدل شدهاست. اما نسل امروز، باتوجه به شرایط کنونی کمتر فرصت کردهاند چنین خاطرهای را زندگی کنند. هنوز چند ماه از بازگشت دانشآموزان به مدرسه نگذشته بود که جنگ، مدارس را از روزهای سال تحصیلی به تعطیلی کشاند و بار دیگر کلاسهای درس، جای خود را در صفحه تلفنهای همراه و رایانهها باز کرد. نسلی که قرار بود مدرسه را با زنگ تفریح، دوستی به خاطر بسپارد، حالا بیشتر زمان سالهای تحصیلی خود را پشت نمایشگرها سر میکند.
بیشک آموزش مجازی، در این روزها، ضرورتی برای حفظ جان و امنیت دانشآموزان بود؛ ضرورتی که نمیشد آن را نادیده گرفت. اما این شیوه آموزش، در کنار همه مزیتهایش دغدغههای تازهای هم برای والدین به وجود آورد؛ دغدغههایی که دیگر فقط به افت تحصیلی محدود نمیشود بلکه به نگرانی خانوادهها درباره کیفیت آموزش و آینده تحصیلی فرزندانشان تا افزایش تمایل به آموزش خانگی و حذف حضور دانش آموزان در مدرسه گسترش یافته است. اما برای پیدا کردن کموکیف ابعاد متفاوت این دغدغهها، راهی یکی از مدارس پسرانه شدم تا از مشکلات آموزش مجازی و آینده مدارس با مدیر مدرسه گفتوگویی داشته باشم که ماحصل آن را در ادامه میخوانید.
ثبات تحصیل اولین قربانی تعطیلی مدارس
به دفتر مدیریت میرسم؛ بخار از لیوان داغ چای بلند میشود و نور آفتاب درست به لوحها و تقدیرنامههای نصب شده به دیوار اتاق میتابد و توجه هر بینندهای را به خود جلب میکند. مدیر مدرسه درست مقابلم مینشیند و منتظر شروع گفتوگو میشود. نگاهم را از روی دیوار اتاق میگیرم و برای اولین سوال میپرسم: با تعطیلی مدارس در روزهای جنگ و بازگشت دوباره آموزش مجازی، آیا احساس میکنید نظام آموزشی بار دیگر در همان مسیری قرار گرفت که دوران کرونا پشت سرگذاشت؟
مدیر مدرسه، قبل از پاسخ، چند ثانیه سکوت میکند. انگار هنوز روزهای کرونا برایش تمام نشده است و جواب میدهد: «تا حد زیادی بله. البته شرایط جنگ با کرونا تفاوت های زیادی داشت. اما نکته ای که من رو درست مثل دوران کرونا نگران کرد بازگشت احساس بیثباتی در روند آموزشی بود! تجربه آموزشی و مدیریتی به من ثابت کرده که بچهها بیشتر از هر چیزی در مسیر آموزشی به ثبات احتیاج دارند.
دانش آموزان نیازمند این هستند که بدونن فردا صبح مدرسه هست، معلمشون سر کلاسه، زنگ تفریح دارن، دوستاشون رو میبینن و زندگیشون یه نظم مشخص داره. وقتی این نظم چند بار مکررا به هم بریزه، نه تنها برنامه درسی بلکه احساس امنیتشون هم آسیب میبینه، که همین ثبات نداشتن، اثر خیلی زیادی در روند تحصیلی دانش آموزان داره!
و این اتفاق باعث شد ما دوباره به همون زمان کرونا برگردیم با توجه به این موضوع که شرایط جنگی خیلی خیلی سخت تر از زمان همه گیری بیماری بود. تقریبا بچه ها تا روزهای آخر اسفند دقیقا نمیدونستن باید چه جوری فعالیتهای آموزشی رو ادامه بدن و ما این سردرگمی و بهم ریختگی رو بیشتر در دانش آموزان سال دوازدهمی مشاهده کردیم.»
