سجاد سلیمانی| ساعت از ۱۸:۳۰ گذشته بود؛ آخرین تماس با خانواده، آخرین احوالپرسی با همسر و دختر و شاید آخرین فرصت برای شنیدن صدای عزیزانی که سالها در کنار عشق به آنها، دل در گرو امنیت و آرامش مردم داشت. صادق چلهنیا آن روز نیز مانند بسیاری از روزهای زندگیاش نگران خانواده بود؛ اما نگرانی بزرگترش، حال و روز کشور و وضعیت رهبری بود.
چند ساعت بعد، حوالی ساعت ۲۰:۳۰، خبر مجروحیتش به خانواده رسید و حدود ساعت ۲۲:۳۰، خبری که هیچ خانوادهای آمادگی شنیدنش را ندارد، بر سرشان آوار شد؛ صادق دیگر بازنمیگشت. پاسدار جوانی که سالها در میدانهای مختلف مجاهدت کرده، از جبهه مقاومت و روزهای همرزمی با حاج قاسم سلیمانی تا نبرد با دشمن در جنگ ۱۲ روزه، سرانجام نهم اسفند ۱۴۰۴ در حمله آمریکا و رژیم صهیونیستی به شهادت رسید.
از دارتوت تا دانشگاه افسری امام حسین(ع)
دوم فروردین سال ۱۳۷۱، در روستای دارتوت از دهستان قلعهشاهین شهرستان سرپلذهاب، کودکی در خانوادهای مؤمن و ریشهدار در فرهنگ ایثار و پاسداری متولد شد. صادق در دامان پدری رزمنده و مادری مؤمن پرورش یافت؛ خانوادهای که ارزش خدمت و دفاع از سرزمین را نه در شعار، بلکه در تجربه زندگی آموخته بودند.
سالهای تحصیل او در سرپلذهاب با حضور و فعالیت در بسیج همراه شد. علاقه به پاسداری و انتخاب مسیری که با مسئولیتپذیری و فداکاری گره خورده بود، سرانجام او را به دانشگاه افسری امام حسین(ع) رساند.
برای صادق، ورود به این دانشگاه صرفاً آغاز یک مسیر شغلی نبود؛ انتخاب راهی بود که سالها بعد، در میدانهای دشوار دفاع از امنیت کشور و جبهه مقاومت، معنای واقعی خود را نشان داد.
یکی از ماندگارترین خاطرات دوران افسریاش، دیدار با رهبر شهید انقلاب در سال ۱۳۸۸ و در مراسم میثاق پاسداری بود؛ دیداری که در حافظه او جایگاهی ویژه داشت و سالها بعد نیز در گفتوگوهای خانوادگیاش از آن یاد میکرد.
پس از فارغالتحصیلی، به نیروی هوافضای سپاه پیوست و سال ۱۳۹۱، همزمان با انتقال به بیرجند، زندگی مشترک خود را آغاز کرد. چند سال بعد، تولد دخترش، فصل تازهای از زندگی او را رقم زد؛ دختری که قرار بود بخشی از شیرینترین دلبستگیهای زندگیاش باشد.
در کنار حاج قاسم؛ انگشتری که یادگار اعتماد شد
با آغاز بحران سوریه و شکلگیری جبهه مقاومت در برابر گروههای تروریستی، صادق چلهنیا نیز راهی میدان دفاع از حرم شد. حضور در یگان موشکی مدافعان حرم، او را به یکی از عرصههای دشوار مأموریتهای دفاعی کشاند؛ جایی که سالهایی از عمرش را در کنار رزمندگان مقاومت و در همرزمی با سردار شهید حاج قاسم سلیمانی سپری کرد.
برای او، جبهه مقاومت تنها یک مأموریت نظامی نبود؛ ادامه همان مسیری بود که از سالهای نوجوانی با انتخاب بسیج و سپس ورود به دانشگاه افسری آغاز کرده بود.
در روایت زندگی این پاسدار کرمانشاهی، یادگار ویژهای از آن دوران نیز وجود دارد؛ انگشتری که حاج قاسم سلیمانی به پاس رشادتها و اعتماد قلبی خود به صادق هدیه داده بود. انگشتری که برای او تنها یک هدیه نبود، بلکه یادآور روزهایی از مجاهدت، اعتماد و همراهی با فرماندهای بود که نامش با جبهه مقاومت گره خورده است.
صادق سالها در این مسیر خدمت کرد؛ بیآنکه از سختی مأموریتها یا دوری از خانواده، انگیزهاش برای ادامه راه کاسته شود.
جنگ ۱۲ روزه؛ پیکری زخمی و ارادهای که شکست نخورد
اما یکی از سختترین فصلهای زندگی او در جنگ ۱۲ روزه رقم خورد؛ زمانی که خودروی شخصیاش هدف حمله پهپادی دشمن قرار گرفت و او بهشدت مجروح شد.
شدت جراحات به اندازهای بود که بخشهای مختلف بدنش، از سر و صورت و گردن گرفته تا بازو، کبد، ریه و پا، آسیب دید. ماهها درمان در بیمارستانهای همدان، کرمانشاه و بقیهالله تهران، بخشی از روزهای دشوار زندگی این پاسدار بود.
پزشکان برای او استراحت مطلق تجویز کرده بودند. بدنش پر از ترکش بود و دردهای ناشی از جراحات، شرایط دشواری را برای ادامه زندگی روزمره ایجاد کرده بود؛ اما صادق با آنچه پزشکان توصیه کرده بودند، کنار نیامد.
