از ایرانشهر، عروسی باید یکی از روشنترین خاطرات زندگی باشد؛ شبی که خانوادهها دور هم جمع میشوند، جوانی آغاز یک زندگی مشترک را جشن میگیرد و صدای خنده و موسیقی، نشانه شادی یک جمع است. اما کافی است در میان همین شادی، کسی سلاحی را به دست بگیرد و ماشه را بکشد؛ آن وقت فاصله میان جشن و عزا فقط به اندازه یک شلیک خواهد بود.
طی هفتههای اخیر تصاویری از شلیک هوایی با اسلحه کلاشنیکف و تیربار گرینوف در یک عروسی در شهرستان ایرانشهر در فضای مجازی منتشر شد که واکنشهای مختلفی را از جانب مردم در پی داشت. ۲۹ مرداد ۱۴۰۵، در روستای بیرمین از توابع شهرستان فنوج، یک کودک پنجساله در جریان تیراندازی در یک مراسم عروسی جان خود را از دست داد. گزارشهای منتشر شده درباره این حادثه، هویت کودک را «محمد چاکری» اعلام کردهاند و از اصابت گلوله در جریان تیراندازی برای ابراز شادی خبر دادهاند.
هنوز هفت روز از آن حادثه نگذشته بود که در روستای گزانی شهرستان دشتیاری، گلولهای دیگر این بار جان یک کودک ۱۲ ساله را گرفت. «محمدعمر تارک» در جریان مراسم عروسی هدف گلوله قرار گرفت و با وجود انتقال به بیمارستان امام علی(ع) چابهار، بر اثر شدت جراحات جان باخت. اینها البته نخستین نامها در این فهرست تلخ نیستند.
۱۵ شهریور ۱۴۰۳، «میکائیل نارویی» کودک سه ساله در ایرانشهر پس از اصابت گلوله در یک مراسم عروسی جان خود را از دست داد. گزارشهای منتشر شده درباره این حادثه نشان میدهد کودک پس از مجروح شدن از ناحیه سر به بیمارستان منتقل شد، اما یک روز بعد بر اثر شدت جراحات جان باخت.
یک سال قبل از آن نیز، ۱۵ تیر ۱۴۰۲، «فرامرز گلهبچه» جوان ۲۵ ساله و پدر سه فرزند، در مراسم عروسی در شهرستان هیرمند هدف گلوله قرار گرفت و جان باخت. در گزارش این حادثه آمده است که پس از تیراندازی، سلاح به دست یک کودک ۱۳ ساله سپرده شده و تصور میشده خالی از گلوله است، اما با کشیدن ماشه، شلیک انجام و گلوله به سر فرامرز اصابت کرده است.
چهار نام، چهار زندگی و چهار خانواده که هر کدام قصهای برای ادامه دادن داشتند اما یک گلوله، در چند ثانیه همه چیز را متوقف کرد.
این دیگر فقط یک «حادثه» نیست
وقتی اتفاقی یکبار رخ میدهد، ممکن است از آن به عنوان حادثه یاد کنیم؛ رخدادی ناخواسته که باید علتش بررسی شود و از تکرارش جلوگیری کرد. اما وقتی یک رفتار مشابه، بارها و در موقعیتهای مشابه قربانی میگیرد، دیگر مسئله فقط یک حادثه نیست.
تکرار یعنی یک الگو وجود دارد؛ الگوی خطرناکی که در آن اسلحه با شادی، هیجان، قدرتنمایی یا نمایش اعتبار پیوند میخورد و شلیک گلوله، بخشی از فضای جشن تلقی میشود؛ در حالی که گلوله نه مفهوم شادی میفهمد و نه مرز میان مهمان و میزبان، کودک و بزرگسال، خانواده عروس و خانواده داماد را میشناسد.
