«رئیس سازمان» چه رازهایی را از تاریخ صدا و سیما روایت میکند؟
در گفتگویی با حضور کارگردان و تهیهکننده مستند «رئیس سازمان» به واکاوی ماجراهای جالب این مستند پرداختهایم.
ساختمان شیشهای جامجم سالهاست یکی از خبرسازترین و در عین حال پررمز و رازترین مجموعههای رسانهای کشور به شمار میرود؛ سازمانی که عملکردش هر روز مقابل چشم میلیونها مخاطب قرار دارد، اما تاریخ مدیریتی و تصمیمهایی که مسیر آن را در مقاطع مختلف تغییر داده، کمتر به شکلی مستند و جامع روایت شده است. مستند تازهساخت «رئیس سازمان» سراغ همین بخش کمتر دیدهشده تاریخ صدا و سیما رفته است؛ روایتی از پشت صحنه تصمیمها، اختلافات، چالشها و فراز و فرودهای مدیریتی سازمانی که گاهی یک تصمیم در آن میتواند بر مسیر رسانه و حتی افکار عمومی جامعه تأثیر بگذارد.
این مستند با تهیهکنندگی علی صدرینیا و کارگردانی سجاد بلوکات، در 8 قسمت تولید شده و روزهای پنجشنبه در شبکه نمایش خانگی منتشر میشود. تاکنون 3 قسمت از اینمجموعه در دسترس مخاطبان قرار گرفته و از همان ابتدا با واکنشها و بحثهای متعددی در میان اهالی رسانه همراه شده است.
علی صدرینیا را پیش از این با مستندهایی همچون «غیررسمی» و «قائممقام» به یاد میآوریم و سجاد بلوکات نیز با آثاری همچون «بیخداحافظی آقای حمید» و «مرزداران» در حوزه مستندسازی شناخته شده است. این دو مستندساز پس از چهار سال پژوهش و تولید، سراغ یکی از مهمترین و پیچیدهترین نهادهای رسانهای کشور رفتهاند؛ پروژهای که حاصل آن بیش از 150 گفتوگو با مدیران، مسئولان و شاهدان عینی تاریخ صداوسیماست.
در میزگردی با این مستندساز درباره چرایی انتخاب تاریخ مدیریتی صداوسیما، محدوده زمانی روایت مستند، چهار سال پژوهش و دشواری دسترسی به آرشیوها، گفتوگو با مدیران سابق، راستیآزمایی روایتهای متناقض، خطاهای تکرارشونده مدیریتی و البته روایتهایی که برای نخستین بار در این مجموعه مطرح میشوند، با تهیهکننده و کارگردان «رئیس سازمان» به گفتوگو نشستیم.
گزارش مشروح اینمیزگرد در ادامه میآید؛

سازمانی که همیشه زیر ذرهبین افکار عمومی بوده است
* آقای صدرینیا چه شد تصمیم گرفتید سراغ تاریخ مدیریتی صداوسیما بروید؛ سازمانی که همه درباره عملکرد روز آن صحبت میکنند، اما شناخت چندانی از گذشته و تصمیمهای مدیرانش وجود ندارد؟
علی صدرینیا، تهیهکننده: دغدغه اصلی ما این بود که با سازمانی مواجهیم که همیشه درباره آن صحبت میشود و عملکردش در معرض دید عموم قرار دارد. کمتر روزی است که درباره تولیدات، تصمیمها یا عملکرد صداوسیما بحثی مطرح نشود. با این حال، دانش عمومی درباره خود سازمان و گذشته مدیریتی آن چندان زیاد نیست؛ حتی در میان منتقدان، مدیران رسانهای و فعالان این حوزه نیز شناخت دقیقی از فراز و فرودهای تاریخی سازمان وجود ندارد.
ما احساس کردیم باید سراغ روایت گذشته اینسازمان برویم و وارد جزئیات برخی حوادث و اتفاقات شویم. تصورمان این بود که انتقال این تجربهها به افکار عمومی، اهالی رسانه و مدیرانی که قرار است در آینده مسئولیت رسانه را برعهده بگیرند، میتواند کمککننده باشد. مخاطب باید بداند این سازمان چه مسیری را طی کرده، در کجا تصمیم درست گرفته، کجا دچار خطا شده و در چه مقاطعی به دستاوردهای مهمی رسیده است.
از همان ابتدا میدانستیم با پروژهای زمانبر و دشوار روبهرو هستیم. حتی در گفتوگوی اولیه با سجاد هم این موضوع مطرح بود که کار احتمالاً زمان زیادی میبرد. بعد از مستند «قائممقام» که حدود سال 1396 به پایان رسید، انرژی ورود به پروژهای چندساله را نداشتم، اما احساس میکردم این موضوع ارزش چنین سرمایهگذاریای را دارد. ضمن اینکه میدانستیم این کار را نمیتوان بهتنهایی پیش برد و باید بهصورت دونفره و با دو موتور محرک جلو برویم. تصورمان این بود که یک یا دو ساله تمام میشود، اما در نهایت چهار سال به طول انجامید.
