هزینههای جنگ و کسب قدرتی که دیگر ارزان نیست
جنگ تحمیلی آمریکا علیه ایران نشان داد توان تحمیل هزینه میتواند به یکی از معیارهای سنجش قدرت در غرب آسیا باشد.
جنگ هنوز تمام نشده است؛ اما بخشی از هزینههایش اکنون قابل محاسبه است. فرماندهی مرکزی آمریکا هزینه عملیات نظامی این کشور در جنگ با ایران را تا 12 شهریور 43٫6 میلیارد دلار برآورد کرده است؛ جنگی که نهم اسفند 1404 با حمله آمریکا و رژیم اشغالگر قدس به ایران آغاز شد و هنوز ادامه دارد. اما این عدد همه ماجرا نیست؛ از دل آن پرسشی بیرون میآید که اینبار تعیینکننده است: قدرت را باید با هزینه اعمالش و نتیجهای که از آن به دست میآید سنجید، نه فقط با شمار سلاحها. صورتحساب واشنگتن دو برآورد رسمی حتی یک عدد واحد ارائه نمیکنند؛ هم تاریخ برآوردشان متفاوت است و هم دامنه محاسبهشان. دفتر بودجه کنگره هزینه عملیات را تا 10 مرداد حدود 38 میلیارد دلار برآورد کرده و سند فرماندهی مرکزی، هزینه را تا 12 شهریور 43٫6 میلیارد دلار نشان میدهد. اما حاصل مشترک روشن است. جنگ برای واشنگتن هزینهای چند ده میلیارد دلاری داشته و پایانش معلوم نیست؛ و بر پایه برآورد دفتر بودجه، ادامه درگیری هر ماه دو تا سه میلیارد دلار هزینه تازه بر دوش این کشور میگذارد. قدرت ارزان و قدرت گران هزینه بالا به خودی خود شکست نیست؛ مسئله نسبت هزینه به نتیجه سیاسی است. قدرت زمانی ارزان است که هزینه اعمالش با نتیجه سیاسیاش تناسب داشته باشد؛ وقتی برای رسیدن به نتیجهای محدود باید هزینهای فزاینده پرداخت کرد، قدرت گران شده است. در همین نسبت، پرسش اصلی برای واشنگتن دیگر فقط میزان هزینه نیست؛ این است که آیا این هزینه به نتیجه سیاسی متناسب با آن بدل میشود یا نه. معاون رئیسجمهور آمریکا جنگ را دو مرحلهای تعریف کرده و هدف مرحله اول را ضربه به برنامه هستهای و توان نظامی ایران و هدف مرحله دوم را جلوگیری از بازسازی همین توان گذاشته است؛ این تغییر هدف، نشانهای از بازتعریف محاسبه اولیه واشنگتن است. تماسی که گرفته نشد هزینه جنگ فقط در حساب پنتاگون نوشته نمیشود؛ در اعتبار هم نوشته میشود. به گزارش خبرگزاریهای آمریکایی، بنسلمان در پی تشدید حملات یمنیها از ترامپ خواست علیه جنبش انصار الله یمن مداخله کند، اما واشنگتن در نهایت با حمله مستقیم موافقت نکرد و به ارائه اطلاعات و کمک هدفیابی بسنده کرد. از یک تصمیم نمیتوان حکم کلان گرفت؛ نظام امنیتی آمریکا در خلیج فارس یکشبه فرو نمیریزد. اما این تصمیم معمولی هم نبود. یکی از مهمترین متحدان واشنگتن رسماً درخواست مداخله کرد. برای پایتختهای منطقه، این یک پیام تازه بود: واشنگتن در این مرحله حاضر نبود هزینه باز شدن جبههای تازه را بپردازد. همزمان، پیمان دفاعی عربستان، پاکستان و ترکیه نشان میدهد کشورهای منطقه ترتیبات امنیتی خود را متنوع میکنند؛ پیمانی که قرار نیست جایگزین ائتلافهای موجود شود. این روند نشان میدهد کشورهای منطقه در حال محاسبه دوباره هزینه اتکا به یک ضامن امنیتی هستند. قیمت جغرافیا اما بخش دیگری از ماجرا هنوز کمتر گفته شده است. کشورهای منطقه فقط بیمه اضافه نمیخرند؛ میخواهند بدانند