گلوله فقط مسیر خود را طی میکند. در چنین شرایطی، آنچه باید تغییر کند فقط رفتار فردی نیست؛ باید نگاه جمعی به این رفتار نیز تغییر کند؛ زیرا در بسیاری از مواقع، شلیک در مراسم در برابر چشمان دهها نفر انجام میشود. صدای گلوله شنیده میشود، سلاح دیده میشود و اطرافیان حضور دارند که بعضاً مشوق هستند. بنابراین این پرسش جدی مطرح است که چرا پیش از رسیدن گلوله به قربانی، کسی جلوی آن را نمیگیرد؟
ماجرا بسیار فراتر از چند مورد محلی است
این نگرانی فقط به چند مورد ثبت شده در استان سیستان و بلوچستان محدود نیست. سعید منتظرالمهدی، معاون فرهنگی اجتماعی و سخنگوی فراجا، اول مرداد ۱۴۰۳ اعلام کرد که از سال ۱۴۰۱ تا آن زمان، ۳۵ نفر در نتیجه تیراندازیهای نامتعارف در مراسم عروسی و عزا جان خود را از دست داده و دهها نفر نیز دچار نقص عضو شدهاند. او همچنین تیراندازی در این مراسمها را جرم دانست و بر ضرورت پرهیز شهروندان و طوایف از این رفتار تاکید کرد.
این آمار مربوط به مقطعی مشخص از سال ۱۴۰۳ است و طبیعتاً نمیتوان آن را آمار امروز دانست، اما حتی همین عدد نیز به اندازه کافی گویاست. ۳۵ نفر، یعنی ۳۵ خانواده که بخشی از زندگیشان برای همیشه تغییر کرده است.
این اعداد در نگاه اول ممکن است در قالب یک آمار خبری خوانده شوند، اما وقتی هر عدد را به یک انسان تبدیل کنیم، معنای دیگری پیدا میکنند. یک کودک که دیگر به مدرسه نمیرود، یک مادر که دیگر فرزندش را نمیبیند، یک پدر که صدای فرزندش را نمیشنود و خانوادهای که هر سال در همان روز، به جای خاطره شادی، به لحظهای فکر میکند که یک گلوله زندگیشان را از مسیر طبیعی خارج کرد. آمار، وقتی پشت نام و چهره انسانها قرار میگیرد، دیگر فقط عدد نیست.
هر رفتار قدیمی لزوما فرهنگ نیست
یکی از ریشههای ماندگاری این رفتار، اشتباه گرفتن «رایج بودن» با «فرهنگی بودن» است. هر رفتاری که سالها انجام شده، لزوماً شایسته حفظ شدن نیست. فرهنگ مجموعهای از رفتارها، ارزشها و الگوهایی است که به زندگی جمعی معنا و سامان میدهد؛ نه هر عادتی که صرفاً به دلیل تکرار، به بخشی از فضای یک مراسم تبدیل شده باشد.
اگر رفتاری احتمال مرگ انسان را به همراه دارد، اگر کودکان را در معرض خطر قرار میدهد، اگر آرامش خانوادهها را تهدید میکند و اگر جشن را به صحنهای برای عزا تبدیل کرده است، باید درباره آن دوباره فکر کرد.
قدیمی بودن یک رفتار، برای بیخطرشدن آن کافی نیست. اینکه کسی بگوید «همیشه همین کار را کردهایم» نمیتواند توجیهی برای ادامه آن باشد؛ همانطور که بسیاری از عادتهای اجتماعی در طول زمان اصلاح شدهاند، شیوه برگزاری جشنها نیز میتواند تغییر کند. جامعه زنده، فرهنگی را حفظ میکند که به انسان احترام بگذارد و اگر رفتاری جان انسان را تهدید میکند، آن را اصلاح میکند.
شلیککننده تنها مقصر ماجرا نیست
وقتی در یک مراسم، فردی سلاح به دست میگیرد و شلیک میکند، طبیعی است که مسئولیت مستقیم رفتار متوجه همان فرد باشد. قانون نیز در این زمینه مسئولیت و مجازات را مشخص کرده است. اما اگر بخواهیم ریشهایتر به مسئله نگاه کنیم، مسئولیت اجتماعی بسیار گستردهتر از این است.
خانوادهای که میداند قرار است در مراسم تیراندازی انجام شود، دوستانی که آن را هیجانانگیز میدانند، افرادی که شلیک را با تشویق همراه میکنند، بزرگان و معتمدانی که میبینند و سکوت میکنند و کسانی که از این رفتار تصویری از شجاعت و اعتبار میسازند، همگی در شکلگیری فضای اجتماعی پیرامون این رفتار نقش دارند.