تقریبا دست خالی از دوران کرونا
مکثی میکنم و از او میپرسم: با توجه به دوران کرونا، هیچ راهکاری برای کنترل شرایط و حفظ آرامش و ثبات تحصیلی دانش آموزان کسب نکرده بودید؟ مدیر جرعه ای از چایش را مینوشد و میگوید: «اگر بخواهم منصفانه نگاه کنم، نمیشه گفت هیچ تجربهای کسب نشد. بالاخره کرونا یک نقطه عطف بسیار بزرگ در آموزش بود. خیلی از معلمها کار با ابزارهای آموزش مجازی رو یاد گرفتن، زیرساختهای فضای مجازی برای تدریس ساخته و حتی نسبت به قبل بهتر شد و خب تمام اینها جزو تجربیات به دست اومده از مقطع کرونا بود. ولی واقعیت این هست که مدیریت بحران، فقط داشتن سامانه آموزشی مناسب برای برگزاری کلاس آنلاین نیست. تجربه ثابت کرده، وقتی یک بحران تازه اتفاق میافته که مدارس رو به تعطیلی طولانی مدت دچار میکنه کل نظام آموزشی کشور به یک باره دچار شوک میشه و مجبوره دوباره از صفر شروع کنه.»
«انگار تجربههای قبلی فقط برای همون مقطع استفاده و بعد کنار گذاشته میشن. این برداشت شخصی من هست اما احساس میکنم در نظام آموزشی ما بحران محور هستیم. یعنی متناسب با هر بحران سعی میکنیم یک برنامهای برای پیش برد اهداف آموزشی تنظیم کنیم. با اینکه ما در نظام آموزشی باید برنامه محور باشیم و برای هر شرایط یک برنامه ریزی دقیق داشته باشیم. برای مثال بعد از همهگیری بیماری انتظار میرفت برای هر پیشآمد ناگهانی، چه جنگ، چه زلزله، چه هر اتفاق دیگهای که ممکنه مدرسه رو تعطیل کنه، از قبل برنامه مناسب و آمادهای داشته باشیم، هم برای آموزش، هم برای جبران عقبماندگیها و هم برای حمایت روحی و روانی از دانشآموزان، تا با آسیبهای دوران کرونا مواجه نشیم. اما همونطور که میدونید این اتفاق نیافتد! »
برگزاری کلاسهای آموزشی اما با کیفیت پایین!
مدیر نفسی تازه میکند و گویی که یاد اهمیت کیفیت آموزشی افتاده باشد، ادامه میدهد: «مثلا طی این دورانی که مجبور به تعطیلی کلاسها شدیم، بیشتر دغدغهمون این بود که فقط کلاس درس برگزار بشه تا بچهها از دروس عقب نمونن، اما کمتر از خودمون میپرسیم اصلاً دانشآموز در شرایط جنگی آمادگی یاد گرفتن مباحث جدید رو داره یا نه؟ بچهای که چند شب با اضطراب خوابیده، یا خانوادهاش درگیر نگرانیهای امنیتی بوده، طبیعیه تمرکز همیشگی رو نداشته باشه. این درسی بود که میتونستیم از دوران کرونا هم بگیریم و برای حل این مشکل به دنبال راه چاره میگشتیم. اما متاسفانه بدون راهحل باقی موند و الان دوباره گریبانگیر آموزش شده! به نظر من تجربه های کسب شده از دوران کرونا به یک نظام پایدار برای مدیریت بحرانهایی از این دست تبدیل نشده و تا وقتی این اتفاق نیفته، هر بحران جدید دوباره زخم نگرانیهای قدیمی رو باز میکنه»
آموزش مجازی و آسیبهای پنهان آن
صحبتهایش که تمام میشود سری تکان میدهم و نیمنگاهی به همان راهروی خلوتی که فقط چندروزی است با قدمهای دوباره دانشآموزان جان تازه گرفته، میاندازم و از مدیر مدرسه درباره آسیبهای تدریس غیرحضوری میپرسم و او جواب میدهد: «معمولاً تا حرف از آسیب در این شرایط میشه، همه سراغ نمرات دانش آموزان میرن و اگر معدل پایین بیاد، میگیم دانشآموز آسیب دیده. ولی به نظر من، مهمترین آسیبها اصلاً در کارنامه ثبت نمیشن. من هر روز بچههایی رو میبینم که قبلاً در حین کلاس سؤال میپرسیدن، نظر میدادن، فعال بودن، اما الان ترجیح میدن ساکت باشن. دانشآموزانی که قبلاً در کارهای گروهی پیشقدم بودن، حالا خودشون رو حتی از جمع کنار میکشن. بعضیها زودتر عصبانی میشن و گروهی هم حوصله ارتباط با بقیه رو ندارن. این موارد در هیچ کارنامهای دیده نمیشه، اما از نظر من بسیار مهمترند و اثرات خیلی عمیقتری در زندگی دانشآموزان نسبت به افت چند نمرهای در یک درس دارن.»
