تنظیمات
اندازه فونت :
چاپ خبر
گروه : general133
حوزه : اخبار مهم, سیاست
شماره : 159927
تاریخ : 9 آبان, 1405 :: 17:22
سخنی با مخالفان تغییر دکترین هسته ای ایران این روزها سخن از بازنگری در دکترین هسته‌ای ایران بسیار شنیده می‌شود. در نماز جمعه، در مجلس، در دانشگاه‌ها، در میدان‌های شهر و در رسانه‌ها، کسانی از ضرورت تغییر سیاست گذشته سخن می‌گویند.

گروه سیاسی عصرقانون:   ناصر فخاری عضو هیات علمی دانشگاه آدمی گاهی ناگزیر می‌شود در برابر باورهای دیروز خود بایستد. نه از آن رو که حقیقت را یافته است، بلکه چون حادثه‌ای از راه رسیده که دیگر نمی‌توان آن را با دانسته‌های پیشین توضیح داد. آنچه روزگاری روشن می‌نمود، در روشنایی تلخ تجربه، صورتی دیگر پیدا می‌کند. من سال‌ها از مخالفان دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای بودم. گمان می‌کردم امنیت کشور را باید در توان دفاعی متعارف، قدرت موشکی، پیوندهای منطقه‌ای، انسجام اجتماعی و تدبیر سیاسی جست. سلاح هسته‌ای در نظرم بیش از آنکه مایه امنیت باشد، بهانه‌ای برای فشار بیشتر بود؛ تحریم‌های سخت‌تر، انزوای عمیق‌تر و شاید جنگی که می‌شد از آن پرهیز کرد. هنوز هم بمب اتم را ضامن خوشبختی هیچ ملتی نمی‌دانم. چگونه می‌توان چنین چیزی را، که فلسفه وجودش بر امکان نابودی جمعی انسان‌ها استوار است، مایه آسودگی دانست؟ اما میان دوست‌نداشتن چیزی و انکار ضرورت احتمالی آن در جهانی که دیگران به آن مجهزند، فاصله‌ای است که پیش از این کمتر به آن اندیشیده بودم. جنگ آمد و بسیاری از محاسبات را با خود برد. آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی ایران، در حملات آمریکا و اسرائیل به شهادت رسید. مراکز نظامی و هسته‌ای هدف قرار گرفتند. تهدید به نابودی تأسیسات و زیرساخت‌های حیاتی ادامه یافت. سخن از تغییر نظام سیاسی، حذف رهبران و درهم‌شکستن قدرت ایران، دیگر تنها در محافل تحلیلگران نبود؛ در گفتار صاحبان قدرت نیز آشکارا شنیده می‌شد. در آن میان، پرسشی آرام‌آرام در ذهنم جای گرفت و رهایم نکرد: اگر ایران سلاح هسته‌ای داشت، باز هم چنین می‌کردند؟ نه اگر بمبی در انبار داشت، بلکه اگر از چنان توان بازدارنده‌ای برخوردار بود که مهاجم بداند حتی پس از نخستین ضربه، از پاسخ در امان نخواهد ماند. آیا باز هم به خود اجازه می‌دادند به قلب حاکمیت ایران حمله کنند؟ آیا کشتن رهبر یک کشور، ویران‌کردن مراکز حساس و تهدید بنیادهای زندگی یک ملت، به همین آسانی در محاسباتشان جای می‌گرفت؟ نمی‌توان به این پرسش‌ها با یقین پاسخ داد. تاریخ، آنچه را رخ نداده است، دوباره برای آزمودن ما تکرار نمی‌کند. اما می‌توان از آنچه رخ داده پرسید و در پرتو آن، درباره آنچه ممکن بود رخ ندهد، اندیشید. امروز گمانم این است که اگر ایران پیش از جنگ به بازدارندگی هسته‌ای معتبر و عملیاتی رسیده بود، حساب دشمن با او حساب دیگری می‌شد. شاید فشار اقتصادی بیشتر می‌شد، شاید دامنه تحریم‌ها گسترش می‌یافت و شاید کوشش برای منزوی‌کردن ایران شدت می‌گرفت. اما تصمیم به آغاز جنگی چنین گسترده، با خطرهایی روبه‌رو می‌شد که نمی‌توانستند به‌آسانی از کنارشان بگذرند. آن روزها می‌گفتیم اگر به سوی بمب برویم، تحریم می‌شویم؛ اگر قدرت هسته‌ای نظامی شویم، ما را تهدید می‌کنند؛ اگر چنین سلاحی بسازیم، ممکن است به ما حمله کنند. بمب نساختیم، اما تحریم شدیم. تهدید شدیم. جنگ بر ما تحمیل شد. مراکز حساس کشور را زدند و رهبرمان را کشتند. این سخن به معنای آن نیست که اگر راه دیگری می‌رفتیم، هیچ هزینه تازه‌ای نمی‌پرداختیم. چه‌بسا هزینه‌های دیگری نیز در انتظارمان بود. اما آنچه پیش چشم ماست، دیگر اجازه نمی‌دهد تنها از بهای داشتن سلاح هسته‌ای سخن بگوییم و بهای نداشتن آن را از حساب بیرون بگذاریم. ما از پرداخت هزینه‌ای می‌ترسیدیم که گمان می‌کردیم در آینده بر ما تحمیل خواهد شد؛ اکنون بخش بزرگی از همان هزینه‌ها را پرداخته‌ایم، بی‌آنکه از بازدارندگی مورد بحث برخوردار شده باشیم. این تناقض، آسان از خاطر نمی‌رود.

شاید خطای ما این بود که قدرت دفاع‌کردن را با قدرت بازداشتن دشمن از حمله یکی می‌گرفتیم.
کشوری ممکن است بتواند بجنگد، ضربه بزند، خسارت وارد کند و حتی دشمن را به پرداخت بهایی سنگین وادارد، اما نتواند او را از آغاز جنگ منصرف سازد. این دو، یکی نیستند. قدرت دفاعی ایران در میدان جنگ بی‌اثر نبود. توان پاسخ‌گویی وجود داشت و هزینه‌هایی به مهاجم تحمیل شد. بااین‌همه، جنگ آغاز شد و حملات تا عالی‌ترین سطح حاکمیت پیش رفت. پس باید پرسید کدام بخش از محاسبه بازدارندگی ما درست از کار درنیامد؟ بازدارندگی پیش از جنگ معنا پیدا می‌کند، نه پس از آن. مقصودش این است که دشمن، پیش از شلیک نخستین گلوله، درنگ کند؛ نه از سر دوستی و انصاف، بلکه از بیم آنچه ممکن است بر سر خودش بیاید. سلاح هسته‌ای نیز به خودی خود چنین قدرتی نمی‌آفریند. داشتن چند بمب، بدون امکان حفظ توان پاسخ‌گویی در برابر حمله نخست و بدون سازوکار تصمیم‌گیری معتبر، الزاماً بازدارندگی مؤثری ایجاد نمی‌کند. جهان، هم جنگ میان قدرت‌های هسته‌ای را دیده است و هم درگیری‌هایی را که داشتن چنین سلاحی نتوانسته مانعشان شود. اما میان کشوری که می‌توان به امید مهار پاسخ متعارفش به آن حمله کرد و کشوری که ممکن است حتی پس از تحمل ضربه نخست، پاسخی هسته‌ای بدهد، تفاوتی جدی وجود دارد. این تفاوت نه در اخلاق مهاجم، بلکه در حسابگری اوست. از این منظر، آنچه در ایران رخ داد، مرا به بازنگری در داوری گذشته‌ام واداشته است. بااین‌حال، نمی‌خواهم از یک یقین به یقینی دیگر پناه ببرم. همان‌قدر که ساده‌اندیشانه است سلاح هسته‌ای را بی‌اثر بدانیم، ساده‌اندیشانه خواهد بود اگر آن را عصایی جادویی تصور کنیم که با داشتنش همه دشمنی‌ها پایان می‌یابد. مسئله بر سر یافتن معجزه نیست. بر سر شناخت جهان و میزان قدرتی است که برای زیستن در آن لازم داریم.