این به معنای یکسان دانستن مسئولیت همه نیست، اما نشان میدهد مقابله با این پدیده صرفاً با برخورد پس از حادثه ممکن نیست. وقتی ماشه کشیده شده، دیگر برای پیشگیری دیر شده است. کنترل واقعی زمانی اتفاق میافتد که پیش از شروع شلیک، فضای اجتماعی لازم برای انجام آن وجود نداشته باشد.
در سیستان و بلوچستان سرمایه اجتماعی میتواند سد نخست باشد
در سیستان و بلوچستان، خانواده، خویشاوندان، بزرگان، علما، معتمدان و شبکههای اجتماعی محلی در بسیاری از موقعیتهای اجتماعی اثرگذاری بالایی دارند. همین ویژگی میتواند به جای نقطه ضعف، به ابزاری برای پیشگیری تبدیل شود.
اگر در یک مراسم از ابتدا این پیام روشن باشد که شلیک با سلاح بخشی از جشن نیست، اگر خانواده میزبان اجازه ورود سلاح به فضای مراسم را ندهد، اگر بزرگان و معتمدان نسبت به این موضوع موضع صریح داشته باشند و اگر اطرافیان به جای تشویق، فرد مسلح را متوقف کنند، بسیاری از حوادث پیش از آنکه به مرحله برخورد قضایی برسند، قابل جلوگیری خواهند بود.
در واقع، پلیس آخرین حلقه این زنجیره است، نه نخستین حلقه. پلیس باید برخورد قانونی کند، نظارت داشته باشد و از وقوع جرم جلوگیری کند؛ اما جامعه میتواند بسیار زودتر از پلیس وارد عمل شود. یک جمله ساده از سوی صاحب مراسم، یک تذکر از سوی بزرگ خانواده یا جلوگیری چند نفر از ورود سلاح به محل جشن، میتواند ارزشی بیشتر از دهها اقدام بعد از وقوع حادثه داشته باشد.
علمای منطقه هم هشدار دادهاند
این مسئله در فضای اجتماعی و دینی منطقه نیز بیپاسخ نمانده است. با توجه به اینکه این رفتار بیشتر در عروسیهای مردم بلوچ و در جنوب استان سیستان و بلوچستان رایج است، علمای اهل سنت استان بارها در خطبههای نماز جمعه درباره تیراندازی و مسابقات خودرو در مراسمهای عروسی هشدار دادهاند و این رفتارها را اشتباه دانسته و با اشاره به تلفات انسانی این اقدامات از مردم خواستهاند تیراندازی و مسابقات خودرو را در عروسیها متوقف کنند.
اهمیت این موضعگیریها در آن است که مقابله با تیراندازی در مراسم، صرفاً یک مطالبه انتظامی نیست. این موضوع میتواند از درون جامعه و با استفاده از زبان اخلاق، دین، مسئولیت اجتماعی و احترام به جان انسان نیز پیگیری شود. وقتی یک عالم دینی، یک معتمد محلی یا یک بزرگ اجتماعی صراحتاً اعلام میکند که شلیک در عروسی نه نشانه افتخار است و نه رفتار قابل قبول، بخش مهمی از پشتوانه اجتماعی این رسم خطرناک از بین میرود.
مردانگی با اسلحه سنجیده نمیشود
سالهاست برخی رفتارها به اشتباه با مفاهیمی مانند مردانگی، شجاعت، قدرت یا اعتبار پیوند خوردهاند. یکی از آنها نمایش سلاح و تیراندازی در مراسم است. اما مردانگی واقعی کجاست؟ در اینکه کسی جلوی یک رفتار خطرناک بایستد، نه اینکه خودش آن را انجام دهد. در اینکه صاحب مراسم اجازه ندهد شادی مهمانان به تهدید جان دیگران تبدیل شود. در اینکه یک جوان، برای اثبات اعتبار خود نیازی به شلیک نداشته باشد. در اینکه یک بزرگتر به جای تشویق هیجان، مسئولیت را یادآوری کند.
اسلحه قرار نیست میزان بزرگی یک انسان را تعیین کند. چه بسا بزرگترین شجاعت، همان لحظهای باشد که فردی اسلحه را کنار میگذارد و میگوید: «امشب برای شادی آمدهایم، نه برای به خطر انداختن جان کسی.»
