زندگی میرزا محمدمهدی الهی قمشهای را نمیتوان تنها در قالب شرححال یک مترجم قرآن، استاد دانشگاه یا فیلسوف معاصر خلاصه کرد. اهمیت او بیش از هر چیز در پیوندی است که میان چند قلمرو ظاهراً جدا از یکدیگر برقرار ساخت: حوزه و دانشگاه، فلسفه و تفسیر، عقل و شهود، زبان تخصصی و بیان عمومی، و سرانجام دانش و سلوک اخلاقی. او از واپسین نمایندگان سنت حکمای جامع در ایران معاصر بود؛ عالمانی که فلسفه برایشان صرفاً مجموعهای از اصطلاحات و برهانها نبود، بلکه راهی برای فهم حقیقت هستی و تهذیب جان بهشمار میآمد.
محمدمهدی الهی قمشهای، ملقب به «محییالدین» و متخلص به «الهی»، در سال ۱۳۱۹ قمری ــ و بنا بر نقلی در ۱۳۲۰ ــ در قمشه، شهرضای کنونی، دیده به جهان گشود. خاندان او از خانوادههای علمی و دینی آن منطقه بودند. در شرححالهای موجود آمده است که نیاکانش از سادات بحرین و از عالمان و حافظان قرآن بودهاند و در روزگار نادرشاه به قمشه مهاجرت کردهاند. بااینحال، او به سبب احتیاط و نیز به دلیل آنکه در جامعه با عمامه سفید شناخته شده بود، از تغییر لباس و اظهار رسمی سیادت خودداری میکرد. همین نکته کوچک، یکی از ویژگیهای شخصیت او را آشکار میکند: بیاعتنایی به امتیازات نمادین و پرهیز از آنکه شأن علمی یا اجتماعی خود را بر انتساب خانوادگی استوار سازد.
پدرش، ملاابوالحسن، عالمی متقی و نخستین آموزگار او بود. محمدمهدی از پنجسالگی به مکتب رفت و در فاصلهای کوتاه مقدمات زبان و ادبیات فارسی و عربی را فراگرفت. حافظه نیرومند و استعداد ادبی او از همان کودکی آشکار بود. گفتهاند در دهسالگی «شرح نظام» میخواند و در پانزدهسالگی توانایی تدریس آثاری چون «مغنیاللبیب»، «مطوّل» و «شرح نظام» را یافته بود. این آشنایی زودهنگام و عمیق با ادبیات عرب را باید یکی از پایههای اصلی توفیق بعدی او در ترجمه متون دینی، بهویژه قرآن کریم، دانست. زبان برای الهی قمشهای ابزار بیرونی انتقال معنا نبود؛ او با ساختار، موسیقی و ظرفیتهای معنایی زبان عربی و فارسی زندگی کرده بود.
دوران نوجوانی او با حادثهای سخت همراه شد. در حدود چهاردهسالگی پدر و مادرش را از دست داد و ناچار شد بخشی از وقت خود را صرف تأمین معاش کند. بااینهمه، دشواریهای زندگی شوق تحصیل را در او فرو ننشاند. نخست نزد عالمان قمشه، از جمله ملا محمدهادی فرزانه قمشهای و حسین امین جعفری، مقدمات فقه، اصول، حکمت و علوم ادبی را فراگرفت و سپس، برخلاف مخالفت یا نگرانی برادر بزرگترش، راهی اصفهان شد. در مدرسه صدر اقامت کرد و از محضر استادانی چون شیخ محمد حکیم خراسانی بهره برد.
یکی از مهمترین استادان او در اصفهان سید حسن مدرس بود. مدرس صبحها فقه و اصول و عصرها منطق و «شرح منظومه» تدریس میکرد. الهی قمشهای بعدها از تأثیر شگرف شیوه تدریس او از تأثیر شگرف شیوه تدریس او سخن گفته خود را پهلوانی شجاع احساس می، خود را پهلوانی شجاع احساس میکردند. این خاطره نشان میدهد که الهی قمشهای از همان سالهای جوانی، تعلیم را صرفاً انتقال محفوظات نمیدانست. درس حقیقی، در نگاه او، باید در جان شاگرد تصرف کند و علم را به عزم، شجاعت و تحول اخلاقی بدل سازد. شاید بخشی از نفوذ کلام خود او در سالهای بعد، حاصل همین تجربه از محضر مدرس بوده باشد.