در گذشته، عده ای اختلاف هسته‌ای ایران را بیشتر در محدوده سانتریفیوژها، غنی‌سازی، بازرسی‌ها و توافق‌های سیاسی می‌دیدند. گمان می‌کردند می‌توان میان حقوق هسته‌ای ایران و نگرانی‌های قدرت‌های بزرگ، تعادلی پایدار پیدا کرد؛ تعادلی که هم دانش و فناوری ما را حفظ کند و هم سایه جنگ را از سر کشور دور نگه دارد.
اما هنگامی که حمله از تأسیسات فراتر می‌رود و جان رهبر، امنیت شهرها و دوام نهادهای کشور را نشانه می‌گیرد، دیگر نمی‌توان مسئله را تنها اختلافی بر سر چند درصد غنی‌سازی دانست. در روزهای اخیر، تهدید حمله به تأسیسات زیرزمینی کوه کلنگ بار دیگر مطرح شده است. از بررسی گزینه استفاده از بمب‌های بسیار سنگین متعارف سخن گفته‌اند و تهدیدهای متوجه رهبر جدید نیز بر نگرانی‌ها افزوده است. در چنین فضایی، پرسش هسته‌ای به پرسشی بزرگ‌تر پیوند می‌خورد: ایران برای آنکه بتواند ایران بماند، به چه میزان قدرت بازدارنده نیاز دارد؟ برای من، ایران تنها نام یک دولت یا یک دستگاه حکمرانی نیست. سرزمینی است که پیش از ما بوده و پس از ما نیز باید بماند؛ با زبان‌ها و گویش‌هایش، با شهرها و روستاهایش، با خاطره نسل‌هایی که آمده‌اند و رفته‌اند، با آنچه در طول قرن‌ها ساخته و از دست داده و دوباره برآورده است. حکومت‌ها، هر اندازه در سرنوشت مردمان مؤثر باشند، همه معنای یک سرزمین نیستند. ایران در هیچ دوره‌ای تنها به ساختار قدرت آن دوره محدود نبوده است، گرچه امروز به تعبیر رهبر شهید انقلاب وطن و اسلام یکی است و بر هم منطبق است.. از همین رو، تهدید موجود را صرفاً تهدید یک نظام سیاسی نمی‌بینم. بیم آن دارم که در پس جنگ‌های پیاپی و فرسودن توان اقتصادی و اجتماعی کشور، خطرهایی بزرگ‌تر سر برآورند؛ از ناتوان‌شدن نهادهای عمومی و فروپاشی نظم زندگی تا بی‌ثباتی درازمدت و آسیب‌دیدن تمامیت سرزمینی. این نگرانی هم از سر شناخت دشمن و هم برنامه اعلام شده ی او مبنی بر وجود طرحی مشخص برای تجزیه ایران است. لذا در سرزمینی با این موقعیت جغرافیایی و این حجم از دشمنی‌های خارجی، نمی‌توان پیامدهای احتمالی فرسایش قدرت ملی را نادیده گرفت. اندیشیدن به چنین آینده‌ای هراس‌آور است. جنگ، فقط دیوارها را فرو نمی‌ریزد. پیوندهای زندگی را نیز می‌گسلد. کارخانه‌ای که از کار می‌ایستد، بیمارستانی که بی‌برق می‌ماند، آبی که به شهر نمی‌رسد، کودکی که از درس بازمی‌ماند و خانواده‌ای که دیگر خانه‌ای ندارد، هر یک بخشی از ویرانی جنگ‌اند. آنچه در چنین روزهایی تهدید می‌شود، فقط قدرت دولت نیست؛ امکان زندگی مردم است. از همین رو، مسئله امنیت ایران را نمی‌توان به اختلاف‌نظرهای سیاسی و داوری درباره عملکرد این یا آن مسئول فروکاست. می‌توان درباره شیوه اداره کشور اختلاف داشت، از تصمیم‌های گذشته انتقاد کرد و خواهان اصلاحات عمیق بود، اما در برابر خطر ویرانی سرزمین، موضوع صورت دیگری پیدا می‌کند. ایران خانه مشترک همه ماست، حتی آنجا که درباره چگونگی اداره این خانه توافق نداریم.
