تحولات دیپلماتیک اخیر حول باب المندب، بار دیگر نسبت میان قدرت میدانی، دیپلماسی و محاسبات امنیتی کشورهای اروپایی در دریای سرخ را در معرض آزمونی جدی قرار داده است. انصارالله یمن در شرایطی که موقعیت خود را در ساحل غربی این کشور و محدوده راهبردی باب المندب تقویت کرده، تلاش کرده است با ارسال پیام مستقیم به اتحادیه اروپا، میان تحولات نظامی در یمن و امنیت دریانوردی بین المللی تفکیک قائل شود.
این جنبش در نامهای به دستگاه سیاست خارجی اتحادیه اروپا، ضمن تاکید بر احترام به آزادی کشتیرانی، اطمینان داده است که کشتیهای اروپایی هدف عملیات آن قرار نخواهند گرفت و تحرکات نظامی در سواحل یمن به معنای تلاش برای مختل کردن تجارت دریایی نیست. با این حال، واکنش اروپا نه کاهش حضور نظامی، بلکه طرح درخواست افزایش ظرفیت دریایی در دریای سرخ بوده است؛ تحولی که پرسش مهمی درباره نحوه مواجهه غرب با اقدامات تنش زدایانه انصارالله مطرح میکند.

بر اساس گزارش فایننشال تایمز در ۲۵ سپتامبر ۲۰۲۶ (۳ مهر ۱۴۰۵)، انصارالله در ۱۹ شهریور نامهای به سرویس سیاست خارجی اتحادیه اروپا ارسال کرده است. بر اساس این گزارش، هدف نامه اطمینان دادن به طرف اروپایی درباره امنیت کشتیهای کشورهای اروپایی و عدم ایجاد اختلال در آزادی دریانوردی در باب المندب بوده است. منابع دیپلماتیک اروپایی که در جریان این مکاتبه قرار گرفته اند، اعلام کردند که انصارالله تاکید کرده است عملیات آن در سواحل جنوبی یمن علیه منافع مرتبط با عربستان است و قرار نیست آزادی دریانوردی بینالمللی در باب المندب را مختل کند.
اهمیت این اقدام زمانی روشنتر میشود که به موقعیت میدانی همزمان با ارسال نامه توجه شود. بر اساس همین گزارش، نامه در شرایطی ارسال شد که انصارالله کنترل خود را بر بندر المخا و شماری از جزایر دریای سرخ توسعه داده بود. در چنین شرایطی، طبیعی بود که افزایش نفوذ این جنبش در سواحل مشرف به باب المندب از سوی کشورهای غربی به عنوان یک تحول امنیتی مورد توجه قرار گیرد. انصارالله اما تلاش کرد پیش از آنکه این تحول به عنوان تهدید مستقیم علیه تجارت بینالمللی تعریف شود، موضع خود را مستقیما برای اروپا روشن کند: افزایش حضور و کنترل در ساحل یمن لزوما به معنای بستن آبراه یا ایجاد محدودیت برای کشتیهای تجاری نیست.
این پیام در واقع تلاشی برای ایجاد یک تفکیک مهم بود؛ تفکیک میان منازعه انصارالله با عربستان سعودی و امنیت دریانوردی بینالمللی. انصارالله با این رویکرد میخواست نشان دهد که تقابل نظامی با ریاض را نباید به معنای تهدید علیه تمام کشتیهای عبوری از بابالمندب تفسیر کرد. اهمیت این تفکیک برای اروپا نیز روشن است، زیرا بخش مهمی از نگرانی اروپا در پرونده یمن به امنیت تجارت و زنجیرههای تامین اروپایی در مسیر دریای سرخ و کانال سوئز مربوط میشود.

با این حال، واکنش اروپا در روزهای بعد نشان داد که این تضمین نتوانسته است محاسبات امنیتی بروکسل را تغییر داده و لابیهای عربی و صهیونیستی را بیاثر کند. در ۱۸ سپتامبر ۲۰۲۶ (۲۷ شهریور ۱۴۰۵)، گیدو کروستو، وزیر دفاع ایتالیا، خواستار تقویت عملیات آسپیدس اتحادیه اروپا و افزایش تعداد شناورهای اروپایی در دریای سرخ شد. ایتالیا اعلام کرد که در صورت درخواست، آمادگی اعزام یک ناوچه دوم را دارد و از سایر کشورهای اروپایی نیز خواست در تامین ظرفیت مورد نیاز مشارکت کنند. همزمان، ناوچه ایتالیایی «کارلو برگامینی» یک کشتی تجاری ایتالیایی را هنگام عبور از باب المندب اسکورت کرد؛ اقدامی که رم آن را نشانه ضرورت حفظ سطح بالای توجه به امنیت کشتیرانی در منطقه دانست.

یک روز بعد، در ۲۸ شهریور، کایا کالاس، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا، نامهای به ۲۷ کشور عضو ارسال کرد و خواستار تقویت عملیات آسپیدس شد. کالاس در این نامه افزایش قدرت انصارالله در محدوده باب المندب را یک تحول جدی برای امنیت دریایی و منافع اروپا توصیف کرد و خواستار ارائه پیشنهادهایی برای تقویت ماموریتهای دریایی اتحادیه اروپا شد. او همچنین تاکید کرد که با وجود اعلام انصارالله مبنی بر هدف قرار دادن منافع مرتبط با عربستان، همچنان درباره رفتار این جنبش در قبال کشتیهای عبوری از تنگه ابهام وجود دارد و وضعیت میتواند به سرعت تغییر کند.
کالاس دو روز بعد، در ۳۰ شهریور، موضع خود را علنی تر کرد و گفت عملیات آسپیدس که در آن زمان حدود شش ناو جنگی در اختیار داشت، برای مقابله با سطح جدید تهدیدها به بیش از ۱۰ ناو نیاز دارد. او از کشورهای عضو خواست مشارکت دریایی و هوایی خود را افزایش دهند و تاکید کرد که تحولات دریای سرخ بر منافع اروپا، زنجیرههای تامین و اقتصاد کشورهای عضو تاثیر می گذارد. کالاس در همین چارچوب تصریح کرد که آسپیدس به شناورهای بیشتر و همچنین ظرفیتهای هوایی بیشتر برای مقابله با سطح افزایش یافته تهدیدها نیاز دارد.

