به گزارش گروه سیاسی عصر قانون: اواخر دهه ۵۰ شمسی، وقتی محمدرضا پهلوی از ساختن یکی از قدرتمندترین ارتشهای منطقه حرف می زد، بخش بزرگی از این قدرت نظامی نه در کارخانههای ایران که در کارخانههای تسلیحاتی آمریکا و اروپا ساخته میشد.
تهران در آن سالها به یکی از بزرگترین مشتریان بازار جهانی سلاح تبدیل شده بود. گزارش کمیته سنای آمریکا در سال ۱۳۵۵ ایران را بزرگترین خریدار منفرد تجهیزات نظامی آمریکا معرفی میکرد و فقط در فاصله ۱۳۵۱ تا ۱۳۵۵ ارزش فروشهای نظامی دولت آمریکا به ایران به ۱۰/۴ میلیارد دلار رسیده بود. رقمی که نشان میدهد ارتش ایران برای نوسازی و تجهیز خود تا چه اندازه به خرید خارجی متکی بود.
این تازه شروع ماجرا بود. بعد از جهش قیمت نفت در سال ۱۳۵۲ و افزایش درآمدهای ایران شاه با سرعت سرسام آوری تجهیزات تسلیحاتی سفارش می داد. جنون شاه در خرید تسلیحات اعتراض اطرافیان او را هم برانگیخته بود. ارتشبد خاتمی یکی از افسران ارشد ارتش شاهنشاهی با بیان اینکه ایران به قدر کافی راننده برای اتومبیل و کامیونهای باری ندارد چه برسد به خلبان هلیکوپتر و هواپیماهای آخرین مدل می گوید: نمیدانم چه طور به شاه حالی کنم که خلبانان بیسواد ما در حالی که هنوز دورۀ تکمیلی هواپیماهای اف پنج را تمام نکردهاند، باید آنان را برای پرواز با جنگندههای اف ۱۴ آماده کنم؟
واشنگتن دست شاه را باز گذاشت
اما نقطهای که این وابستگی تسلیحاتی را وارد مرحله تازه ای کرد، سال ۱۳۵۱ بود. وقتی ریچارد نیکسون رئیسجمهور وقت آمریکا، به تهران آمد. قبل از سفر نیکسون در واشنگتن بر سر مقدار و سرعت خریدهای نظامی شاه اختلاف نظر وجود داشت. بعضی مقامهای آمریکایی معتقد بودند ایران بیش از ظرفیت خود سلاح میخرد. در ۱۲ اکتبر ۱۹۷۰، جوزف ناتر، معاون وزیر دفاع آمریکا در امور امنیت بینالملل، در یادداشتی محرمانه به وزیر دفاع آمریکا نوشت که شاه میخواهد مقادیری از تجهیزات نظامی را بخرد که از توان نیروهایش برای جذب و بهکارگیری آنها بیشتر است و «بسیار فراتر از نیازهای نظامی ایران» قرار دارد.
اول شهریور ۱۳۵۵ مجله نیوزویک هم در گزارشی نوشت : خریدهای تسلیحاتی ایران در فاصله سالهای ۱۹۷۲ تا ۱۹۷۶ به تنهایی برای بوجود اوردن ارتشی دو برابر ارتش انگلستان کفایت می کند.
خلاصه رسمی اسناد وزارت خارجه آمریکا درباره روابط ایران و آمریکا در سالهای ۱۹۶۹ تا ۱۹۷۲ میگوید: مسئله اصلی اختلاف واشنگتن با شاه «اشتهای» او برای خرید تسلیحات گرانقیمت و پیشرفتهای بود که از نظر بعضی مقامهای آمریکایی غیرضروری بود. وزارت دفاع آمریکا بهخصوص معتقد بود بخش قابل توجهی از تجهیزاتی که شاه میخواست، توجیه نظامی کافی ندارد.
اما در دیدار تهران این ملاحظه کنار گذاشته شد. نیکسون به شاه وعده داد که آمریکا تقریباً هر سلاح متعارفی را که ایران میخواست، به جز تسلیحات اتمی در اختیارش بگذارد. در اسناد رسمی وزارت خارجه آمریکا آمده است که این تصمیم به معنای عرضه «همه تسلیحات پیشرفته موجود، به استثنای بمب اتم» بود. از جمله جنگندههای اف۱۴ و اف۱۵ و بمبهای هدایتشونده. چند ماه بعد خود مقامهای آمریکایی سیاست جدید واشنگتن را اینطور خلاصه کردند: آمریکا دیگر نباید ایران را از خرید تسلیحات منصرف کند.

