گروه بین الملل عصرقانون:
تحولات میدانی جنوب لبنان در ۲۰ مه ۲۰۲۶ نشان میدهد که طبیعت نبرد وارد فاز جدیدی شده است. برخلاف تصور رایج که برتری هوایی و زرهی، کلید پیروزی در درگیریهای مدرن است، آنچه در حال وقوع است، روایتی متفاوت را رقم میزند: ناتوانی نیروهای اشغالگر اسرائیلی در تثبیت موقعیت خود در برابر یک تاکتیک جنگی انعطافپذیر و غیرمتمرکز که حزبالله با موفقیت به کار بسته است.
۱. بحران تحرک زمینی و فرسایش نیروهای پیشرو
مهمترین چالش نیروهای اسرائیلی، از دست دادن «آزادی عمل» در میدان نبرد است. بر اساس تحلیل کارشناسان، حزبالله با اجرای تاکتیک «رهبری غیرمتمرکز»، توانسته است شبکه فرماندهی خود را به واحدهای کوچک و چابک تبدیل کند. این واحدها، بدون نیاز به دستور متمرکز، به طور محلی و لحظهای به رصد تحرکات دشمن پرداخته و محورهای پیشروی مفروض (مانند محور مرجلیوط–الطیبه به سمت رودخانه لیتانی) را هدف میگیرند.نتیجه این راهبرد، انزوای میدانی نیروهای متجاوز است. ارتش اسرائیل مجبور شده است برای کاهش تلفات، تعداد نیروهای پیشروی خود را به حداقل برساند. این امر نه تنها مانع از ایجاد یک خط تثبیت شده و اعمال کنترل آتش میشود، بلکه به یک جنگ فرسایشی تبدیل شده است که در آن هر متر پیشروی، هزینه سنگین جانی در پی دارد. روایت سربازان اسرائیلی که در رسانههای این رژیم بازتاب یافته، حاکی از تلفات بالا بدون دستاورد عملیاتی قاطع است.
۲. سلاح استراتژیک: پهپادهای (FPV)
جزئیات فنی عملیات نشان میدهد که حزبالله با خلاقیت تاکتیکی، از پهپادهای فیبر نوری (FPV) فراتر از یک ابزار فرسایشی استفاده میکند. این پهپادها با قابلیت حمل ۴.۵ کیلوگرم مواد منفجره و مصونیت نسبی در برابر اختلال الکترونیک (به دلیل اتصال فیزیکی با فیبر نوری)، به یک سلاح استراتژیک تبدیل شدهاند. موفقیت در ترور فرمانده نیروی زرهی ۴۰۱ اسرائیل در یکی از خانههای مناطق اشغالی، نشانهای آشکار از یک «قابلیت پیشرفته اطلاعاتی» است. حزبالله صرفاً یک سلاح پرتاب نمیکند، بلکه یک چرخه کامل شناسایی، ردیابی و زمانبندی ضربات را مدیریت میکند. این توانایی، عملاً تردد خودروهای زرهی و پیادهنظام اسرائیل را در مناطق نفوذ فلج کرده است.
۳. انسجام جبهه داخلی و فشار ترکیبی
نکته حائز اهمیت دیگر، هماهنگی همزمان ابزارهای مختلف جنگی است. حزبالله در کنار حملات دقیق پهپادی، به طور همزمان «سلاح موشکی» را نیز فعال کرده تا تجمعات نیروهای دشمن را هدف قرار دهد و همزمان «درگیریهای مستقیم» با سلاحهای متوسط را تا ساعتها ادامه میدهد (مانند درگیری محور رشاف به سمت حداتا). این فشار ترکیبی، از هرگونه تمرکز و آرایش مجدد نیروهای اسرائیلی جلوگیری میکند.
جمعبندی
آنچه در جنوب لبنان میگذرد، نمونه عینی شکست یک ارتش کلاسیک و مجهز در برابر یک بازیگر غیردولتی است که بر «چابکی» و «قدرت اطلاعاتی» تکیه دارد. تاکتیک غیرمتمرکز حزبالله، برگ برندهای است که هزینه اشغالگری را به حداکثر رسانده و توازن وحشت را در میدان نبرد تغییر داده است. آینده نشان خواهد داد که آیا اشغالگران میتوانند راهکاری برای مقابله با این مدل جنگی نوین پیدا کنند یا به مسیر پرخطر فرسایش ادامه خواهند داد.