در همین فاصله، اروپا صرفا به تقویت تعداد شناورها اکتفا نکرد و بحث درباره استفاده از ظرفیتهای دریایی موجود در دیگر ترتیبات امنیتی را نیز مطرح کرد. در ۲۸ سپتامبر ۲۰۲۶ (۶ مهر ۱۴۰۵)، کالاس در نشست وزیران دفاع اتحادیه اروپا خواستار تقویت بیشتر عملیات آسپیدس شد و گفت ماموریتی که وظایف مشخصی بر عهده دارد، باید از امکانات کافی نیز برخوردار باشد. او مشخصا خواستار استقرار شناورهایی شد که توان اسکورت کشتیهای تجاری عبوری از باب المندب را داشته باشند و گفت برخی از شناورهایی که کشورهای اروپایی برای ائتلاف مورد نظر حفاظت از تنگه هرمز در نظر گرفته بودند، در صورت عملیاتی نشدن آن ائتلاف میتوانند موقتا به آسپیدس منتقل شوند.
از این منظر، مسئله اصلی دیگر فقط امنیت کشتی های اروپایی نیست. اگر هدف صرفا حفاظت از کشتیهای تجاری بود، ارائه تضمین مستقیم درباره عدم هدف قرار گرفتن کشتیهای اروپایی میتوانست دست کم زمینهای برای کاهش نگرانیها و آغاز یک مسیر ارتباطی ایجاد کند. اما روند طی شده نشان میدهد که مسئله برای اروپا به حفظ ظرفیت اثرگذاری بر معادله امنیتی باب المندب نیز گره خورده است. حضور نظامی در این منطقه برای کشورهای اروپایی تنها ابزاری برای اسکورت کشتیها نیست، بلکه بخشی از توان آنها برای تاثیرگذاری بر تحولات یک آبراه راهبردی است که میان اقیانوس هند، دریای سرخ و کانال سوئز ارتباط ایجاد میکند.
این وضعیت یک تجربه مهم درباره سیاست تنش زدایی در برابر قدرتهای غربی را نیز برجسته میکند. اقداماتی که با هدف کاهش نگرانی، ارسال پیام حسن نیت و محدود کردن دامنه تقابل انجام می شود، زمانی میتواند به کاهش حضور و فشار طرف مقابل منجر شود که آن طرف نیز منافع خود را در کاهش تنش تعریف کرده باشد. در غیر این صورت، تضمینهای امنیتی ممکن است به جای آنکه به عنوان نشانهای برای آغاز اعتمادسازی تلقی شوند، صرفا به عنوان بخشی از محیط جدید امنیتی مورد ارزیابی قرار گیرند؛ محیطی که طرف مقابل همچنان میتواند برای آن ظرفیت نظامی بیشتری مطالبه کند.
از همین زاویه، اقدام انصارالله را نمیتوان صرفا یک عقب نشینی دیپلماتیک در برابر اروپا تلقی کرد. این نامه در واقع تلاش برای تعیین یک چارچوب متفاوت برای معادله بابالمندب بود: انصارالله میخواست نشان دهد که می توان کنترل ساحل یمن را با استمرار آزادی دریانوردی جمع کرد و میان منافع کشورهای اروپایی و منازعه با عربستان تفکیک قائل شد. اما پاسخ اروپا نشان داد که بروکسل هنوز حاضر نیست امنیت این آبراه را بر اساس چنین چارچوبی تعریف کند و همچنان افزایش ظرفیت نظامی خود را یکی از ابزارهای اصلی مدیریت آن میداند.
در نهایت، تحولات سپتامبر ۲۰۲۶ را باید نه صرفا به عنوان مجموعهای از نامهها و اظهارات پراکنده، بلکه به عنوان برخورد دو برداشت متفاوت از آینده باب المندب دید. انصارالله تلاش کرده است با تکیه بر موقعیت میدانی خود، یک پیام سیاسی روشن ارائه دهد: افزایش قدرت در ساحل یمن لزوما به معنای تهدید تجارت جهانی نیست. اروپا اما در مقابل، افزایش قدرت انصارالله را عاملی برای تقویت حضور نظامی خود در دریای سرخ ارزیابی کرده است. این روند نشان میدهد که در معادلات امنیتی بین المللی، حسن نیت و تضمین امنیتی به تنهایی برای محدود کردن حضور بازیگران خارجی کافی نیست و هر ابتکار دیپلماتیک زمانی میتواند بر محاسبات طرف مقابل اثر بگذارد که در کنار آن، قدرت میدانی و ظرفیت بازدارندگی نیز حفظ شده باشد.
https://asrghanoon.ir/?p=157658
اروپا در ازای تضمین صنعا برای امنیت باب المندب، پاسخی غیرمعقول را در ازای این رفتار بالغانه یمنیها اتخاذ کرد.




نظرات