شیر خرید سلاح باز شد
بعد از آن تصمیم، شیر خرید سلاح برای ایران عملاً باز شد. اعداد بهتر از هر توضیحی سرعت این تغییر را نشان میدهند: فروش نظامی آمریکا به ایران که در سال ۱۳۵۱ حدود ۵۲۴ میلیون دلار بود فقط دو سال بعد به حدود ۳.۹ میلیارد دلار رسید. یعنی بیشتر از هفت برابر شد.
جنگندههای اف۱۴ واف۴، بالگردهای پیشرفته، موشکها و دیگر تجهیزات نظامی یکی پس از دیگری وارد فهرست سفارشهای ایران شدند. در سالهایی که قیمت نفت بالا رفته و درآمدهای نفتی ایران چند برابر شده بود، شاه منابع مالی لازم برای این خریدها را در اختیار داشت و آمریکا هم آماده بود بخش بزرگی از نیازهای تسلیحاتی ایران را تأمین کند.
بنابراین ارتش ایران در مدت کوتاهی به مجموعهای عظیم از پیشرفتهترین تجهیزات نظامی آن روز مجهز شد اما پشت این قدرت نظامی یک واقعیت مهم هم وجود داشت: بخش قابل توجهی از این تجهیزات، فناوری و حتی پشتیبانی فنی آنها از بیرون مرزها میآمد.
کارخانه بود، اما صنعت دفاعی مستقل هنوز نه
درست است که در همان سالها کارخانههای مهماتسازی و برخی ظرفیتهای صنعتی دفاعی در ایران ایجاد شده بود اما فاصله میان «داشتن کارخانه» و «داشتن یک صنعت دفاعی مستقل» همچنان زیاد بود. ایران میتوانست بخشی از مهمات و تجهیزات سادهتر را در داخل تولید یا مونتاژ کند و برای تعمیر و نگهداری بعضی تجهیزات هم ظرفیتهایی ایجاد شده بود، اما بخش مهمی از فناوری، قطعات، تجهیزات تخصصی و دانش فنی همچنان از خارج میآمد.
ارتشی که جنگنده اف۱۴، اف۴، بالگردهای آمریکایی و دیگر تجهیزات پیشرفته را در اختیار داشت، برای استفاده مؤثر و نگهداری این تجهیزات همچنان به کشورهای فروشنده شدیداً وابسته بود. بنابراین هرچند صنعت دفاعی ایران در سالهای پایانی حکومت پهلوی در حال شکلگیری بود اما نتوانسته بود وابستگی کشور به تأمینکنندگان خارجی را از میان ببرد.

حتی موشک هم از مسیر همکاری خارجی میآمد
حتی در حوزهای مانند موشک که بعدها به یکی از مهمترین نمادهای توان دفاعی ایران تبدیل شد، مسیر ایران در سالهای پایانی حکومت پهلوی از همکاری خارجی میگذشت. در سال ۱۳۵۶ ایران و اسرائیل پروژهای مشترک با نام «شکوفه» را آغاز کردند (نام این پروژه از نام یکی از موشکهای اسرائیلی Perah که کلمهای عبری و بهنام شکوفه است گرفته شد) طرحی که هدف آن توسعه موشکها و فناوریهای مرتبط با آنها بود. ایران در آن زمان برای ورود به این سطح از فناوری موشکی، نه از یک زنجیره کامل طراحی و تولید بومی، بلکه از همکاری با اسرائیل و دسترسی به دانش و فناوری خارجی استفاده میکرد.البته پروژه شکوفه هرگز به نتیجه نهایی نرسید و با وقوع انقلاب اسلامی پروژه متوقف شد.
انقلاب؛ وقتی فروشندهها درها را بستند
انقلاب اسلامی در سال ۵۷، زنجیرهای را قطع کرد که ارتش ایران سالها به آن تکیه داشت. قراردادهای تسلیحاتی لغو و بسیاری از برنامههای تولید متوقف شدند. گزارش سالانه مؤسسه سیپری در سال ۱۹۸۰ از لغو قراردادهای بزرگ تسلیحاتی ایران و همچنین لغو همه قراردادهای مربوط به تولید تسلیحات تحت لیسانس خبر میدهد.