از تسخیر صداوسیما تا شکلگیری یک تاریخ پرماجرا
* «رئیس سازمان» صرفاً قرار است عملکرد رؤسای مختلف صداوسیما و تصمیمهای مدیریتی آنها را بررسی کند یا تلاش کردید تاریخ یک رسانه و تأثیر آن بر تحولات سیاسی و اجتماعی پس از انقلاب را هم روایت کنید؟
سجاد بلوکات، کارگردان: هدف ما فقط یک موضوع نبود. برای مثال، بسیاری از تصاویری که امروز از حوادث انقلاب در اختیار داریم، از دوربینهای سازمان صداوسیما ثبت شده است. این موضوع بهتنهایی اهمیت تاریخی سازمان را نشان میدهد. صداوسیما صرفاً نهادی نیست که اتفاقات را پوشش داده باشد؛ در بسیاری از مقاطع، خودش در متن حوادث قرار داشته است.
بسیاری از چهرههای سیاسی مهم پس از انقلاب نیز دورهای در این سازمان حضور داشتهاند؛ از جمله شهید لاریجانی، حسن روحانی، کرباسچی و همتی. وقتی این افراد و دوره حضورشان در سازمان را بررسی میکنید، شناخت دقیقتری از شخصیت و مسیر مدیریتی آنها به دست میآورید.
از طرف دیگر، با سازمانی مواجهیم که در 22 بهمن 1357 در اختیار نیروهای انقلابی قرار گرفت و از آن زمان، نسبتش با اتفاقات سیاسی، دولتها، مخاطبان، موسیقی، سریالسازی و انتخابات، موضوعات مهمی را شکل داده است.
ما تلاش کردیم مسیر تکامل سازمان را از روزی که در اختیار نیروهای انقلابی قرار گرفت تا پایان دوره مدیریت شهید لاریجانی در اردیبهشت 1383 روایت کنیم. در این مسیر، تصمیمهای مدیران و تأثیر آنها بر سازمان و جامعه را بررسی کردهایم. این تجربهها میتوانند برای مدیران بعدی الگو باشند؛ چه در مواردی که تصمیمی به موفقیت منجر شده و چه در مواردی که اشتباهات مدیریتی تکرار شده است.

پایان روایت در ایستگاه لاریجانی؛ چرا؟
* با توجه به اینکه تاریخ صداوسیما همچنان ادامه دارد و مدیران متعددی پس از سال 1383 مسئولیت این سازمان را برعهده گرفتهاند، چرا تصمیم گرفتید روایت مستند را در پایان دوره مدیریت شهید لاریجانی متوقف کنید؟
بلوکات: اولین دلیل، زمان است. تولید همین هشت قسمت چهار سال طول کشید. ما برای رسیدن به روایت دقیق، مجبور بودیم مصاحبههای متعددی انجام دهیم و روایتهای مختلف را با اسناد و مدارک تطبیق بدهیم. حتی گاهی روایتهای رسمی منتشرشده در رسانهها نیز اشتباهات تاریخی داشتند؛ از تاریخها گرفته تا نام افراد و عنوان مسئولیتها.
اگر قرار بود دورههای بعدی را هم به همین شکل پوشش بدهیم، احتمالاً چند سال دیگر به پروژه اضافه میشد و انتشار آن بسیار به تأخیر میافتاد. ترجیح دادیم همین هشت قسمت را با پژوهشی عمیق و تا حد امکان جامع آماده کنیم و به موضوعاتی بپردازیم که برای مدیران و فعالان رسانه اهمیت دارند.
صدرینیا: از ابتدا دورههای بعدی هم در ذهنمان بود. حتی بخشی از گفتوگوهایی که انجام دادیم، به دورههای بعدی مربوط میشود. ما بیش از 150 گفتوگو در اختیار داریم؛ بخشی از آنها حاصل مصاحبههای اختصاصی خودمان و بخشی نیز گفتوگوهایی است که گروه دیگری در دهه 1380 انجام داده بودند و پروژهشان نیمهتمام مانده بود. ما آن مصاحبهها را خریداری کردیم و از آنها در این مستند بهره بردیم.
موضوع دیگر این بود که باید برای روایت تاریخی نقطه شروع و پایان مشخصی انتخاب میکردیم. تاریخ تلویزیون در ایران به پیش از انقلاب و دوره تلویزیون ثابت پاسال و تلویزیون ملی ایران هم بازمیگردد که هرکدام داستانهای مهمی دارند. با این حال، ما تعمداً بازه 22 بهمن 1357 تا اردیبهشت 1383 را انتخاب کردیم؛ چون معتقد بودیم در این مقطع، داستانی بههمپیوسته و مهم از تحولات سازمان وجود دارد.
بنابراین، ادامه این روایت یا پرداختن به دورههای پیش از انقلاب، در صورت فراهم شدن شرایط، میتواند موضوع پروژههای بعدی باشد.