این روزها سخن از بازنگری در دکترین هسته‌ای ایران بسیار شنیده می‌شود. در نماز جمعه، در مجلس، در دانشگاه‌ها، در میدان‌های شهر و در رسانه‌ها، کسانی از ضرورت تغییر سیاست گذشته سخن می‌گویند.
محمدجواد حاج‌علی‌اکبری، امام‌جمعه موقت تهران، در خطبه‌های هشتم آبان، بازنگری در دکترین را مطالبه‌ای ملی خوانده و خواستار بررسی کارشناسی و ارائه پیشنهاد به رهبر انقلاب شده است. برخی نمایندگان مجلس نیز آشکارا از ضرورت دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای سخن گفته‌اند. این تغییر در زبان سیاسی کشور، درخور تأمل است. تا دیروز بیشتر از حق ایران برای داشتن فناوری هسته‌ای سخن می‌گفتیم. اکنون بحث به ضرورت برخورداری از بازدارندگی مؤثر در برابر تهدیدهای موجودیتی رسیده است. شاید طرح موضوع لزوم دکترین هسته ای، برداشت یا راه حلی برای دستور رهبر معظم انقلاب به دبیر شورای عالی امنیت ملی برای خروج کشور از وضعیت نه جنگ-نه صلح است و اینکه نمی شود ولی فقیه، نایب امام زمان (عج) و رهبر کشور را مدام در معرض ترور دشمنان دانست و او را همچون صاحب الزمان (عج) در پس پرده غیبت نگه داشت. اما نباید شتاب‌زده این دو را یکی گرفت. حق برخورداری از فناوری صلح‌آمیز هسته‌ای، مسئله‌ای است و تصمیم به ساخت سلاح هسته‌ای، مسئله‌ای دیگر؛ با پیامدهایی که از حوزه فناوری فراتر می‌رود و به حقوق بین‌الملل، اقتصاد، سیاست، فقه و سرنوشت نسل‌های آینده می‌رسد. مهم‌تر از همه اینکه درخواست تغییر دکترین هنوز به معنای اتخاذ چنین تصمیمی نیست. آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای سال‌ها بر ممنوعیت تولید و استفاده از سلاح هسته‌ای تأکید داشتند. آن موضع، مبنایی فقهی و سیاسی برای سیاست رسمی جمهوری اسلامی ایران بود و نمی‌توان آن را صرفاً تصمیمی گذرا در شرایطی خاص شمرد. اکنون رهبر سوم انقلاب عهده‌دار مسئولیت شده و کشور نیز تجربه‌ای متفاوت از گذشته را پشت سر گذاشته است. بررسی نسبت آن مبنای فقهی با شرایط جدید، کاری تخصصی است؛ نه موضوعی که بتوان با چند شعار درباره آن حکم داد. تا این زمان نیز موضع رسمی مشخصی از آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای درباره تغییر سیاست منع تسلیحات هسته‌ای اعلام نشده است. احترام به تصمیم رهبر شهید، ما را از اندیشیدن به شرایط تازه بی‌نیاز نمی‌کند؛ همان‌گونه که تغییر شرایط نیز به‌خودی‌خود نتیجه بررسی فقهی و راهبردی را از پیش معلوم نمی‌سازد. مسئله این است که آیا آنچه دیروز برای حفظ امنیت ایران کافی تشخیص داده می‌شد، امروز نیز با همان مبانی و همان نتایج قابل دفاع است؟
در این میان، گفت‌وگو درباره سلاح هسته‌ای نباید به مسابقه شعار تبدیل شود.