تحصیل در خانه جایگزین حضور در مدرسه!
ناگهان زنگ تفریح به صدا در میآید و چند دانش آموز همانطور که دستانشان را دور گردن یکدیگر حلقه کرده اند و بلند بلند از خاطرات روزهای جنگ برای یکدیگر تعریف میکنند، نگاه مدیر را به سمت حیاط مدرسه میچرخاند؛ جایی که به اعتقاد او، دانش آموزان نحوه زندگی کردن را میآموزند. همین نگاه، مسیر گفتوگو را به سوال بعدی میرساند و میپرسم: این روزها برخی خانوادهها ترجیح میدهند خودشان آموزش فرزندشان را برعهده بگیرند و دانشآموز فقط برای امتحانات به مدرسه مراجعه کند. آیا شماهم این تغییر نگرش را در میان اولیا احساس کردهاید؟
مدیر این بار بدون مکث، گویی که این سوال را بارها از زبان والدین شنیده باشد جواب میدهد: «بله... کاملاً. حتی نسبت به یکی دو سال پیش هم این حرف بیشتر شنیده میشود. قبلاً شاید یک یا دو خانواده چنین نظری داشتن، ولی الان تو جلسات اولیا یا موقع ثبتنام، بارها پیش اومده که والدین میپرسن که امکانش هست فقط بچه من موقع امتحان مدرسه بیاد و خودم تدریس خصوصی داشته باشم؟ این سوال، برای من نشونه یک تغییر نگاه بزرگ هست؛ تغییری که میشه گفت به صورت جدی از دوران کرونا شکل گرفت و حالا با هر بحران دوباره، خودش رو بیشتر نشون میده.
البته من نمیتونم خانوادهها رو سرزنش کنم. اونها بر اساس یک تجربه این درخواست رو مطرح میکنن. تجربهای که ریشه در آموزش مجازی ضعیف داره که دانش آموزان رو به سمت خودتحصیلی میبره و از طرفی هم والدین مشاهده کردن که فرزندشون در منزل درس خونده و امتحان داده و به پایه بالاتر رفته. به همین خاطر هم تاحدودی طبیعیه که الان با خودشون بگن شاید دوباره هم بشه همین کار رو کرد. اما مسئله این هست که والدین جوانب منفی این تصمیم رو نمیبینن!» او کمی بر روی صندلیاش جابهجا میشود و ادامه میدهد: «مشکل از جایی شروع میشود که مدرسه رو فقط به کتاب و امتحان خلاصه میکنیم. اگر واقعاً مأموریت مدارس فقط درس دادن بود، شاید میشد مدرسه رو به خونه منتقل کرد. اما نقش مدرسه خیلی بیشتر از اینها است.»
مقصر فقط خانواده نیست!