جستوجو در حافظه فراموششده جامجم
* چهار سال پژوهش برای ساخت هشت قسمت مستند زمان قابل توجهی است. در این مسیر با چه روایتها و اسناد ناشناختهای مواجه شدید و پیدا کردن اطلاعات مربوط به مدیران و اتفاقات گذشته سازمان چهقدر دشوار بود؟
صدرینیا: وقتی وارد پژوهش شدیم، تازه متوجه شدیم با چه حجم بزرگی از مسائل و روایتهای ناشناخته روبهرو هستیم. گاهی درباره شخصیتی صحبت میکردیم که در یک دوره قائممقام سازمان بوده و حتی مدتی سرپرستی آن را برعهده داشته، اما در فضای اینترنت تقریباً اطلاعاتی درباره او وجود نداشت.
برای همین بخشی از تیم پژوهش ما بهصورت متمرکز روزنامههای مهم آن دوران را بررسی میکردند؛ صفحه به صفحه و روز به روز. باید میفهمیدیم در هر مقطع درباره صداوسیما چه نوشته شده، چه اتفاقی افتاده و چه کسی مسئولیت داشته است.
این کار بهویژه زمانی دشوار میشد که با روایتهای متناقض مواجه بودیم. ممکن بود فردی پس از 30 یا 40 سال خاطرهای را نقل کند که با اسناد یا گفتههای دیگران مطابقت نداشته باشد. حتی در برخی موارد، منابع رسانهای و نوشتههای مدیران قبلی نیز اشتباهات تاریخی داشتند. بنابراین باید با روش اکتشافی جلو میرفتیم و از کنار هم قرار دادن منابع مختلف به یک روایت قابل اتکا میرسیدیم.
وقتی آرشیو سازمان هم در دسترس نیست
* با توجه به اینکه قرار است در این مستند عملکرد مدیران مختلف صداوسیما، از نقاط قوت تا اشتباهات و اختلافات مدیریتی، بررسی شود، چرا تصمیم گرفتید از آرشیو رسمی خود سازمان استفاده نکنید و تصاویر و اسناد را از منابع بیرونی به دست بیاورید؟
صدرینیا: این یکی از دشواریهای اصلی کار بود. ما از ابتدا تصمیم گرفتیم برای این مستند درخواست رسمی دریافت آرشیو از سازمان صداوسیما نداشته باشیم.
دلیلش هم جنس روایتی بود که میخواستیم ارائه کنیم. قرار بود درباره مدیران مختلف سازمان، تصمیمهای آنها، نقاط قوت و ضعفشان و اتفاقات دوره مسئولیتشان با صراحت صحبت کنیم. تصورمان این بود که ممکن است چنین روایتی در داخل سازمان بهراحتی امکان انتشار پیدا نکند؛ بهخصوص وقتی قرار است درباره عملکرد چند مدیر قبلی نقدهایی مطرح شود.
به همین دلیل تلاش کردیم آرشیو مورد نیاز را از منابع بیرونی تأمین کنیم. گاهی باید ساعتها سخنرانیهای افراد مختلف را گوش میدادیم تا به یک جمله مرتبط با موضوع برسیم. در مواردی هم سراغ آرشیوهای شخصی، منابع اینترنتی و فایلهایی رفتیم که پیدا کردنشان واقعاً دشوار بود.
برای مثال، در قسمت دوم مستند، روایت حضور علی صفا، عضو سازمان مجاهدین خلق، روی آنتن رادیو و اعلام برائتش از مسئولان این سازمان مطرح میشود. پیدا کردن چنین تصاویری و اسنادی نیازمند جستوجوی گسترده در آرشیوهای مختلف بود.

بلوکات: واقعاً نمیتوان تصور کرد ساخت مستندی درباره تاریخ صداوسیما بدون استفاده از آرشیو خود سازمان تا چه اندازه دشوار است. با این حال، همین محدودیت باعث شد سراغ منابع مختلف برویم و به تصاویر و اسنادی برسیم که شاید در جستوجوی معمول به آنها دسترسی پیدا نمیکردیم.
نکته دیگر این بود که ما در این پروژه مرز مشخصی میان تهیهکنندگی و کارگردانی قائل نبودیم. علی صدرینیا فقط تهیهکننده نبود؛ در بسیاری از موضوعات، هدایتگر اصلی پروژه بود. نویسندگی، تدوین و بخش مهمی از پژوهش را هم با مشارکت یکدیگر پیش بردیم. واقعیت این است که پروژهای با این ابعاد را نمیشد با توان یک نفر جلو برد.
مهاجرانی؛ مدیری که تلویزیون را میشناخت
* در صحبتهایتان به اهمیت صداوسیما بهعنوان یک نهاد فرهنگی و حتی دانشگاهی اشاره کردید. همان فرمایش معروف حضرت امام(ره) که فرمودند صداوسیما دانشگاه است؛ با مرور عملکرد مدیران مختلف در چهار دهه نخست پس از انقلاب، کدام دوره مدیریتی توانسته به این جایگاه و مطالبه نزدیکتر شود؟
صدرینیا: من ترجیح میدهم در جایگاه مستندساز، قضاوت شخصیام را درباره اینکه کدام مدیر به این مطالبه نزدیکتر بوده، مطرح نکنم. تلاش ما این بوده که در هر دوره مدیریتی، بدون حب و بغض، نقاط قوت، ضعفها و مهمترین اتفاقات را روایت کنیم تا مخاطب خودش به جمعبندی برسد.