هزینه جنگی را که انتخابش نکردهاند، چه کسی میپردازد. و پاسخ، از جغرافیا میآید. ایران این هزینه را با جغرافیا بالا برد، نه با سلاح تازه. پیش از جنگ روزانه حدود 125 کشتی بزرگ تجاری از تنگه هرمز عبور میکرد؛ در مقاطعی از این جنگ، شمار عبور به چند کشتی رسید. ریاض برای کاهش وابستگی به هرمز به خط لوله شرق به غرب متوسل شد؛ اما حمله به این زیرساخت، بار دیگر شکنندگی مسیرهای جایگزین را نشان داد. قطر، از بزرگترین صادرکنندگان گاز طبیعی مایع جهان، رسماً اعلام کرد دور زدن این تنگه توجیه اقتصادی ندارد؛ حملات به تأسیسات رأس لفان حدود 17 درصد ظرفیت الانجی این کشور را از مدار خارج کرد. و با گسترش درگیری به یمن و تهدید مسیرهای منتهی به بابالمندب، دومین گلوگاه هم وارد محاسبات شد. گواه این را بازار بیمه داده است. به گزارش رویترز، حق بیمه جنگی نفتکشها در برخی موارد تا حدود ده درصد ارزش محموله بالا رفته و هزینه حمل به میلیونها دلار برای هر سفر رسیده است. وقتی بازار بیمه ریسک جنگ را مستقیماً روی قیمت عبور از یک مسیر مینشاند، اختلال در امنیت کشتیرانی دیگر فرضی روی نقشه نیست؛ به هزینهای واقعی تبدیل شده است. ایران هم هزینه داده تا اینجا هزینههای مهاجم را شمردیم؛ اما تصویر بدون هزینه ایران ناتمام است. سنگینترین بخش این هزینه را ملت ایران پرداخت. رهبر شهید انقلاب اسلامی، حضرت آیتالله سیدعلی خامنهای، در این جنگ به شهادت رسید؛ فرماندهان ارشد نظامی و چهرههای سیاسی و دولتی و شماری از شهروندان نیز به شهادت رسیدند و بخشی از زیرساختهای کشور آسیب دید. مهاجم هم تنها نبود؛ آمریکا و رژیم اشغالگر قدس با هم به ایران حمله کردند. اما نتیجه سیاسی مورد انتظار واشنگتن به دست نیامد؛ ساختار تصمیمگیری و دیپلماسی کشور ادامه یافت و پاسخ ایران نیز پس از ساعات نخست متوقف نشد. اما معیار، مبلغ هزینهها نیست؛ نسبت آنها به نتیجهای است که هر طرف از میدان بیرون کشیده. شروط تهران برای ازسرگیری دیپلماسی از طریق میانجیها منتقل شده و دور تازه تماسهای غیرمستقیم در نیویورک نیز انجام شده است. تهران با مقدمکردن اجرای شروط خود بر گفتوگو، در عمل بخشی از اهرمی را که در میدان ساخته به میز آورده است. ایران جنگ را آغاز نکرد؛ اما توانسته بخشی از هزینه اعمال فشار بر خود را از میدان نظامی به جغرافیا، انرژی و کشتیرانی منتقل کند. در محاسبات معمول قدرت، توان ضربهزدن بیشتر دیده میشود؛ اما این جنگ متغیر دیگری را جلو کشید: توان تحمیل هزینه. تأکید رهبر شهید انقلاب اسلامی بر قدرت ملی و اتکا به توان داخلی، در چنین جنگی معنای عینیتری پیدا میکند؛ توان تحمل فشار و بالا بردن هزینه اعمال اراده طرف مقابل. این جنگ این تأکید را در میدان آزمود. نتیجه مهمتر اما جای دیگری است: وقتی هزینه اعمال قدرت را دیگر فقط صاحب قدرت تعیین نکند و جغرافیا و بازار هم در تعیین آن سهم داشته باشند، بخشی از قدرت از انحصار صاحب سلاح خارج میشود. شاید مهمترین تغییر همین باشد: در غرب آسیا دیگر نمیتوان قدرت را فقط از روی توان ضربهزدن سنجید؛ باید دید هر طرف برای اعمال ارادهاش چه میپردازد و در برابر آن چه به دست میآورد.