فروش و انتقال تجهیزات نظامی آمریکا به ایران هم بعد از انقلاب متوقف شد و با وضع تحریمهای سخت دسترسی ایران به قطعات و تجهیزات مورد نیازش هم دشوار شد. حتی درباره جنگندههای اف۱۴ که قبل از انقلاب از آمریکا خریداری شده بودند، مسئله فقط خرید هواپیمای جدید نبود. قطعات یدکی و پشتیبانی فنی آنها هم به یک مشکل جدی تبدیل شد. حالا دیگر مسئله این نبود که ایران چه سلاحی میخواهد بخرد؟ مسئله این بود که چگونه سلاحی را که در اختیار داشت سرپا نگه دارد.
ارتشی که باید بدون فروشندههایش میجنگید
ارتشی که با سلاحهای خارجی ساخته شده بود، حالا باید بدون فروشندههای خارجی میجنگید. هنوز چند ماه از انقلاب نگذشته بود که فروش نظامی آمریکا به ایران متوقف شد و در آبان ۱۳۵۸ و با بحران گروگانگیری واشنگتن صادرات و مجوزهای باقیمانده را هم بهطور کامل متوقف کرد.
کمتر از یک سال بعد و در شهریور ۱۳۵۹، ارتش عراق به ایران حمله کرد. جنگی شروع شد که قرار بود برای ایران یک بحران نظامی باشد اما خیلی زود به آزمونی برای یک مسئله بزرگتر تبدیل شد: آیا کشوری که سالها تجهیزات اصلی ارتشش را از خارج خریده بود، میتوانست بدون دسترسی مطمئن به قطعه، مهمات و پشتیبانی فنی همان تجهیزات، هشت سال بجنگد؟
مشکل فقط کمبود سلاح نبود بلکه حتی نگه داشتن سلاحهای موجود در وضعیت عملیاتی به مسئلهای حیاتی تبدیل شده بود.
خودکفایی از جایی شروع شد که شاید کسی انتظارش را نداشت
در این شرایط مسیر صنایع دفاعی ایران از جایی شروع شد که در نگاه اول شبیه «صنعت پیشرفته» نبود: تعمیر کردن!
جنگندهای که قطعه نداشت باید دوباره پرواز میکرد، تانکی که قطعهاش وارد نمیشد باید در داخل تعمیر میشد و تجهیزاتی که برای ساخت آنها به کارخانههای خارجی وابسته بودند باید با امکانات موجود بازسازی میشدند.
نیروی هوایی ایران برای تأمین قطعات مورد نیاز جنگندههای آمریکایی گروههای فنی را به کار گرفت و ارتباط میان متخصصان نظامی، دانشگاهها و مراکز فنی را توسعه داد. تا اواخر جنگ هم مراکز تعمیرات اساسی در چند پایگاه هوایی شکل گرفته بود.
این روند، یک تغییر مهم را رقم زد: ایران دیگر فقط مصرفکننده تجهیزات خریداری شده نبود و مجبور شده بود برای زنده نگه داشتن همان تجهیزات، خودش دست به طراحی، ساخت قطعه و تعمیر بزند.
اول قطعه را ساختند، بعد سلاح را
اما تعمیر، پایان این مسیر نبود، آغاز آن بود. جنگ هر روز به تجهیزات بیشتری نیاز داشت و هرچه تحریم و قطع ارتباط با فروشندگان خارجی طولانیتر میشد، روشنتر میشد که نمیتوان فقط با تعمیر سلاحهای بهجامانده از دوران قبل جنگ را ادامه داد.
در اواخر سال ۱۳۶۰ بخشهای پراکنده صنایع نظامی ایران که پس از انقلاب دچار بینظمی شده بودند، زیرمجموعه سازمان صنایع دفاعی قرار گرفتند. سازمانی که قرار بود تولید، پژوهش و توسعه صنایع نظامی را متمرکز کند.
گزارشهای خارجی درباره صنایع دفاعی ایران هم جنگ ایران وعراق و تحریم تسلیحاتی غرب را از عوامل اصلی بازسازماندهی و گسترش این صنایع میدانند. آنچه در ابتدا واکنشی برای زنده نگه داشتن تجهیزات موجود بود، کمکم به یک برنامه سازمانیافته برای تولید داخلی تبدیل شد.
از تولید مهمات تا اولین راکتها
در میانه جنگ اولین نشانههای این تغییر را میشد در سادهترین تجهیزات دید. تا سال ۱۳۶۵ ایران تولید داخلی طیفی از تفنگها، مسلسلها، خمپارهاندازها و بخشی از مهمات سلاحهای سبک را شروع کرده بود و همزمان کار روی راکتها و تجهیزات پیچیدهتر هم پیش میرفت.