اما نکتهای که درباره تعبیر دانشگاه بودن صداوسیما مطرح کردید، بسیار مهم است. امام خمینی(ره) در همان ماههای ابتدایی پس از انقلاب، از صداوسیما بهعنوان یکی از حساسترین دستگاههای کشور یاد میکردند. دلیلش هم روشن بود؛ مردم انتظار تحول داشتند و صداوسیما اولین نهادی بود که تغییراتش بهصورت مستقیم در معرض دید آنها قرار میگرفت.
از همان روزهای ابتدایی، عملکرد مدیران سازمان با انتقادها و بحثهای جدی همراه بود. بنابراین، روایت تاریخ این سازمان صرفاً روایت جابهجایی مدیران نیست؛ بلکه بررسی نهادی است که از ابتدا با حساسیت اجتماعی و سیاسی زیادی مواجه بوده است.
بلوکات: به نظرم بهجای اینکه بخواهیم یک رئیس سازمان را بهعنوان مصداق کامل این مطالبه معرفی کنیم، بهتر است به فرمولهایی برسیم که باعث تحقق آن میشوند.
هر رئیس سازمان در دوره خودش ویژگیهای مثبت و منفی داشته است. برای مثال، برخی مدیران در دورهای مسئولیت داشتند که مهمترین مسئله، تثبیت سازمان و حفظ استقلال آن بود. در دورهای دیگر، تحول اهمیت بیشتری پیدا میکرد. حتی گاهی حفظ و اداره سازمان در شرایط بحرانی، خودش یک دستاورد مهم محسوب میشد.
نکته مهم دیگر، نقش مدیران میانی و چهرههای اثرگذار سازمان است. بهعنوان نمونه، محسن مهاجرانی از شخصیتهایی است که به نظرم نقش بسیار مهمی در تاریخ تولیدات نمایشی صداوسیما داشته است. بسیاری از آثار شاخص تلویزیونی و حتی تولیداتی که امروز در حال ساخت هستند، از تجربه و نگاه مدیریتی او تأثیر گرفتهاند.
او مدیری بود که کنار شناخت عمیق از مباحث انقلاب و رسانه، سینما، فیلمنامه، نمایشنامه و منطق درام را هم میشناخت. چنین مدیری میتوانست با کارگردان و تهیهکننده همافق شود و در شکلگیری یک اثر موفق نقش داشته باشد.

صدرینیا: اتفاقاً یکی از مصیبتهای حوزه رسانه این است که بسیاری از چهرههای اثرگذار و مدیران مهم خودمان را نمیشناسیم. چند نفر از اهالی رسانه میدانند محسن مهاجرانی چه نقش مهمی در تاریخ تلویزیون داشته است؟ این در حالی است که تجربه چنین افرادی میتواند برای نسل بعدی مدیران بسیار ارزشمند باشد.
گاهی جریان نقد رسانهای نیز به دلیل ناآگاهی از پیچیدگیهای مدیریت سازمان، روی مسائل نادرست متمرکز میشود. فردی از بیرون سازمان درباره تصمیمی قضاوت میکند، اما وقتی خودش در موقعیت مدیریتی قرار میگیرد، متوجه میشود مسئله بسیار پیچیدهتر از چیزی بوده که تصور میکرده است.
150 گفتوگو؛ شهید لاریجانی چطور جلوی دوربین «رئیس سازمان» رفت؟
* یکی از ویژگیهای مهم این مستند، تعداد بالای گفتوگوها با مدیران سابق و چهرههای اثرگذار صداوسیماست. چهطور توانستید بیش از 150 گفتوگو را گردآوری کنید و مدیرانی را که سالها از فضای سازمان فاصله گرفته بودند، مقابل دوربین بنشانید؟
صدرینیا: یکی از نقاط قوت ما در شروع پروژه، شناختی بود که از سازمان داشتیم و ارتباطاتی که طی سالهای فعالیت رسانهای با برخی مدیران برقرار کرده بودیم. با این حال، مهمترین مسئله برای افراد این بود که مطمئن شوند صحبتهایشان بدون تحریف و با امانتداری منتشر میشود.
آنها نگران بودند که اظهاراتشان در زد و خوردهای روزمره سیاسی و رسانهای مورد استفاده قرار بگیرد. ما تلاش کردیم توضیح بدهیم که هدفمان روایت تاریخی است و قرار نیست از صحبتهای افراد استفاده ابزاری کنیم.
برای نمونه، سال 1401 برای نخستین بار درباره این پروژه با آقای دکتر لاریجانی صحبت کردیم. آن زمان هنوز تعداد مصاحبهها به 10 یا 15 مورد رسیده بود. ایشان در آن مقطع تمایل چندانی به صحبت درباره گذشته نداشتند.
اما در سال 1403 و پس از انجام تعداد قابل توجهی مصاحبه، دوباره با ایشان صحبت کردیم. وقتی با ابعاد پژوهش و افرادی که در پروژه حضور داشتند آشنا شدند، پذیرفتند و دو جلسه گفتوگو با ایشان انجام دادیم.