اقامت او در اصفهان طولانی نشد. عطش شناخت و طلب استادان برجستهتر، وی را به مشهد کشاند. در مدرسه نواب ساکن شد و نزد شماری از عالمان علوم عقلی و نقلی تحصیل کرد. آقابزرگ حکیم، سید حسین طباطبایی قمی، شیخ اسدالله یزدی معروف به هراتی، میرزا حسین فقیه سبزواری و دیگر استادان حوزه مشهد در شکلگیری شخصیت علمی او سهم داشتند. تنوع این استادان اهمیت فراوان دارد: برخی فقیه و اصولی، برخی فیلسوف و منطقی و بعضی آشنا با ریاضیات، هیئت و عرفان بودند. بدینترتیب، الهی قمشهای از آغاز در محیطی پرورش یافت که میان دانشهای عقلی، نقلی، ادبی و معنوی جدایی قاطعی برقرار نمیکرد.
او سرانجام به تهران آمد و در مدرسه سپهسالار، که بعدها با ساختار آموزش عالی جدید پیوند یافت، به تحصیل و تدریس پرداخت. حضورش در تهران مقارن با دورهای بود که آموزش جدید دانشگاهی در ایران شکل میگرفت و نسبت آن با سنت حوزه هنوز روشن نبود. الهی قمشهای از کسانی بود که توانست بدون گسستن از سنت علمی حوزه، در نظام دانشگاهی نیز جایگاهی مؤثر پیدا کند. رساله «توحید هوشمندان» را ارائه کرد و سالهای متمادی در حوزه فلسفه، حکمت و ادبیات عرب به تدریس پرداخت. از محضر او دانشوران برجستهای بهره بردند که علامه حسنزاده آملی و آیتالله جوادی آملی در شمار شناختهشدهترین آناناند.
تسهیلکننده ادبیات فلسفی ملاصدرا
نقطه کانونی شخصیت فکری الهی قمشهای، جمع میان عقل، قرآن و عرفان بود. او با سنت فلسفه اسلامی، بهویژه حکمت متعالیه ملاصدرا، پیوندی استوار داشت؛ اما فلسفه را به زبان بسته و اصطلاحات دشوار محدود نمیکرد. از او با عنوان «تسهیلکننده ادبیات فلسفی ملاصدرا» یاد شده است. این تعبیر بهخوبی یکی از مهمترین خدمات او را بیان میکند. الهی قمشهای میکوشید مسائل فلسفی را چنان توضیح دهد که خواننده، افزون بر صورت استدلال، مقصود وجودی آن را نیز دریابد. در بیان او فلسفه دانشی برای انباشتن ذهن نبود؛ مقدمهای بود برای آنکه انسان نسبت خود را با هستی، خدا و حقیقت خویش بازیابد.
مهمترین اثر فلسفی او، کتاب «حکمت الهی» است. این اثر را میتوان کوششی برای بیان نسبتاً روشن و آموزشی مسائل فلسفه اسلامی دانست. او میراث مشاء، اشراق و حکمت متعالیه را در کنار آموزههای قرآن و روایات قرار میدهد و میکوشد میان برهان عقلی و دریافت ایمانی تعارضی باقی نگذارد. ویژگی نوشتههای او این است که فلسفه در آنها در نهایت به عرفان و اخلاق منتهی میشود. شناخت خدا هنگامی کامل است که در جان انسان اثر کند و صفات و رفتار او را دگرگون سازد. از این منظر، حکیم کسی نیست که فقط درباره حقیقت سخن میگوید؛ حکیم باید به اندازه ظرفیت انسانی خود، صورت اخلاقی و روحانی حقیقت را در وجود خویش آشکار کند.
شهرت عمومی الهی قمشهای بیش از هر چیز مرهون ترجمه قرآن کریم است. در دورانی که بسیاری از ترجمههای قرآن یا نثری کهن داشتند یا برای خواننده غیرمتخصص دشوار بودند، ترجمه او راهی برای ارتباط طیف گستردهتری از فارسیزبانان با متن قرآن گشود. ترجمهاش لفظبهلفظ و کاملاً تحتاللفظی نبود؛ بلکه در موارد متعدد، توضیح و برداشت تفسیری را نیز وارد عبارت فارسی میکرد. ازاینرو بهتر است اثر او را «ترجمه تفسیری» بنامیم. نثر ادبی، لحن معنوی و کوشش نثر ادبی، لحن معنوی و کوشش سبب استقبال فراوان از این ترجمه شد.