باید جایگزین برای شادی ساخت نه فقط ممنوعیت
مقابله با این رفتار اگر فقط در قالب «نکنید» باقی بماند، ممکن است اثر پایدار و عمیقی نداشته باشد. جامعه به همان اندازه که باید نسبت به خطر آگاه شود، باید برای شادی نیز جایگزینهای جذاب و پذیرفتنی داشته باشد. موسیقی، برنامههای فرهنگی، آیینهای محلی کمخطر، برنامههای هنری، مسابقات خانوادگی، نورپردازی و دیگر شیوههای ایجاد هیجان میتوانند جایگزین صدای گلوله شوند.
هدف، از بین بردن شادی نیست؛ هدف، نجات شادی از رفتاری است که میتواند آن را به تراژدی تبدیل کند. هیچ خانوادهای روز عروسی فرزندش را به این دلیل جشن نمیگیرد که چند گلوله در آسمان شلیک شود. اصل ماجرا، کنار هم بودن، آغاز یک زندگی و ساختن خاطرهای خوب است. اگر یک رفتار، تمام این معنا را تهدید میکند، حذف آن از مراسم نه از بین بردن فرهنگ، بلکه حفاظت از فرهنگ است.
کودکانی که باید زنده میماندند
شاید تلخترین بخش این ماجرا، سن قربانیان باشد. محمد چاکری پنجساله بود. محمدعمر تارک ۱۲ سال داشت. میکائیل نارویی فقط سه ساله بود. کودکانی که هنوز بخش بزرگی از زندگی را تجربه نکرده بودند؛ نه فرصت انتخاب داشتند و نه نقشی در شلیک گلولهها.
آنها فقط در محل حضور داشتند. درست همینجا است که پوچی این رسم بیشتر خود را نشان میدهد. وقتی یک رفتار قرار است برای شادی انسانها انجام شود، اما اولین قربانی آن کودک است، دیگر نمیتوان از «شادی» به عنوان توجیه استفاده کرد.
در مورد فرامرز گلهبچه نیز ماجرا فقط مرگ یک جوان نبود. یک پدر ۲۵ساله از میان خانواده خود رفت و سه فرزند، پدرشان را از دست دادند. گزارش این حادثه نشان میدهد حتی یک اشتباه ساده در نگهداری سلاح، وقتی در بستر عادیسازی تیراندازی شکل گرفته باشد، میتواند پیامدی جبرانناپذیر داشته باشد.
هیچ عروسی ارزش یک گلوله را ندارد
در نهایت، مسئله بسیار سادهتر از آن چیزی است که گاهی دربارهاش بحث میکنیم. عروسی برای شادی است؛ شادی برای زندههاست و چیزی که امکان گرفتن جان انسان را دارد، نمیتواند ابزار شادی باشد. گلولهای که به هوا یا در میان جمعیت شلیک میشود، مقصد خود را از پیش تعیین نکرده است. ممکن است به زمین برگردد، ممکن است به سقف یا خودرو برخورد کند، ممکن است به فردی اصابت کند که هیچ ارتباطی با شلیک نداشته است و ممکن است دقیقاً در همان شبی که خانوادهای برای آغاز یک زندگی دور هم جمع شدهاند، زندگی دیگری را پایان دهد؛ آن لحظه دیگر کسی نمیپرسد چه کسی شجاعتر بود، چه کسی بیشتر تیراندازی کرد یا چه کسی توانست هیجان بیشتری ایجاد کند؛ فقط یک جای خالی میماند؛ یک صندلی که دیگر کسی روی آن نمینشیند؛ یک تلفن که دیگر پاسخ داده نمیشود؛ یک اتاق که صاحبش به آن برنمیگردد و خانوادهای که تا سالها با یک سوال زندگی خواهد کرد که چرا هیچکس چند ثانیه زودتر جلوی آن شلیک را نگرفت؟پاسخ به این سوال نباید بعد از مرگ داده شود. جامعه باید پیش از شلیک پاسخ خود را روشن کرده باشد که «شادی ارزشمند است؛ اما شادی با گلوله، فرهنگ نیست».
https://asrghanoon.ir/?p=158432
چهار قربانی در سه سال، تنها بخشی از هزینهای است که تیراندازی در مراسم شادی بر مردم تحمیل کرده است.




نظرات