این گفتوگوها بسیار ارزشمند بود. ایشان با دستنوشتهها و خاطرات شخصی خود در جلسه حاضر شدند و بخشی از اسناد منتشرنشده را نیز در اختیار ما قرار دادند که برای نخستین بار در این مستند مورد استفاده قرار میگیرند.
بلوکات: البته همه افرادی که مدنظرمان بودند، مقابل دوربین نیامدند. بعضی از آنها به دلایل مختلف ترجیح دادند درباره گذشته خود صحبت نکنند؛ بهخصوص زمانی که اتفاقات آن دوره با موقعیت امروز آنها تفاوت داشت.
با این حال، با تعداد زیادی از چهرههای مورد نظرمان گفتوگو کردیم. برخی از افراد برای نخستین بار مقابل دوربین نشستند. از جمله شهید لاریجانی و محسن مهاجرانی که گفتوگوهای مفصلی با آنها داشتیم.
نکته دیگر اینکه تلاش کردیم اگر فردی در مستند حضور ندارد، دستکم از طریق اظهارات منتشرشده، گزارشهای مطبوعاتی یا اسناد دیگر، فرصت پاسخگویی و بیان دیدگاهش فراهم شود تا روایت یکطرفه نباشد.

روایتهای متناقض و دشواری رسیدن به حقیقت
* در روایت تاریخ یکسازمان، بهویژه وقتی پای اختلافات و تصمیمهای حساس مدیریتی در میان است، طبیعی است افراد مختلف از یک اتفاق روایتهای متفاوتی داشته باشند. برای تشخیص روایت درست و جلوگیری از یکطرفه شدن مستند چه سازوکاری در نظر گرفتید؟
صدرینیا: تلاش کردیم روایتها را با یکدیگر و با اسناد مختلف تطبیق دهیم. گاهی درباره یک اتفاق دو نفر روایتهایی کاملاً متفاوت داشتند. در چنین شرایطی، سراغ مدیران و شاهدان عینی دیگر میرفتیم، روزنامهها را بررسی میکردیم و اسناد موجود را کنار هم قرار میدادیم.
البته مواردی هم بود که به اطمینان کافی نمیرسیدیم و ترجیح میدادیم آن روایت را از مستند کنار بگذاریم. برای ما مهم بود که این مجموعه در آینده هم اعتبار تاریخی داشته باشد.
میخواستیم اگر 10 یا 20 سال بعد کسی به «رئیس سازمان» رجوع کرد، بتواند از آن بهعنوان یک منبع تاریخی استفاده کند؛ نه اینکه با مستندی مواجه شود که صرفاً برای یک اتفاق روز تولید شده است.
به همین دلیل، تلاش کردیم دیدگاههای مختلف را کنار هم قرار دهیم. اگر درباره پخش یک اتفاق تلویزیونی، مدیری موافق و مدیری مخالف بود، سعی میکردیم استدلال هر دو طرف را بشنویم تا مخاطب خودش قضاوت کند.
مسعود فروتن چهطور صدای مستند «رئیس سازمان» شد؟
* برای روایت چنین تاریخ پرحادثهای، انتخاب راوی اهمیت زیادی دارد. چرا مسعود فروتن را برای روایت «رئیس سازمان» انتخاب کردید و چه ویژگیهایی در صدای او وجود داشت که با فضای تاریخی مستند تناسب پیدا میکرد؟
بلوکات: انتخاب آقای مسعود فروتن به دلیل ارتباطی بود که ایشان با تاریخ تلویزیون داشت. ایشان در بسیاری از اتفاقات مهم سازمان حضور داشته و بهعنوان فیلمبردار و کارگردان تلویزیونی، تجربههای مستقیمی از آن دورهها دارد.
این موضوع علاوه بر ارزش محتوایی، به ما کمک کرد میان روایت و صدای راوی ارتباط برقرار کنیم. ایشان در بسیاری از موارد به ما کمک کرد تا روایتها را دقیقتر بررسی کنیم.
به نظرم بعضی مستندها با صدای راویشان پیوند میخورند. برای مثال، مستند «قائممقام» را با صدای مرحوم ناصر طهماسب به یاد میآورم و تصور شنیدن آن با صدای فرد دیگری برایم دشوار است. احساس میکنم متن «رئیس سازمان» هم با صدای مسعود فروتن پیوند خوبی پیدا کرده است.
صدرینیا: در اینزمینه گزینههای مختلفی را بررسی کردیم، اما به جمعبندی نمیرسیدیم. آقای فروتن از ابتدا یکی از گزینههای جدی ما بودند. وقتی متن نهایی شد، احساس کردیم جنس روایت با صدای ایشان تناسب دارد.
نکته مهم این بود که ایشان صرفاً یک گوینده نبود که متنی را بخواند؛ خودش در متن بسیاری از حوادث حضور داشت. حتی پیش از قبول نهایی کار، بخشی از مستند را دید و با فضای روایت آشنا شد.