در سال ۱۳۶۶ ایران از تولید راکت «عقاب» خبر داد. این توانایی هنوز با صنایع موشکی گستردهای که بعدها شکل گرفت فاصله داشت اما در واقع ایران هنوز در حال یاد گرفتن یک کار اساسی بود: اینکه چگونه نیاز نظامی خود را از یک سفارش خارجی به یک محصول داخلی تبدیل کند.

از اسکاد وارداتی تا موشک ایرانی
ایران در ابتدا موشک را هم می خرید اما جنگ خیلی زود به او یاد داد که اگر قرار است این سلاح را همیشه در اختیار داشته باشد، باید راه ساختنش را یاد بگیرد. اولین موشکهای اسکاد-بی ایران در سال ۱۳۶۴ از لیبی رسیدند و بعد از آن تهران برای تأمین موشکهای بیشتر به سوریه و کره شمالی روی آورد. اما خرید پاسخ بلندمدتی برای کشوری که زیر تحریم بود و در میانه جنگ قرار داشت، نبود.
سال ۱۳۶۶ به نوعی نقطه آغاز تلاش ایران برای تولید بومی موشکهای بالستیک بود، تلاشی که در ابتدا با تولید داخلی اسکاد شروع شد و البته به سرعت به موفقیت کامل نرسید اما سال ۱۳۶۶ سال تعیین کننده ای بود.

از یک موشک تا یک خانواده موشکی
آن تلاشهای آغازین در سالهای جنگ بعدها آرامآرام از چارچوب موشکهای اسکاد فراتر رفت. ایران در دهه ۱۳۷۰ به سراغ توسعه موشکهای سوخت مایع و خانواده شهاب رفت و همزمان مسیر دیگری را هم دنبال کرد: موشکهای سوخت جامد، کوتاهتر و متحرکتر، که بعدها خانواده فاتح را شکل دادند.
اولین آزمایش فاتح-۱۱۰ در سال ۱۳۸۰ انجام شد و این موشک از سالهای ابتدایی دهه ۱۳۸۰ وارد خدمت شد. فاتح-۱۱۰ یک موشک کوتاهبرد، جادهمتحرک و سوخت جامد بود و برد آن در نسخههای مختلف حدود ۲۰۰ تا ۳۰۰ کیلومتر بود.
چند سال بعد، فاتح-۳۱۳ با برد اعلامشده ۵۰۰ کیلومتر معرفی شد. فاصله میان اسکادهای وارداتی دهه ۶۰ و چنین سامانهای در واقع فاصله میان «داشتن موشک» و «توانایی توسعه یک خانواده موشکی» بود.
وقتی صنعت موشکی پیچیدهتر شد
در همین سالها، صنعت موشکی ایران فقط بزرگتر نشد بلکه پیچیدهتر هم شد. اگر در دهه ۶۰ مسئله اصلی داشتن یک موشک و توانایی شلیک آن بود، در دهههای بعد موضوعاتی مانند دقت، سوخت جامد، تحرک، هدایت و افزایش قابلیت بقا اهمیت بیشتری پیدا کرد.
مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی آمریکا ایران را دارای «بزرگترین و متنوعترین زرادخانه موشکی در خاورمیانه» توصیف میکند و از هزاران موشک بالستیک و کروز سخن میگوید. اینجا دیگر با همان صنعت دفاعی سالهای اول جنگ طرف نیستیم. صنعتی که زمانی برای ساخت یک قطعه یا راهاندازی یک خط تولید به دنبال راهی برای دور زدن تحریم بود ایران حالا مجموعهای متنوع از سامانههای موشکی را توسعه داده است.

پهپاد؛ صنعتی که از جنگ شروع شد
در سالهای جنگ ایران و عراق پهپادها ابتدا بیشتر برای شناسایی و دیدهبانی به کار گرفته میشدند و گروههای فنی و نظامی ایران تلاش کردند نمونههای سادهتر هواپیماهای بدون سرنشین را در داخل توسعه دهند. اما این حوزه هم مانند موشک، در سالهای بعد از جنگ متوقف نشد.
فناوری پهپاد بهتدریج از یک ابزار شناسایی به سامانهای برای مراقبت، شناسایی و سپس حمله تبدیل شد و خانوادههای مختلفی از پهپادهای ایرانی شکل گرفتند. در نهایت، این مسیر به خانواده شاهد رسید؛ پهپادهایی که امروز دیگر فقط در نمایشگاههای نظامی ایران دیده نمیشوند و در جنگهای منطقهای هم بهکار گرفته شدهاند.