بعد از چند لحظه سکوت، بی آنکه سوالی بپرسم، او بحث را به سمت آموزشوپرورش میبرد: «البته به نظر من، باید از کسانی که در این نظام مشغول به کار هستند هم بپرسیم چرا اصلاً این درخواست از سوی والدین مطرح میشه؟ و باید به این دو سوال جواب بدیم که آیا نظام آموزشی موفق به جلب اعتماد والدین به روند تحصیلی در مدارس شده؟ و یا آیا به اندازه کافی درباره نقش تربیتی مدرسه با والدین صحبت شده است؟ اگر جواب این سوالات منفی باشه، طبیعیه که بخشی از خانوادهها دنبال مسیرهای دیگری برای آموزش به فرزندانشون باشن!»
درس خواندن در خانه و از دست رفتن سرمایه نظام آموزشی
از او میپرسم: اگر درس خواندن در خانه به یک الگوی فراگیر تبدیل شود، چه پیامدهایی در انتظار نظام آموزشی خواهد بود؟ مدیر، این بار با لحنی جدیتر جواب میدهد: «اگر روزی به این نقطه برسیم، به نظرم مدرسه مهمترین سرمایه خودش رو از دست میده. چون مدرسه هیچوقت فقط برای انتقال مطالب کتب درسی ساخته نشده و اگر قرار باشه دانشآموز فقط برای امتحان بیاد مدرسه، یعنی بخش بزرگی از فلسفه وجودی مدرسه رو کنار گذاشتیم.»
او میگوید دغدغه خانوادهها را کاملاً درک میکند، اما معتقد است پاسخ این دغدغه، حذف مدرسه نیست: «الان خیلی از خانوادهها میگن چرا باید هزینه مدارس رو متحمل بشیم و برای چی فرزندمون رو مدرسه ثبت نام کنیم؟ من خوب به خاطر دارم که یکی از والدین اصرار داشت که فرزندش در محیط مدرسه دچار استرس و اضطراب میشه و با توجه به عملکرد دانشآموز در زمان آموزش مجازی به این نتیجه رسیدند که فرزندشون در خونه درس بخونه! این موضوع که سیستم آموزشی ما ممکنه برای دانش آموزان همراه با استرس باشه برای من مدیر قابل درک هست. ولی راه حل این نیست که مدرسه رو حذف کنیم. بلکه باید به دنبال مسیرهایی باشیم که این استرس رو کاهش میده و البته باید بتونیم به والدینی که این نظر رو دارند نشون بدیم مدرسه چه ارزش افزودهای داره؛ ارزشی که هیچ آموزش خانگیای نمیتونه جای اون رو بگیره.»
او با اشاره به تجربه سالهای مدیریتش میگوید: «دانشآموز هر روز، بدون اینکه خودش متوجه باشه، در مدرسه مهارتهای زندگی رو تمرین میکند. احترام گذاشتن، قانونمداری، مسئولیتپذیری، صبر، همکاری، پذیرفتن تفاوتها... تمام این خصایص در محیط مدرسه آموخته میشه. شاید یک فایل آموزشی بتونه فرمول ریاضی رو یاد بده، اما نمیتونه به یک نوجوون یاد بده چطور اختلافاتش رو با دوستانش حل کنه. یا چطور در کار گروهی مسئولیت قبول کنه. البته باید بگم که من این موضوع رو فقط یک مسئله آموزشی نمیبینم؛ این یک مسئله اجتماعی است. اگر روند تمایل به آموزش در خانه گسترش پیدا کنه چند سال بعد با نسلی روبهرو خواهیم شد که اطلاعات علمی خوبی داره، اما در ارتباط با دیگران، کار تیمی، مسئولیتپذیری یا حتی مدیریت هیجان دچار مشکل است و این اثرات حذف حضور در مدرسه نهایتا در دانشگاه، محیط کار، خانواده و کل جامعه خودش رو نشون میده و علتش فقط به همین خاطر هست که ما نقش یکی از مهمترین نهادهای تربیتی در جامعه رو کمرنگ کردیم.»