گفتوگوهایی که پرده از ناگفتهها برداشتند
* در جریان پژوهش و انجام گفتوگوها، کدام مصاحبهها برای خود شما جذابتر و غافلگیرکنندهتر بود و با شنیدن صحبتهای کدام مدیران به اطلاعات تازهای درباره تاریخ صداوسیما رسیدید؟
بلوکات: گفتوگو با آقای محسن مهاجرانی برای من بسیار جذاب بود. به نظرم صحبتهای ایشان بهتنهایی یک کلاس درس است و حتی انتشار مستقل و مشروح این گفتوگو میتواند برای اهالی رسانه ارزشمند باشد.
صدرینیا: گفتوگو با آقای حسن روحانی، که در مقطع شورای سرپرستی صداوسیما حضور داشت، بسیار پرنکته بود. همچنین گفتوگو با آقایان لاریجانی، محمد هاشمی، همتی و رحمانی فضلی نکات مهمی داشت.
یکی از ویژگیهای این مصاحبهها این بود که افراد مقابل دوربین احساس راحتی میکردند و بسیاری از موضوعات را صریح مطرح میکردند. مخاطب در قسمتهای آینده با روایتهایی روبهرو میشود که برای نخستین بار مطرح میشوند.
عبور از محدودیتها برای ثبت تاریخ صداوسیما
* با توجه به گستردگی تاریخ صداوسیما و حساسیت موضوعاتی مانند اختلافات مدیریتی، تصمیمهای سیاسی و سیاستهای فرهنگی، در جریان تولید مستند با چه محدودیتهایی مواجه شدید و چه روایتهایی به دلایل مختلف امکان ورود به مجموعه را پیدا نکردند؟
بلوکات: محدودیت اصلی ما بیشتر زمان و امکان انطباق روایتها با اسناد بود. صداوسیما یک اقیانوس موضوع است. برای مثال، فقط درباره نسبت موسیقی با سازمان میتوان چندین قسمت مستند ساخت.
تلاش کردیم به موضوعات اصلی هر دوره بپردازیم؛ از مسائل سیاسی و تولیدی گرفته تا خطاهای مدیریتی و چالشهای سازمان. البته گاهی روایتهایی وجود داشت که امکان تطبیق آنها با اسناد دیگر فراهم نمیشد و به همین دلیل کنار گذاشته میشدند.
یکی از دشواریها این بود که نمیخواستیم مستند تبدیل به یک پایاننامه مصور شود. در عین حال، نمیخواستیم صرفاً به قصهگویی بدون عمق پژوهشی بسنده کنیم. باید میان تاریخ شفاهی، تحلیل مدیریتی و روایت جذاب تعادل برقرار میکردیم؛ بهگونهای که هم مخاطب عمومی و هم دانشجوی ارتباطات، مدیر رسانه و منتقد بتوانند از آن بهره ببرند.

ماجرای خواننده زن و وایرال شدن تصاویر جنجالی!
* در دو قسمت ابتدایی مستند، برخی تصاویر و اتفاقات تاریخی کمتر دیدهشده مطرح شده است. از جمله حضور یک خواننده زن و روایتهایی که ممکن است برای مخاطب امروز غیرمنتظره باشد. چقدر تلاش کردید میان روایت واقعیتهای جنجالی تاریخ صداوسیما و پرهیز از حاشیهسازی و وایرال شدن تعادل برقرار کنید؟
بلوکات: ما از ابتدا نخواستیم سراغ موضوعات زرد برویم یا صرفاً با هدف وایرال شدن، بخشهایی از تاریخ سازمان را انتخاب کنیم. برای مثال، حضور گوگوش در تلویزیون در مقطعی که در مستند روایت میشود، بخشی از قصه تاریخی ماست. وقتی اتفاقی در متن داستان قرار دارد، طبیعتاً باید آن را روایت کنیم.
در قسمتهای آینده نیز تصاویر و فیلمهایی وجود دارد که برای نخستین بار منتشر میشوند. البته ممکن است در برخی بخشها به دلیل ملاحظات تصویری، بخشی از تصاویر محو یا بلور شود، اما تلاشمان این بوده که از خودسانسوری فاصله بگیریم و در عین حال، از مسیر اصلی روایت خارج نشویم.
هدف ما وایرال کردن یک تصویر یا اتفاق خاص نیست؛ میخواهیم قصه را همانطور که در پژوهش به آن رسیدهایم، روایت کنیم.

نه تسویهحساب سیاسی، نه سفیدشویی مدیران
* چهقدر نگران بودید «رئیس سازمان» سیاسی یا تسویهحساب شخصی تلقی شود؟
صدرینیا: طبیعی است ممکن است برخی افراد از مطرح شدن نامشان یا نقد عملکردشان ناراحت شوند، اما تلاش کردیم روایت تاریخی را بدون حب و بغض پیش ببریم.
در مورد هیچ شخصیتی نگاه کاملاً سفید یا کاملاً سیاه نداشتیم. حتی درباره صادق قطبزاده تلاش کردیم خودمان را در موقعیت او در روزهای 22 و 23 بهمن 1357 قرار دهیم و ببینیم فردی که در آن شرایط مسئولیت سازمان را برعهده گرفته، با چه اقتضائاتی مواجه بوده است.