مخالفان تغییر دکترین باید پاسخ دهند که با توجه به آنچه رخ داده، چه سازوکار دیگری می‌تواند دشمن را از تکرار حملات بازدارد؟ آیا می‌توان همچنان به ابزارهایی تکیه کرد که نتوانستند مانع آغاز جنگ شوند، بی‌آنکه در مبانی و شیوه به‌کارگیری آن‌ها تجدیدنظر کرد؟ طرفداران تغییر نیز با پرسش‌هایی کمتر دشوار روبه‌رو نیستند. آیا حرکت به سمت سلاح هسته‌ای، پیش از دستیابی به بازدارندگی معتبر، خطر حمله تازه‌ای را افزایش نخواهد داد؟ هزینه‌های اقتصادی و سیاسی آن چیست؟ چه تضمینی وجود دارد که در میانه این راه، کشور آسیب‌پذیرتر نشود؟ هیچ‌یک از این پرسش‌ها را نمی‌توان تنها با یادآوری رنج‌های گذشته یا وعده امنیت آینده پاسخ داد. من نیز برای تغییر عقیده‌ام چنین ادعایی ندارم که پاسخ همه این پرسش‌ها را یافته‌ام. آنچه می‌دانم این است که دیگر مانند گذشته نمی‌اندیشم. در گذشته، بیم آن داشتم که دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای، جنگ را به خانه ما بیاورد. امروز، پس از آنکه جنگ بی‌وجود چنین سلاحی به خانه ما آمد، ناگزیرم از خود بپرسم آیا داشتن آن می‌توانست مانع ورود جنگ شود؟ این پرسش از سر شیفتگی به قدرت ویرانگر اتم نیست. از سر نگرانی برای زندگی است. چه تناقض تلخی که انسان برای پاسداری از زندگی، ناگزیر شود درباره سلاحی بیندیشد که توان نابودکردن زندگی را دارد. اما جهان سیاست همیشه به اندازه آرزوهای اخلاقی ما عادلانه نیست. نمی‌توان از قدرت‌هایی که خود زرادخانه‌های هسته‌ای دارند و به حمله نظامی متوسل می‌شوند، انتظار داشت که تنها به حرمت حق حیات دیگر ملت‌ها از جنگ دست بکشند. در چنین جهانی، امنیت تنها با اعلام صلح‌طلبی به دست نمی‌آید. باید بتوان هزینه تعرض را در محاسبات مهاجم چنان تغییر داد که از آغاز آن منصرف شود. این سخن البته هنوز پاسخ نهایی به این پرسش نیست که ایران اکنون باید چه تصمیمی بگیرد. میان تشخیص ناکافی‌بودن بازدارندگی گذشته و تعیین مسیر آینده، راهی دشوار از سنجش خطرها و مسئولیت‌ها قرار دارد. ولی یک چیز برای من تغییر کرده است: دیگر نمی‌توانم هزینه دستیابی به سلاح هسته‌ای را بشمارم و هزینه پرهیز از آن را نادیده بگیرم. ما در تاریخ خود بارها بهای تصمیم‌هایی را پرداخته‌ایم که گاه ضرورتشان را دیر فهمیده‌ایم و گاه خطایشان را. تاریخ به آدمی فرصت بازگشت نمی‌دهد، اما امکان بازاندیشی را از او نمی‌گیرد. امروز نیز باید با آنچه بر ما گذشته روبه‌رو شویم؛ نه برای آنکه اندوه را به خشم بدل کنیم، بلکه برای آنکه تجربه از دست نرود. من نمی‌دانم اگر ایران بمب اتم داشت، تاریخ این ماه‌ها چگونه نوشته می‌شد. اما امروز دلایل بیشتری دارم که گمان کنم بسیاری از آنچه بر ما گذشت، شاید رخ نمی‌داد. این گمان را نمی‌توان به جای تصمیم نشاند. ولی نمی‌توان آن را نیز از گفت‌وگو درباره آینده ایران حذف کرد. سال‌ها از هزینه داشتن بمب اتم سخن گفته‌ایم. اکنون نوبت آن است که از بهای نداشتنش نیز بپرسیم. نه به خاطر بمب؛ به خاطر ایران. به خاطر سرزمینی که باید برای آیندگان بماند، و مردمی که حق دارند بی‌هراس از جنگ و نابودی، زندگی کنند.

© 2026 تمام حقوق این سایت برای خبرگزاری عصر قانون محفوظ می باشد.