وقتی یک کارگاه کوچک به یک زنجیره تولید رسید
اگر فاصله میان ابتدای این مسیر و سالهای اخیر را کنار هم بگذاریم، تغییر اندازه صنعت دفاعی ایران بیشتر به چشم میآید. مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی آمریکا، CSIS، در ارزیابی خود از پهپادهای شاهد-۱۳۱ و شاهد-۱۳۶ آنها را پهپادهایی «طراحی و تولیدشده در ایران» معرفی میکند؛ همان خانوادهای که ایران بعدها در حملات مستقیم خود علیه اسرائیل بهطور گسترده به کار گرفت.
درباره شاهد-۲۳۸ هم همین مرکز آن را یک پهپاد انتحاری جتموتور و «طراحی و ساختهشده در داخل ایران» توصیف میکند. حتی در ارزیابیهای منتشرشده در سال ۲۰۲۶، CSIS برآورد کرده است که ایران، بر اساس اطلاعات موجود، ظرفیت تولید سالانه حدود ۵۰۰ بدنه و ۵۰۰۰ موتور برای شاهد-۱۳۶ داشته است؛ عددی که حتی اگر با احتیاط به آن نگاه کنیم، نشان میدهد صحبت دیگر از یک کارگاه کوچک یا تولید محدود نیست، بلکه از یک زنجیره صنعتی در مقیاس قابل توجه حرف میزنیم.
خریدار دیروز، سازنده امروز شد
اگر در دهه ۶۰، مسئله اصلی ایران این بود که چطور یک موشک را به دست بیاورد، در سالهای اخیر مسئله دیگر خریدن موشک نبود، ساختن و انبوهسازی آن بود. آمارهای مؤسسه بینالمللی پژوهشهای صلح استکهلم SIPRI تصویر روشنی از این تغییر به دست میدهد: ایران در فاصله ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۵ تنها حدود ۰.۲ درصد از واردات تسلیحات عمده خاورمیانه را به خود اختصاص داده و سهمش از واردات جهانی کمتر از ۰.۰۵ درصد بوده است. SIPRI مینویسد ایران که زمانی واردکننده مهم سلاح بود، پس از تحریمهای تسلیحاتی بهتدریج تولید داخلی خود بهویژه در حوزه موشک و پهپاد را افزایش داد.

آزمون واقعی، وقتی صنعت دفاعی وارد میدان جنگ شد
این تغییر را شاید بهتر از هر جای دیگری بتوان در جنگهای ۱۲روزه و رمضان دید. در روزهایی که آسمان ایران و اسرائیل به صحنه یکی از بزرگترین درگیریهای موشکی منطقه تبدیل شده بود ایران برای پاسخ خود منتظر ورود محمولهای از یک کشور خارجی نماند. برآورد مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی آمریکا CSIS، نشان میدهد ایران در طول این جنگ حدود ۵۵۰ موشک بالستیک و بیش از هزار پهپاد تهاجمی شلیک کرد. یعنی بهطور میانگین حدود ۴۵ موشک و ۸۳ پهپاد در هر روز.
نیم قرن بعد، سؤال عوض شده بود
روایت تاریخ صنایع دفاعی ایران، روایت متفاوتی است. کشوری که در دهه ۵۰ برای خرید جنگافزار، بازار آمریکا و اروپا را پشت سر میگذاشت، در دهه ۶۰ برای بهدست آوردن اسکاد از لیبی و کره شمالی کمک میگرفت و در همان سالها تازه تلاش برای ساخت موشک در داخل را آغاز کرده بود، چند دهه بعد توانست بخش اصلی قدرت آتش خود را در داخل تولید کند.
IPRI در ارزیابی خود از جنگ اخیر حتی تصریح میکند که ایران در این درگیری برای بخش عمده تسلیحات مورد استفادهاش به سلاحهای تولید داخل متکی بود. نیم قرن پیش، سؤال ایران این بود که «چه سلاحی را از کجا بخریم؟» امروز سؤال دیگر خریدن سلاح نیست سؤال این است که چه سلاحی را در داخل بسازیم و تا کجا توسعه بدهیم؟
https://asrghanoon.ir/?p=153398
نیم قرن پیش سؤال این بود که چه سلاحی ازکجا بخریم اما امروز سوال این است که چه سلاحی بسازیم و تاکجا توسعه دهیم؟




نظرات