همین نگاه را درباره سایر مدیران نیز داشتیم. با رؤسای مختلف سازمان از جمله آقایان لاریجانی، محمد هاشمی، ضرغامی، سرافراز، علیعسگری و جبلی گفتوگوهای اختصاصی انجام دادیم. هرجا نقدی درباره عملکرد یک مدیر مطرح میشد، تلاش میکردیم از خود او نیز سؤال کنیم و پاسخ او را بشنویم.
بلوکات: در سالهای گذشته مدلی از مستندسازی رواج پیدا کرده که در آن یک روایت تاریخی مطرح میشود تا در نهایت اتفاقی روز نقد یا تأیید شود. ما تلاش کردیم از این مسیر فاصله بگیریم. به نظرم مستندی که صرفاً برای یک اتفاق روز ساخته شود، ممکن است بعد از مدتی کارکرد خود را از دست بدهد. اما اگر بتوانیم یکروایت تاریخی مستقل و دقیق ارائه کنیم، حتی 10 سال بعد هم مخاطب میتواند به آن رجوع کند.
خطاهایی که از مدیری به مدیر دیگر به ارث رسیدند
* یکی از مسائل مهمی که در تاریخ مدیریتی صداوسیما به چشم میآید، تکرار برخی تصمیمها و اشتباهات در دورههای مختلف است. چرا تجربه مدیران گذشته به نسلهای بعد منتقل نشد؟ چه عواملی باعث شد برخی خطاهای مدیریتی دوباره تکرار شوند؟
بلوکات: یکی از دلایل مهم این اتفاق، شنیده نشدن تجربههای گذشته است. وقتی مدیری مسئولیت جدیدی را برعهده میگیرد، باید بداند در دورههای قبل چه تصمیمهایی گرفته شده، چه اتفاقاتی رخ داده و چه نتایجی به دست آمده است.
برای خود من هم بسیاری از این مسائل در جریان پژوهش برای نخستین بار روشن شد. وقتی با مدیران سابق صحبت میکنید، متوجه میشوید چقدر تجربه و دانش در این سازمان وجود داشته که به نسلهای بعد منتقل نشده است.
گاهی فکر میکنم کاش این مستند سال 1385 ساخته میشد؛ زمانی که مدیران بعدی میتوانستند از این تجربهها استفاده کنند. اگر تاریخ شفاهی سازمانها بهموقع ثبت شود، بسیاری از اشتباهات امکان تکرار کمتری پیدا میکنند.
ردپای تصمیمهای دیروز در بحرانهای امروز
* با مرور اتفاقات چهار دهه نخست انقلاب، تا چه اندازه میتوان بحرانها و چالشهای امروز صداوسیما را نتیجه تصمیمهای مدیران گذشته دانست؟ سهم ساختار سازمانی را در شکلگیری این مشکلات چهقدر میدانید؟
بلوکات: نمیتوان برای همه مسائل پاسخ یکسانی داشت. بعضی بحرانها ریشه زیرساختی دارند و الزاماً به سیاست فرهنگی یک مدیر مربوط نمیشوند. اما برخی تصمیمها نیز اثرات بلندمدتی بر سازمان میگذارند و ردپای آنها حتی پس از گذشت 20 سال باقی میماند.
به نظرم نمیتوان همه مسائل صداوسیما را به مدیران یا ساختار نسبت داد. گاهی یک مدیر با تصمیم خود میتواند مسیر بزرگی را تغییر دهد و گاهی هم بدنه سازمان و شرایط موجود نقش تعیینکنندهای دارند.
برای درک این موضوع باید پیچیدگی سازمان را شناخت. از همان ابتدای انقلاب، سازمان با مسائل متعددی روبهرو بوده است؛ از نسبتش با انقلاب و اسلام و ایران گرفته تا ارتباط با مخاطب، موسیقی و تولیدات نمایشی.
برای مثال، در موضوع موسیقی بارها مسیرهایی انتخاب شده و بعد به دلیل مشکلات مختلف تغییر کرده است. حتی دورههایی وجود داشته که در رادیو، موسیقی بهطور کامل کنار گذاشته شده و برای پر کردن آنتن از صداهای طبیعی مانند شرشر آب و صدای پرندگان استفاده میشده است.
اینها نشان میدهد مدیریت چنین سازمانی با مسائل سادهای روبهرو نیست و نمیتوان برای همه مشکلات آن یک پاسخ قطعی و یکسان ارائه کرد.
تکمیل روایت فیلم در کتاب
* با توجه به اینکه مستند شما در هشت قسمت تولید شده، بخش قابل توجهی از پژوهشها و گفتوگوهای شما طبیعتاً در نسخه تصویری امکان انتشار پیدا نکرده است. ظاهرا قرار است کتاب «رئیس سازمان» هم منتشر شود. کتاب قرار است چه روایتها و اطلاعات بیشتری در اختیار مخاطب قرار دهد؟
صدرینیا: کتاب، نسخه مفصلتری از مجموعه مصاحبهها و پژوهشهای ماست. در ساخت مستند باید ریتم روایت حفظ شود و نمیتوان همه بخشهای گفتوگوها را در ایننسخه قرار داد. علاوه بر این، موضوعات متعددی در پژوهش به آنها رسیدهایم که هرکدام میتوانند پرونده مستقلی باشند، اما فرصت پرداختن به همه آنها در هشت قسمت وجود نداشت.