او هنوز خود را نیرویی میدانست که باید در میدان خدمت حضور داشته باشد. به همین دلیل، پیش از پایان دوره درمان و برخلاف توصیه پزشکان، با اصرار شخصی به محل خدمت بازگشت.برای او، مجروحیت پایان مأموریت نبود؛ زخمهای جنگ را با خود حمل میکرد، اما ارادهاش برای ادامه مسیر همچنان پابرجا بود.
نهم اسفند؛ آخرین خداحافظی بدون آنکه کسی بداند
نهم اسفند ۱۴۰۴، روزی بود که بار دیگر آسمان کشور صحنه حمله دشمن شد. صادق چلهنیا با وجود بیماری و شرایط جسمانی ناشی از جراحات گذشته، راهی محل خدمت خود شد.
آن روز چند بار با همسر و دخترش تماس گرفت و جویای احوالشان شد. آخرین تماس ساعت ۱۸:۳۰ برقرار شد؛ تماسی که خانواده در آن زمان نمیدانستند قرار است به آخرین گفتوگویشان با او تبدیل شود.
در صحبتهای خانوادگی، نگرانی درباره وضعیت رهبری همواره جایگاه ویژهای داشت. او پیگیر این موضوع بود و نسبت به آن احساس مسئولیت میکرد.
ساعت ۲۰:۳۰، نخستین خبر به خانواده رسید؛ صادق مجروح شده است. خانواده در التهاب و نگرانی به انتظار خبری تازه نشستند، اما حدود ساعت ۲۲:۳۰، خبر شهادتش اعلام شد.
مردی که سالها با زخمهای جنگ زندگی کرده و بارها از میدانهای دشوار بازگشته بود، این بار بازنگشت.
«یا فاطمه زهرا»؛ آخرین ذکر یک پاسدار
روایت همرزمان شهید از لحظات مجروحیت او، بخش دیگری از این وداع تلخ را بازگو میکند. به گفته آنان، صادق در لحظات مجروحیت ذکر «یا فاطمه زهرا(س)» را بر زبان داشت و با صدایی رسا تکرار میکرد: «جانم فدای رهبر».
این جملات، آخرین تصویرهایی است که همرزمانش از آن لحظات روایت میکنند؛ پاسداری که سالها پیش مسیر خدمت را انتخاب کرده بود، در روزهای سخت جنگ ۱۲ روزه مجروح شده و با وجود جراحات سنگین به خدمت بازگشته بود و سرانجام در همان مسیر به شهادت رسید.
صادق چلهنیا نهم اسفند ۱۴۰۴، پس از سالها مجاهدت در جبهه مقاومت و دفاع از کشور، در حمله آمریکا و رژیم صهیونیستی به شهادت رسید؛ شهادتی که پایان زندگی زمینی او بود، اما خاطره سالهای خدمت و مجاهدتش را در حافظه خانواده، همرزمان و مردم دیارش باقی گذاشت.
بازگشت به دارتوت؛ خانهای که دیگر صادق را نمیبیند
اکنون نام صادق چلهنیا در کنار نام شهدای مدافع حرم و شهدای جنگ رمضان قرار گرفته است. پیکر این پاسدار کرمانشاهی در گلزار شهدای قلعهشاهین آرام گرفته؛ همان دیاری که روزی کودکی در آن متولد شد و در سایه تربیت پدری رزمنده و مادری مؤمن، قدم در مسیر پاسداری گذاشت.
در خانه اما جای خالی او برای همیشه باقی است؛ همسری که آخرین تماس ساعت ۱۸:۳۰ را به خاطر خواهد سپرد و دختری که خاطره پدر را در میان روایتهای خانواده و همرزمانش جستوجو خواهد کرد. انگشتری یادگار حاج قاسم، خاطرات جبهه مقاومت، زخمهای جنگ ۱۲ روزه و آخرین ذکرهایش، هرکدام بخشی از قصه مردی هستند که سالها زندگی خود را با مفهوم پاسداری پیوند زد.
کرمانشاه، سرزمین ۹ هزار و ۸۰۰ شهید، در طول سالهای انقلاب اسلامی و دفاع از کشور، فرزندان بسیاری را تقدیم کرده است؛ از این تعداد، هزار و ۱۲ شهیده، ۹۲ شهید انقلاب اسلامی، ۱۹ شهید مدافع حرم و ۲۲ شهید سلامت هستند و شمار دیگری از آنان در دوران دفاع مقدس به شهادت رسیدهاند.
بر اساس اعلام مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثارگران استان کرمانشاه، ۳۵ هزار و ۹۱۳ شهید، جانباز و آزاده زیرپوشش این نهاد قرار دارند که شامل ۹ هزار و ۸۰۰ شهید، ۲۴ هزار و ۳۴۷ جانباز و هزار و ۷۶۶ آزاده است.
صادق چلهنیا یکی از همین فرزندان دیار مقاومت است؛ پاسداری که از دارتوت برخاست، در کنار حاج قاسم در جبهه مقاومت ایستاد، با زخمهای جنگ به میدان خدمت بازگشت و سرانجام در نهم اسفند، آخرین مأموریت زندگیاش را با شهادت به پایان رساند.
https://asrghanoon.ir/?p=159949
شهید صادق چلهنیا پس از مجروحیت در جنگ 12 روزه، بار دیگر به میدان بازگشت و سرانجام در حملات آمریکا شهید شد.




نظرات