آموزش مجازی و مرگ اشتیاق حضور در مدرسه
صحبت های مدیر که تمام میشود سوال بعدی را میپرسم: برخی معتقدند تکرار آموزش مجازی باعث شده اشتیاق رفتن به مدرسه در بخشی از دانشآموزان کمرنگ شود. شماهم این موضوع را در مدرسه احساس کردهاید؟ مدیر، بدون لحظهای تردید، سرش را تکان میدهد: «بله این تغییر رو کاملاً حس میکنم. متاسفانه آموزش مجازی عادت جدیدی رو به وجود آورده که عادت به خونه موندن هست.»
به اعتقاد او، بازگرداندن دانشآموز به کلاس، با بازگرداندن علاقه به مدرسه فرق دارد: «اینکه بچه سر کلاس بشینه، به این معنی نیست که دوباره به مدرسه دل بسته است. بلکه ما باید کاری کنیم که دانشآموز احساس کنه مدرسه ارزش اومدن داره و جایی هست که دیده میشه، دوست پیدا میکنه، تجربه کسب میکنه و فقط برای امتحان بهش نگاه نکنه. اگر این حس برنگرده، حضور فیزیکی بهتنهایی مشکلی رو حل نمیکنه.»
هوش مصنوعی، یار غیبی برای دانش آموزان
«آقا اجازه هست از هوش مصنوعی هم استفاده کنیم؟» صدای صحبت دانشآموزان که به گوشم میخورد لبخندی میزنم و از یار غیبی این روزهای دانش آموزان میپرسم: با مجازی شدن دوباره آموزش مدارس، بسیاری از دانشآموزان برای پاسخ دادن به آزمونها و تکالیف از ابزارهای هوش مصنوعی مانند ChatGPT استفاده میکنند. از نگاه شما به عنوان مدیر یک مدرسه، این موضوع چه پیامدهایی برای یادگیری، مهارتهای فکری و آینده تحصیلی دانشآموزان دارد؟
مدیر کمی لبخند میزند و میگوید: «اول از همه باید یک نکته رو بگم؛ من با خود هوش مصنوعی مخالف نیستم. اتفاقاً فکر میکنم آینده آموزش بدون این فناوری قابل تصور نیست. اما مسئله این است که ما از این فناوری چه استفادهای میکنیم؟» سپس مکثی میکند و ادامه میدهد: «اگر دانشآموز از هوش مصنوعی برای یادگیری بهتر استفاده کنه، خیلی هم خوبه. اما اگر فقط سؤال رو وارد و بعد جواب آماده رو کپی کنه و تحویل بده، اون وقت عملاً مهمترین بخش یادگیری یعنی فکر کردن حذف شده. از طرفی باید دقت کنیم که یادگیری فقط رسیدن به جواب درست نیست؛ مسیر رسیدن به جواب هست. وقتی دانش آموزی برای هر سؤال مستقیم سراغ جواب آماده بره، کمکم حوصله تحلیل، جستوجو، آزمون و خطا و حتی اشتباه کردن رو از دست میده. در حالی که بخش زیادی از یادگیری، دقیقاً در همین روند حضور داره.»
در همین بین، او به تغییر شیوه ارزشیابی هم اشاره میکند: «به نظرم، اگر ابزارهای جواب دهی برای دانش آموزان عوض شدن، روش امتحان گرفتن هم باید عوض بشه. دیگه نمیتونیم با همون مدل قدیمی از دانشآموز انتظار داشته باشیم که به سوالات جواب بده در حالی که دسترسی خیلی راحتی به هوش مصنوعی داره. به همین خاطر باید سوالات رو به گونه ای طراحی کنیم که صرفاً با کپی کردن از جواب هوش مصنوعی حل نشه! سؤالهایی که دانشآموز مجبور باشه تحلیل کنه، نظر بده، استدلال کنه و تجربه خودش رو وارد جواب کنه.»