البته همین ویژگی از منظر روششناسی ترجمه نیازمند توجه است. در برخی مواضع، مرز میان متن آیه و توضیح مترجم کاملاً آشکار نیست و ترجمه، رنگ تفسیر میگیرد. ازاینرو ترجمه الهی قمشهای، با وجود تأثیر تاریخی و ادبی انکارناپذیرش، برای پژوهش دقیق قرآنی باید در کنار متن عربی و ترجمهها و تفاسیر دیگر خوانده شود. ارزش اصلی آن نه در ادعای ترجمهای کاملاً مطابق با ساختار لفظی آیات، بلکه در تواناییاش برای نزدیککردن فضای معنوی قرآن به ذهن و زبان عموم فارسیزبانان است. او میخواست خواننده تنها معادل کلمات را نبیند، بلکه پیام و روح آیه را نیز احساس کند.
همین روش در ترجمه «صحیفه سجادیه»، دعاهای «مفاتیحالجنان» و دیگر متون دینی او دیده میشود. وی بهسبب آشنایی با عرفان، فلسفه و زبان ادبی، دعا را صرفاً مجموعهای از جملههای عربی نمیدید؛ بلکه آن را متنی سرشار از الهیات، انسانشناسی و تجربه عبادی میدانست. ترجمههای او نیز میکوشند چیزی از این فضای معنوی را به زبان فارسی منتقل کنند.
الهی قمشهای در کنار فلسفه و ترجمه، شاعری صاحبذوق بود. تخلص «الهی» برای او فقط نامی ادبی نبود، بلکه نشاندهنده جهت کلی حیاتش بود. شعرهایش غالباً مضامین قرآنی، عرفانی، اخلاقی و ولایی دارند. در آثار منظوم او نیز همان وحدتی دیده میشود که در شخصیت علمیاش وجود داشت: فلسفه از عرفان جدا نیست، عرفان از اخلاق فاصله نمیگیرد و محبت اهلبیت علیهمالسلام در کنار تدبر در قرآن قرار دارد. از جمله آثار او میتوان به «حکمت الهی»، «توحید هوشمندان»، «نغمه حسینی»، «دروس عرفانی از مکتب علوی»، رسالههای فلسفی و عرفانی، ترجمه قرآن و ترجمه صحیفه سجادیه اشاره کرد.
اما شاید برای شناخت او، توجه به شیوه زندگیاش از فهرست آثار مهمتر باشد. در گزارشهای شاگردان و نزدیکان، وی عالمی سادهزیست، متواضع و بیاعتنا به جلوههای دنیا معرفی شده است. فلسفه او در کتابخانه متوقف نمیماند کتابخانه متوقف نمیماند محبت و خدمت علمی همراه بود. او از آن دست عالمانی بود که میان صورت اجتماعی و حقیقت شخصیشان فاصلهای جدی دیده نمیشد. تدریس برایش حرفهای صرف نبود و تألیف نیز وسیله شهرت بهشمار نمیآمد؛ هر دو بخشی از وظیفهای دینی برای گسترش معرفت بودند.
میرزا مهدی الهی قمشهای در سال ۱۳۹۳ قمری، برابر با اردیبهشت ۱۳۵۲ شمسی، درگذشت و در وادیالسلام قم به خاک سپرده شد. بااینحال، تأثیر او از چند مسیر ادامه یافت: از طریق شاگردانی که هر یک در فلسفه و معارف اسلامی صاحبنام شدند؛ از طریق آثاری که حکمت اسلامی را با بیانی نسبتاً قابلفهم عرضه کردند؛ و مهمتر از همه، از طریق ترجمه قرآنی که دههها در خانههای ایرانیان خوانده شد.
میراث الهی قمشهای را میتوان در یک حکمت، بدون گسستن آن از سرچشمههای قدسی دانست. او نه فلسفه را در برابر قرآن قرار داد و نه برای دفاع از دین، عقل و برهان را کنار گذاشت. در نگاهش، عقل سالم، وحی الهی، فطرت انسانی و شهود عرفانی راههایی بیگانه نبودند؛ هر یک، در مرتبه خود، به حقیقتی واحد اشاره میکردند. امتیاز تاریخی او نیز در همین جامعیت است: عالمی برخاسته از حوزه سنتی که زبان دانشگاه را شناخت، فیلسوفی که با قرآن زیست، مترجمی که به نیروی ادبیات آگاه بود و عارفی که علم را از اخلاق و بندگی جدا نکرد.
https://asrghanoon.ir/?p=157054
الهی قمشهای نه فلسفه را در برابر قرآن قرار داد و نه برای دفاع از دین، عقل و برهان را کنار گذاشت.




نظرات