گروه بین الملل عصرقانون:
دکتر ناصر فخاری، پژوهشگر و مدرس دانشگاه
تحولات اخیر نشان میدهد آمریکا در یکی از پیچیدهترین وضعیتهای راهبردی خود در غرب آسیا قرار گرفته است؛ وضعیتی که در آن «توان نظامی»، الزاماً به «اراده سیاسی برای جنگ» تبدیل نشده است.
واقعیت آن است که نیروهای مسلح آمریکا همواره در حال طراحی سناریوهای مختلف عملیاتی، تمرین و آمادهسازی گزینههای نظامی هستند و هماهنگی دائمی با رژیم صهیونیستی نیز بخشی طبیعی از این ساختار امنیتی محسوب میشود. از همین رو، تهدید نظامی و سخن گفتن از آمادگی حمله، الزاماً نشانه تصمیم قطعی برای آغاز جنگ نیست.
اما مسئله اصلی در جای دیگری است؛ امروز میان سه بخش اصلی قدرت در آمریکا شکاف قابل توجهی شکل گرفته است:
بخش نظامی در حال حفظ آمادگی و نمایش قدرت است.
بخش اقتصادی به شدت نگران تداوم بحران در منطقه و ناامن شدن مسیرهای انرژی و تجارت جهانی است. حتی اگر تنگه هرمز به صورت کامل بسته نشود، صرف افزایش ریسک امنیتی برای ایجاد شوک در بازار انرژی، بیمه کشتیرانی و اقتصاد جهانی کفایت میکند.
بخش سیاسی اما در وضعیت آچمز قرار گرفته است؛ زیرا میداند بازگشت به یک جنگ گسترده با ایران، فاقد چشمانداز روشن پیروزی است.
تجربه عراق و افغانستان همچنان بر ذهن سیاستمداران آمریکایی سایه انداخته است. ساختار سیاسی آمریکا به خوبی میداند که تغییر معادلات در کشوری مانند ایران، بدون عملیات زمینی گسترده و هزینههای سنگین انسانی و اقتصادی تقریباً ناممکن است؛ گزینهای که نه افکار عمومی آمریکا ظرفیت پذیرش آن را دارد و نه اقتصاد این کشور توان تحمل تبعاتش را.
از همین رو، آنچه اکنون مشاهده میشود بیش از آنکه نشانه آمادگی برای یک جنگ تمامعیار باشد، تلاشی برای بهرهبرداری از «سایه جنگ» جهت کسب امتیاز سیاسی و امنیتی است.
در این چارچوب، راهبرد فعلی واشنگتن را میتوان در چند محور خلاصه کرد:
۱️⃣ حفظ فضای تهدید و جنگ روانی۲️⃣ تشدید فشار اقتصادی و امنیتی۳️⃣ وادارسازی ایران به توافقی حداکثری۴️⃣ پرهیز از ورود به جنگ فرسایشی مستقیم
بر همین اساس، حتی اگر حملهای محدود یا نمایشی نیز رخ دهد، احتمالاً هدف اصلی آن «روایتسازی سیاسی» و حفظ بازدارندگی روانی خواهد بود، نه ورود به یک جنگ گسترده و بلندمدت.
در سوی دیگر، آمریکا همچنان به دنبال توافقی است که صرفاً محدود به موضوع هستهای نباشد، بلکه تغییر رفتار راهبردی ایران را هدف قرار دهد؛ از تعطیلی بلندمدت ظرفیت هستهای بدون رفع واقعی تحریمها گرفته تا پیوند زدن مسائل منطقهای به روند عادیسازی با رژیم صهیونیستی.
در مقابل، ایران نیز تلاش میکند از اهرم ژئوپلیتیک و فشار بر اقتصاد جهانی برای تغییر موازنه مذاکرات بهره بگیرد. به همین دلیل، مسئله امنیت انرژی و تنگه هرمز بار دیگر به یکی از مهمترین متغیرهای سیاست جهانی تبدیل شده است.
جمعبندی تحولات فعلی نشان میدهد واشنگتن امروز بیش از آنکه آماده ورود به جنگ باشد، درگیر مدیریت هزینههای «عدم جنگ» و «عدم شکست» است؛ وضعیتی که نه امکان پیروزی قاطع را فراهم میکند و نه اجازه عقبنشینی آشکار میدهد.
مسئله اما اینجاست که بازی در لبه بحران، همیشه قابل کنترل باقی نمیماند و تاریخ بارها نشان داده بسیاری از جنگهای بزرگ، نه با تصمیم قطعی برای آغاز جنگ، بلکه با زنجیرهای از خطاهای محاسباتی آغاز شدهاند.
https://asrghanoon.ir/?p=146899
مسئله اما اینجاست که بازی در لبه بحران، همیشه قابل کنترل باقی نمیماند و تاریخ بارها نشان داده بسیاری از جنگهای بزرگ، نه با تصمیم قطعی برای آغاز جنگ، بلکه با زنجیرهای از خطاهای محاسباتی آغاز شدهاند.




نظرات