نسل جدید طالب تغییری نوین
زنگ تعطیلی مدرسه به صدا درمیآید و از میان در نیمه باز دفتر مدیریت به راهرویی که حالا مملو از دانش آموزانی است که به سمت خانه راهی میشوند نگاهی میاندازم و لحظهای بعد نگاهم را دوباره به اتاق برمیگردانم که تابش آفتاب از دیوارهایش رخت بسته است و آخرین سوالم را از چرایی بازسازی و بازنگری نشدن نظام آموزشی میپرسم: از تجربه کرونا تا تعطیلی مدارس در روزهای جنگ، نشانههایی مانند کاهش اشتیاق دانشآموزان به مدرسه، افزایش تمایل به آموزش خانگی و تردید خانوادهها نسبت به آموزش حضوری دیده میشود. با وجود این هشدارها، چرا به نظر میرسد نظام آموزشی هنوز وارد یک بازسازی اساسی نشده است و این دست از مسائل دیده نشدند؟
مدیر مدرسه چند ثانیه به حیاط خالی نگاه میکند و جواب میدهد: «نمیتونم با قطعیت بگم این مسائل دیده نمیشن؛ حتماً در سطوح مختلف هم بهشون توجه شده، اما از نگاه ما که در مدرسه هستیم، سرعت تغییر متناسب با تحولات امروز نیست. به نظر من، مشکل اصلی این هست که ما هنوز به بازسازی نظام آموزشی به چشم یک ضرورت نگاه نمیکنیم و البته بازسازی هم فقط به معنی تغییر چند کتاب درسی نیست؛ بلکه از نظر من بازسازی یعنی بپذیریم مدلی که سالها باهاش کار کردیم و به دانش آموزان تدریس کردیم، پاسخگوی نیازهای نسل امروز نیست.»
از طرف دیگر، ما خیلی وقتها به جای پرداختن به ریشه مشکلات، فقط پیامدها رو مدیریت میکنیم. وقتی انگیزه دانشآموز کم میشه، دنبال کلاس جبرانی میریم، اما کمتر میپرسیم چرا این انگیزه از بین رفته و یا هنگامی که خانوادهها به آموزش خانگی دور از مدرسه فکر میکنن، بیشتر نگران آمار ثبتنام هستیم تا اینکه علت این تغییر نگرش رو بررسی کنیم. اگر این نگاه پیامدمحور تغییر نکنه، هر بحران تازه دوباره همون آسیبهای قبلی رو تکرار میکنه. بازسازی واقعی علاوه بر تعویض روش آموزشی، از جایی شروع میشه که به جای درمان موقت پیامدها، علتها رو بشناسیم و راه چارهای برای این علت ها پیدا کنیم و بر اساس نیازهای نسل جدید، مدرسه رو بازتعریف کنیم؛ که در غیر این صورت فاصله میان مدرسه و دانشآموز هر روز بیشتر خواهد شد.»
مدیر حرفش را تمام میکند و لبخند تلخی میزند. از دفتر مدیریت مدرسه بیرون می آیم و دوباره از همان راهرویی میگذرم که در ابتدای ورود، من را به سالهای دور تحصیلی برد؛ سالهایی که مدرسه فقط جایی برای یاد گرفتن درس نبود، بلکه رفاقت و همزیستی، شکست خوردن و دوباره از نو شروع کردن را هم به نسلمان یاد میداد. تجربههایی که اگر در کنار همکلاسیها و معلمانمان به دست نمیآوردیم، شاید امروز چیزی جز چند صفحه کتاب درسی از آن سالها در ذهنمان باقی نمانده بود. به همین دلیل است که آسیب ناشی از کمرنگ شدن نقش مدرسه، فقط تغییر شیوه آموزشی نیست بلکه این کمرنگ شدن تجربهای را با خود از بین میبرد که هیچ کلاس مجازی و آموزش خانگی نمیتواند جای آن را بگیرد و تاثیر این آسیب را به طور مستقیم بر آینده امیدان این مرز و بوم میگذارد.