مهمترین چالش نیروهای اسرائیلی، از دست دادن «آزادی عمل» در میدان نبرد است. بر اساس تحلیل کارشناسان، حزبالله با اجرای تاکتیک «رهبری غیرمتمرکز»، توانسته است شبکه فرماندهی خود را به واحدهای کوچک و چابک تبدیل کند. این واحدها، بدون نیاز به دستور متمرکز، به طور محلی و لحظهای به رصد تحرکات دشمن پرداخته و محورهای پیشروی مفروض (مانند محور مرجلیوط–الطیبه به سمت رودخانه لیتانی) را هدف میگیرند.نتیجه این راهبرد، انزوای میدانی نیروهای متجاوز است. ارتش اسرائیل مجبور شده است برای کاهش تلفات، تعداد نیروهای پیشروی خود را به حداقل برساند. این امر نه تنها مانع از ایجاد یک خط تثبیت شده و اعمال کنترل آتش میشود، بلکه به یک جنگ فرسایشی تبدیل شده است که در آن هر متر پیشروی، هزینه سنگین جانی در پی دارد. روایت سربازان اسرائیلی که در رسانههای این رژیم بازتاب یافته، حاکی از تلفات بالا بدون دستاورد عملیاتی قاطع است.
۲. سلاح استراتژیک: پهپادهای (FPV)
جزئیات فنی عملیات نشان میدهد که حزبالله با خلاقیت تاکتیکی، از پهپادهای فیبر نوری (FPV) فراتر از یک ابزار فرسایشی استفاده میکند. این پهپادها با قابلیت حمل ۴.۵ کیلوگرم مواد منفجره و مصونیت نسبی در برابر اختلال الکترونیک (به دلیل اتصال فیزیکی با فیبر نوری)، به یک سلاح استراتژیک تبدیل شدهاند. موفقیت در ترور فرمانده نیروی زرهی ۴۰۱ اسرائیل در یکی از خانههای مناطق اشغالی، نشانهای آشکار از یک «قابلیت پیشرفته اطلاعاتی» است. حزبالله صرفاً یک سلاح پرتاب نمیکند، بلکه یک چرخه کامل شناسایی، ردیابی و زمانبندی ضربات را مدیریت میکند. این توانایی، عملاً تردد خودروهای زرهی و پیادهنظام اسرائیل را در مناطق نفوذ فلج کرده است.
۳. انسجام جبهه داخلی و فشار ترکیبی
نکته حائز اهمیت دیگر، هماهنگی همزمان ابزارهای مختلف جنگی است. حزبالله در کنار حملات دقیق پهپادی، به طور همزمان «سلاح موشکی» را نیز فعال کرده تا تجمعات نیروهای دشمن را هدف قرار دهد و همزمان «درگیریهای مستقیم» با سلاحهای متوسط را تا ساعتها ادامه میدهد (مانند درگیری محور رشاف به سمت حداتا). این فشار ترکیبی، از هرگونه تمرکز و آرایش مجدد نیروهای اسرائیلی جلوگیری میکند.
جمعبندی
آنچه در جنوب لبنان میگذرد، نمونه عینی شکست یک ارتش کلاسیک و مجهز در برابر یک بازیگر غیردولتی است که بر «چابکی» و «قدرت اطلاعاتی» تکیه دارد. تاکتیک غیرمتمرکز حزبالله، برگ برندهای است که هزینه اشغالگری را به حداکثر رسانده و توازن وحشت را در میدان نبرد تغییر داده است. آینده نشان خواهد داد که آیا اشغالگران میتوانند راهکاری برای مقابله با این مدل جنگی نوین پیدا کنند یا به مسیر پرخطر فرسایش ادامه خواهند داد.
آنچه در جنوب لبنان میگذرد، نمونه عینی شکست یک ارتش کلاسیک و مجهز در برابر یک بازیگر غیردولتی است که بر «چابکی» و «قدرت اطلاعاتی» تکیه دارد. تاکتیک غیرمتمرکز حزبالله، برگ برندهای است که هزینه اشغالگری را به حداکثر رسانده و توازن وحشت را در میدان نبرد تغییر داده است.




نظرات