در کتاب تلاش کردهایم از این ظرفیت بیشتر استفاده کنیم و مصاحبهها را در کنار یکدیگر به شکلی منسجم قرار دهیم. امیدواریم این اثر نیز در فاصله زمانی حدود دو ماه پس از این گفتوگو منتشر شود.
تصور ما این است که کتاب برای اهالی رسانه، دانشجویان ارتباطات و همه کسانی که تاریخ رادیو و تلویزیون برایشان اهمیت دارد، منبع قابل استفادهای باشد.
تجربههایی برای مدیرانی که هنوز نیامدهاند
* پس از چهار سال کار پژوهشی درباره تاریخ صداوسیما و بررسی عملکرد مدیران مختلف ایننهاد، اگر بخواهید مهمترین درس این تجربه را با مدیران فعلی سازمان در میان بگذارید، به چه نکتهای اشاره میکنید؟
صدرینیا: خودمان را در جایگاه توصیه به مدیران فعلی نمیبینیم. مستندساز هستیم و ترجیح میدهیم خود اثر صحبت کند. هدفمان این بوده که برای مدیران امروز و کسانی که 10 یا 20 سال دیگر مسئولیت سازمان را برعهده میگیرند، مجموعهای فراهم کنیم که بتوانند به گذشته سازمان رجوع کنند و از تجربههای آن بهره ببرند.
به نظرم توجه به گذشته و شناخت تصمیمهایی که در دورههای مختلف گرفته شده، برای آینده سازمان بسیار مفید است.
بلوکات: من هم توصیه مستقیمی به رئیس سازمان ندارم، اما از مخاطبان میخواهم قسمتهای بعدی را دنبال کنند. اتفاقات مهمی در ادامه روایت میشود و اسناد و تصاویر منتشرنشدهای در اختیار داریم که میتواند برای مخاطبان جذاب باشد.
به اهالی کتاب و دانشجویان حوزه رسانه هم توصیه میکنم کتاب این مجموعه را بخوانند. در مستند شاید بتوانیم 10 یا 15 دقیقه به گفتوگو با یک مدیر اختصاص دهیم، اما در کتاب فرصت بیشتری برای استفاده از این گنجینه تاریخی وجود دارد.

حسرت آخر؛ کاش لاریجانی ...
* در جریان تولید مستند، فرصت گفتوگو با چهرههای مهمی ازجمله شهید علی لاریجانی فراهم شد. با توجه به اینکه ایشان به شهادت رسیده، این گفتوگو چه اهمیتی برای پروژه داشت و چه موضوعاتی باقی ماند که فرصت طرح آنها را پیدا نکردید؟
بلوکات: حضور شهید لاریجانی در این مستند بسیار ارزشمند بود. من پیش از این گفتوگوها فاصله بیشتری با ایشان داشتم، اما در جلساتی که برگزار شد، از ایشان نکات زیادی یاد گرفتم. قطعاً حضورشان در این پروژه برای ما غنیمت بود.
صدرینیا: اینکه ایشان پذیرفتند دو جلسه وقت بگذارند و درباره اتفاقات آن دوره صحبت کنند، از اتفاقات ویژه این پروژه بود. بعدها نیز فرصت بیشتری برای گفتوگو با ایشان فراهم شد و نگاه عمیق رسانهای و فرهنگیشان برای من بسیار آموزنده بود.
حتی در ماههای پایانی عمرشان نیز دغدغههای جدی درباره رسانه، صداوسیما و سایر مجموعههای رسانهای داشتند. واقعاً یکی از حسرتهای ما این است که ای کاش فرصت بیشتری فراهم میشد تا درباره موضوعات مختلف، بهویژه دوره مدیریت خودشان در سازمان، از ایشان سؤال کنیم.
دوست داشتیم ایشان امروز حضور داشتند، مستند را میدیدند و درباره آن نظر میدادند. این حسرت برای ما باقی ماند.
در نهایت «رئیس سازمان» تلاشی است برای ثبت بخشی از حافظه تاریخی رسانهای کشور؛ روایتی که میخواهد از پشت صحنه تصمیمها عبور کند و به تجربههایی برسد که گاهی در گذر زمان فراموش شدهاند. شاید مهمترین پرسشی که این مستند پیش روی مخاطب قرار میدهد، نه صرفاً این باشد که در گذشته صداوسیما چه اتفاقاتی رخ داده، بلکه این باشد که چرا یک سازمان با چنین حجم از تجربه و سابقه، هنوز گاهی با خطاهای تکراری مواجه میشود؟ پرسشی که پاسخ آن را باید در ادامه هشت قسمت این مجموعه جستوجو کرد.