جنگ تعز؛ جنگ کوه و جاده
ارزیابی در نهایت معرکه تعز را بزرگتر از مجموع درگیریهای کوههای آن میبیند: کنترل ارتفاع یعنی کنترل جاده، کنترل جاده ممکن است خفه کردن شهر باشد، و کنترل شبکه ارتفاعات و گذرگاههای متصل به ساحل، به نبرد بُعدی تا دریای سرخ میدهد. پرسش در تعز تنها این نیست چه کسی بر کوه کنترل دارد، بلکه این است جادهای که او بر آن کنترل دارد به کجا میرود.
گروه بین الملل عصرقانون: محمدعلی حسن نیا نبردهای جاری در غرب و جنوب غرب تعز، آنگونه که در ارزیابی «مرکز مطالعات استراتژیک المخا» آمده، صرفاً دور جدیدی در یک جنگ چندساله نیست. پشت نام ارتفاعات و گذرگاههای کوهستانی الکدحه، راسن، جرداد، جبل نعمان و بنی بکاری نبردی بزرگتر بر سر سرنوشت خود تعز و خطوط تأمینی که از جنوب به آن میرسد در جریان است که نتایج آن تا ساحل غربی، دریای سرخ و بابالمندب امتداد مییابد. این ارزیابی از تحول میدانی سپتامبر آغاز میشود؛ پس از عقبنشینی در المخا و بخشهایی از نوار ساحلی و تثبیت موضع انصارالله یمن در آنجا، که وزن عملیات آنها به جبهه غربی تعز منتقل شد. به باور این ارزیابی، هدف فراتر از تصرف مواضع جدید است و انصارالله یمن در پی تکمیل «قوس محاصره» حول استان و فشار بر گذرگاههایی است که تعز را به شریان تأمین اصلیاش از طریق خط لحج – طور الباحه – التربه متصل میکند، که میتواند محاصره کامل شهر را ممکن سازد. از اینجا کلید فهم نبرد در جغرافیا نهفته است: هرکس بر ارتفاع مسلط شود، تنها کوه را نمیبرد، بلکه بر جاده زیر آن نیز کنترل مییابد. تعز توسط زمینهای کوهستانی احاطه شده که کنترل ارتفاعات غربی و جنوب غربی را به وسیلهای برای کنترل حرکت نیروها و تدارکات میان استان و لحج و ساحل تبدیل میکند. الکدحه دروازه اصلی محور غربی و اتصال به ساحل است؛ ارتفاعات نعمان، بنی بکاری و الشراجه بر محیط جبل حبشی و خروجیهای داخلی آن نظارت دارند؛ و راسن، العلقمه و جرداد زنجیرهای کوهستانیاند که بر خط التربه – طور الباحه مشرفاند. بنابراین معیار سنجش موفقیت این نیست که هر طرف چند کیلومتر را تصرف کرده، بلکه این است که چه کسی میتواند بر خط تأمین اثر بگذارد و ارتباط تعز با جنوب را باز نگه دارد. انصارالله یمن تلاش میکند ارتفاعات مورد نظر را به یکدیگر متصل و مستحکم کند تا شریان تأمین را محاصره کند، و در مقابل، نیروهای وابسته به عربستان سعودی و مقاومت مردمی بر جلوگیری از تکمیل این پیوند جغرافیایی و حفظ نقاط اتکا متمرکزند. ارزیابی سه هدف را در یک تحرک واحد میبیند: منزوی کردن تعز یا نزدیک شدن به آن با فشار بر جاده حیاتی آن؛ تضعیف توان تحرک و هماهنگی نیروهای وابسته به عربستان سعودی میان جبهات تعز و ساحل و لحج؛ و هدف سوم که مسئله را به سطحی گستردهتر میبرد دریای سرخ و بابالمندب. کنترل مواضع کوهستانی مستحکم و گذرگاههای ارتباطی، به انصارالله یمن توان بیشتری برای مراقبت و فشار بر خطوط منتهی به ساحل یمن و بابالمندب میدهد. بدین ترتیب تناقض آشکار میشود: نبرد بر فراز کوهها جریان دارد، اما یکی از اهداف آن در دریا قرار دارد. ارزیابی معتقد است انصارالله یمن در پی توسعه توانمندیهای رزمی توزیعشده و متحرک در این زمینهاست تا وابستگی خود به مواضع ساحلی ثابت را کاهش دهد، بهویژه با هدف قرار گرفتن مواضعی در المخا و ذوباب. این الگو میتواند امکان تعدد مواضع پرتاب موشکهای دریایی و پهپادها و استقرار رادارها را بدهد و هزینه هدف قرار دادن آنها را افزایش دهد. به این معنا، ارتفاعات تعز تنها پشتوانه دستاوردهای ساحلی نیست، بلکه ممکن است امتداد زمینی نیرویی شود که بر حوزه دریایی اثر میگذارد؛ و دقیقاً اینجاست که نبرد تعز به نبرد دریای سرخ متصل میشود. اگر استان اینچنین مهم است، چرا در تمام این سالها قطعی نشد؟ ارزیابی با خود زمین آغاز میکند که مزیتهای متفاوتی به مهاجم و مدافع میدهد؛ کنترل یک منطقه ممکن است نخست مستلزم کنترل ارتفاعات پیرامون باشد، که پیشروی را کند و پرهزینه میکند. ارزیابی سه سناریو ترسیم میکند. محتملترین، ادامه فرسایش و تثبیت خطوط تماس است؛ با انتقال برخی ارتفاعات میان دو طرف اما بدون نفوذی که نقشه نظامی را قطعی تغییر دهد. سناریوی سوم، موفقیت ضدحمله نیروهای وابسته به عربستان سعودی و مقاومت و بازگرداندن توازن جغرافیایی است که به ایجاد اتاق عملیات مشترک و تأمین مثلث راسن – جرداد – طور الباحه وابسته است. ارزیابی در نهایت معرکه تعز را بزرگتر از مجموع درگیریهای کوههای آن میبیند: کنترل ارتفاع یعنی کنترل جاده، کنترل جاده ممکن است خفه کردن شهر باشد، و کنترل شبکه ارتفاعات و گذرگاههای متصل به ساحل، به نبرد بُعدی تا دریای سرخ میدهد. پرسش در تعز تنها این نیست چه کسی بر کوه کنترل دارد، بلکه این است جادهای که او بر آن کنترل دارد به کجا میرود.